ما لحظات تلخ و روزهای سختی را تجربه کردیم. ما قید خیلی آرزوها را زدیم و با خیلی دلخوشیها وداع کردیم. ما از خیلی چیزها چشم پوشیدیم و با خیلی چیزها کنار آمدیم. ما از یکجایی به بعد، دیگر آن آدمِ سابق که بودیم، نشدیم. از یکجایی به بعد، لبخند و دلخوشیهای عمیق در ما مرد و ما بازهم ادامه دادیم و بازهم دوام آوردیم، اما روحمان برای همیشه سوگوار ماند...
متوجه شدم کسی که چایی رو بدون قند یا کیک یا هرچیز دیگه ای میخوره یک tea lover واقعیه و این قابلیت از توانایی اکثریت خارجه.
گاهی کسانی که هزاران فرسنگ از شما فاصله دارند، می توانند احساس بهتری نسبت به کسانی که دقیقا در کنارتان هستند، در شما ایجاد کنند.
📚 کتاب /مدار_صفر_درجه
فروغ فرخزاد میگه:
ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍست هاﯼ ﻣﻦ ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ، ﺑﻠﻨﺪﻧﺪ، ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ: ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ و ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺤﺸﻮﺭ ﺷﻮﻡ! ﭼﻘﺪﺭ ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻬﺮ ﺑﻮﺭﺯﻡ، ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﻢ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ ﻫﻤﻪٔ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ. ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ: ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ. ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ.
در سرزمینی که در آن تفکیک جنسیتی از کودکی صورت گیرد،
دخترانش پسران را گرگ تصور میکنند و پسرانش دختران را طعمه...
پس عشق میمیرد و ارتباط نابود میگردد،
مردانش تنوعطلب میشوند و زنانش مردستیز!
همه ما در قفسی زندگی میکنیم که خودمان ساختهایم.
قفسهایی از ترس، از انتظارات، از قوانینی که هرگز نوشته نشدهاند. من تمام عمرم تلاش کردم از این قفس فرار کنم، اما هر بار که فکر میکردم آزادم، دیدم که فقط قفس عوض کردم.
اکنون میفهمم که آزادی واقعی نه در فرار است، بلکه در پذیرش است.
باید قفس را بشناسم، باید بدانم کجا هستم، و بعد میتوانم تصمیم بگیرم که بمانم یا بروم.