فرشته ای خندید،فرشته ای گریست،فرشته ای دوید،فرشته ای پرواز کرد،فرشته ای تباه شد،فرشته ای شکست، و همهی اینا اتفاق افتاد وقتی فرشته عاشق شد.
شاید فکر کنی توی مسیر زندگیت تنها ترینی اما من اخر تموم مسیرهایی که میری با چتر خیس منتظرت ایستادم.
وقتی بدنم درحال تجزیه شدن باشه و حشره ها و کرم ها یکی یکی برسن به ذهنم، تمام احساساتی که بهت نگفتم رو میخورن
من ادم بسیار رمانتیکی ام.منظورم از رمانتیک بودن اون نوعی نیست که با گل و شکلات همراهه،بیشتر به این شکله که مثلا اگه بارون بباره کنار پنجره میرم،پیشونیم رو به سرمای شیشه میچسبونم و با دیدن اینکه همه چیز چقدر زیبا به نظر میرسه آهی میکشم.
واقعا خانواده و دوران کودکی خوب تمام ماجراس.الان کل دنیام بیان بگن ما عاشقتیم بخدا باز حس میکنم کافی نیستم و لیاقت و عاقبتم اینه که ترک بشم و توی تنهایی و بی پناهی بپوسم.