هدایت شده از غمِآبی؛
من متنفر بودن از ادما رو بلد نیستم . فقط یهو برام بی اهمیت میشن و دیگه پیگیر کاراشون نیستم ، دیگه اهمیت نمیدم کجا میرن ، با کی هستن ، چیکار میکنن همین .
من منتظر شدن رو بلد نیستم ولی بیخیال شدنو خیلی خوب بلدم .
به صفحه موبایل چشم دوخته بودم ، نور کور کننده صفحه سفید دیدم را تار کرده بود..
باصدای اعلان پیامک اشک هایم را پاک میکردم، قلبم مانند گنجشک کوچکی که گرگ به دنبالش افتاده باشد می تپید . فکر رفتنش تمامی ذهنم را به فکر وا داشته بود، دچار نشخوار فکری شده بودم؟ شاید..
دعا میکردم مرا بخشیده باشد ، دعا میکردم پیام خداحافظی نفرستاده باشد، اما چه کنم که پیشگویی ذهن خوان نیستم.
نور صفحه کم شد ، چشمانم را باز کردم و چیزی که دیدم این بود :
«از پنجره بیرون رو نگاه کن.»
نمیدانم آن لحظه چه احساسی داشتم اما موبایل را به کناری انداختم ، با عجله بلند شدم و از پنجره به کوچه چشم دوختم ... با شاخه گلی در دستت و لبخندی بر لبانت برایم دست تکان میدادی.
پاپیون
هدایت شده از عاشقان ماه
بچها آووکادو انقد بی مزه است که خوشمزه اس😂✨️
me' (Filtering)
#رکب_خوردن پاپیون
فکر نمیکنم اصن به خودم به خاطر چیزی تاحالا افتخار کرده باشم🤷🏻♀️🗿
me' (Filtering)
بچها آووکادو انقد بی مزه است که خوشمزه اس😂✨️
یادش بخیر اتاق خانم فیضی...برامون آواکادو آورده بودن...