نیچه جایی میگوید:
«ما هنر را داریم تا از حقیقت نمیریم.»
این جمله ترسناکتر از چیزیست که بهنظر میرسد.
یعنی حقیقت همیشه قابلتحمل نیست.
یعنی انسان برای ادامه دادن،
کمی روایت،
کمی خیال،
کمی زیباسازی لازم دارد.
برای همین بعضی آدمها وقتی حقیقتِ رابطه را میفهمند،
نمیمانند؛
نه چون ضعیفاند،
چون دیگر آن افسانهای که با آن زندگی میکردند، فرو ریخته.
و همه جرئت ندارند
ویرانه را بدون نورپردازی تماشا کنند...
فروغ؛
«من واژهها را نه برایِ خواندن، که برایِ درک کردنِ دردهایِ کهنه رفو میکنم. مراقب باش، اینجا برایِ د
کانالِ دوستمه،حمایت بشه؟!
بامعرفتای فروغ ببینمتون تو چنلش؟
براتون آرزو میکنم سرنوشتتون به آدمی گره بخوره که باعث میشه خودتونو بیشتر دوست داشته باشید. و شب بخیر♥️✨
درگیر هیچکس و هیچچیزی نیستم.
آنان که مدام درگیر این و آن شدند، کجای دنیا را گرفتند؟! آنان که هربار رابطههای تازهای تجربه کردند، جز عمری بر باد رفته، چه دستآورد باارزشی برایشان ماند؟
درگیر و گرفتار آدمها نیستم، با کسانی ماندهام که دوستم دارند و در کنارشان احساس راحتی میکنم، هرصبح به شوق طلوع آفتاب و تماشای جزئیات سادهی اطرافم بلند میشوم، هرکار که حالم را بهتر کند انجام میدهم و هر شب، به شوق فرداهایی بهتر و معجزههایی که شاید اتفاق بیفتند، میخوابم.
خدا را بیشتر از هرکسی دوست دارم و کتاب خواندن و چای نوشیدن و تماشای فیلمهای تازه را بیشتر از هرچیزی.
بزرگ شدهام که فهمیدهام از تنور دوستداشتنهای افراطی، آبی برای آرامش من گرم نمیشود و پشیمانم که چرا پیش از این، آدمهایی را بی هیچ دلیلی متفاوت میدیدم و بی هیچ منطقی متفاوت دوست داشتم، آدمهایی که حالا که فکر میکنم؛ بیشتر از هر انسان معمولی، معمولی بودند، کارهای معمولی انجام میدادند، حرفهای معمولی میزدند و با آدمهای معمولی معاشرت میکردند.
بعد از این جز خودم و خدای خودم روی هیچچیز و هیچکس دیگری حساب نمیکنم. چون نه چیزها همانیاند که میبینم، نه آدمها همانیاند که فکر میکنم.
بزرگ شدهام که فهمیدهام زندگی همهاش دویدن و تلاش کردن و موفق شدن نیست، آدمی بیش از هر چیز دیگری به امنیت و آرامش و راحتی نیاز دارد.
بزرگ شدهام که آرامترم، بزرگ شدهام که بیخیالترم، بزرگ شدهام که وابسته نیستم.