میخواستم افتاب زندگیات باشم،اما زندگی ات شب بود و کهکشانت دور.پس ستاره ای شدم،کم نور و بی فروغ،پایین خط افق سرزمینت.
خب اینجا پناهگاهِ ذهنِ منه؛ جایی برای نوشتنِ ناگفتهها و سبک شدن،جایی واسه خالی شدن حرفای ازار دهنده ذهنم نه برای تقلا و فعالیت بیش از حد.
واقعا هم آقای داریوش عزیز ، منم خسته و دربهدر شهر غمم ، شبم از هرچی شبه سیاه تره .
فروغک ادمی بود که ضعیف ترین ورژنمو بهش نشون دادم و از اون به بعد مواظب رفتارش بود تا اسیبی بهم نزنه
زیبا ترین انسان هایی که تا اکنون شناخته ام؛ آن هایی بودند که شکست خورده بودند،رنج می کشیدند،دچار فقدان شده بودند و با این حال راه خود را از اعماق درد و رنج گشودند و بیرون امدند.این افراد حسی از قدر دانی،حساسیت و فهم زندگی داشتند که آنها را پر از شفقت،ملایمت و توجه عمیق عاشقانه میکرد.زیبایی این افراد اتفاقی و بی سبب نبود