پارت های بعدی (287،288) در زاپاس بارگذاری شد✅
https://eitaa.com/joinchat/3210872313C73beb43edc
لف بعد از خواندن پارت راضی نیستم🙏
part289
صبح زود بود که زهرا به خاطر دانشگاهش تند تند حاضر می شد و طول و عرض خانه را آنقدر دویده بود که پدرش را عاصی کرده بود ...
—یواش دختر همه رو بیدار کردی ..چرا زود بیدار نشدی که الان اینطوری نیوفتی رو دور تند ..
—حاج بابا خواب موندم ... الان باید سه ساعت اونجا علاف وایسم تا اتوبوس بیاد ... کولم کو پس ... ای بابا !!
تندی در اتاق میهمان را باز کرد و وارد شد ...
غزل از جا پرید و مات خیره زهرا شد.
آنقدر خیره هم مانده بودند که با سرفه سعید به خودشان آمدند..
—خب زهرا خانوم ..چیزی میخوای آبجی جان؟
—چیزه نه ، یعنی آره کولم اینجاست ..
وفورا سمت کمد رفت و با برداشتن کوله اش فورا از اتاق خارج شد.
به محض خروج زهرا غزل توپید
—خدا بگم چیکارت نکنه سعید ..
سعید خنده فرمالیته ای کرد و دستانش را به نشانه تسلیم بلند کرد.
—باشه باشه چرا عصبی میشی حالا..
غزل چشم غره ای رفت. و از جایش بلند شد ..
—پاشو جمع کنیم رختارو بریم بیرون..
https://eitaa.com/foglev
part290
سعید خنده کنان رخت هایش را جمع کردو به سمت پذیرایی قدم برداشتند..
میرزا بادیدن شان لبخندی زد و به میز صبحانه دعوت شان کرد..
—خب خوب خوابیدید بابا جان؟
سعید نجوا کرد..
—میرزا بهترین خواب عمرم بود..
میرزا خنده ای کردو سرش را تکان داد.
—بخور صبحونتو بخور که باید با سرهنگ بری کلان.تری .
سعید با به یاد آوردن کلان.تری و آن مرد اخمی روی صورتش نشست و از خوردن صبحانه اش دست کشید..
غزل کلافه نجوا کرد
—توروخدا سعید یه دردسر دیگه برامون درست نکن .
سعید لبخندی زد و با اطمینان چشمانش را باز وبسته کرد
https://eitaa.com/foglev
سلام دوستان به کانال خودتون خوش آمدید 🌷
مطمئن باشیدشما با بنر واقعی عضو کانال شدید.. بنر فیک نداریم.
فعلا یک رمان از خانم عزیزی پارت گزاری میشه. #جادوگرقلبم
🌱🌱🌱
part291
بعد از آمدن سرهنگ باهم به کلان.تری رفتند..
غزل وقتی نوبت جلسه های شیمی درمانیش می شد کلی کلافه میشد ... اگر به خودش بود هیچ وقت حاضر نمی شد برای درمانش اقدامی کند ....
برای خودش هم جالب بود که از درمان مریضی اش خسته می شد
سعید با اخم های درهم منتظر ایستاده بود و لحظه شماری می کرد تا آن مرد را بیاورند ...
سرهنگ قبلش گفته بود که آرام باشد اما نمی شد .. دست خودش نبود..
با صدای در رو برگرداند و نگاه کلافه اش را خیره ان مرد کرد
تا روی صندلی نشست به چهره سعید پزخندی زد و دستانش را روی میز گزاشت ..
اما دست های مشت شده سعید زیر میز بود تا عصبی بودنش را نتواند از دستانش بفهمد ..
—سرهنگ ممنون میشم تنها مون بزاری.
سرهنگ با دودلی از اتاق خارج شد.. اما همانجا پشت در رو صندلی جای گرفت.
https://eitaa.com/foglev
پارت بعدی (292) در زاپاس بارگذاری شد✅
https://eitaa.com/joinchat/3210872313C73beb43edc
لف بعد از خواندن پارت راضی نیستم🙏
part293
—سعید تو خوبی؟
سعید سرش را در دستانش گرفته بودو از خشم سرش نبض گرفته بود..
— بخدا سرهنگ تا نزاری ببینم برای کی کار میکنه از اینجا تکون نمیخورم ..
میرزا شانه اش را فشرد و روی صندلی نشاندش.. لیوانی آب پر کردو به دستش داد..
—خیلی خوب پسر ..آروم باش ..رگ سرت داره میترکه .. تو اینجا بشین من خودم باهاش حرف میزنم ..خودم از زیر زبونش میکشم بیرون همه چیزو ... بهت قول میدم ..
سعید سکوت کرد و ترجیح داد کار را به سرهنگ بسپارد ..
سرهنگ بی هیچ حرفی وارد اتاق شد و نگاهش به مرد خورد که سرش پایین بود و دستش روی صورتش ..
غزل درخانه بود و نگران ..
هرچقد به تلفنش زنگ می زد خاموش بود و پاسخگو نبود.
پیش میرزا رفت و از او خواست تا با سرهنگ تماس بگیرد .....اما سرهنگ هم پاسخگو نبود...
—جرا انقد استرس گرفتی بابا جان .. نترس ..خب میاد دیگه ..
https://eitaa.com/foglev
part294
—منم میدونم میاد میرزا ... اما نگرانم..
میرزا سکوت کرد ..سعید زیادی لجباز بود
تا خواست باز هم به سرهنگ زنگ بزند ... صدای آیفون به گوش خورد..
غزل فورا سمت آیفون رفت و با دیدن سعید نفس آسوده ای کشید..
در را باز کرد و منتظر ایستاد...
با دیدن سعید پریشان باز هم پوکر شدو متعجب نگاهش کرد...
سعید بی هیچ حرفی وارد خانه شدو روی مبل نشست.
حرف سرهنگ در مغزش پی درد تکرار میشد
همه گی نشستند تا بلکه سعید حواسش را به جمع دهد اما سعید هنوز هم حواسش جمع نبود ..
—سعید نمیخوای حرف بزنی ؟
سعید گذرا نگاهش کرد و کلافه از جا بلند شد ...
—غزل انگاری دیگه نباید به چشم هامونم اعتماد کنیم ... انگار دیگه نباید از کسی توقع داشته باشیم.
https://eitaa.com/foglev
در vip رمان کامل شد😍
1. در کانال vip هیچ تبلیغ و تبادلی گزاشته نمیشه...
2. درvip پارت ها بدون سان،سوره ( در کانال اصلی چون پارت ها سان.سور میشه باعث میشه پارت ها کوتاه تر بشن و بخش های جذابش حذف بشن)
3. بعد از اتمام رمان در کانال اصلی بعد از یه مدت رمان پاک میشه اما کانال vip همیشه برقراره..
مبلغ: 65 تومان
جهت خریداری :
@mah5030
🌷🌷🌷🌷