نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم.چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم.تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم،میبینم اصلا استعدادش را ندارم.
نبودنت مثل تمام کردن سیگار است،در نیمه شب برفی وقتی دکه های شهر بسته اند،دلتنگ یارم و هیچ چیز درمان من نیست.
گفت فرق رویا با ارزو چیست ؟
گفتم: ارزو یک حقیقت نزدیک است ولی رویا یک ارزوی شیرین دست نیافتنی.
گفت من رویا هستم یا ارزو ؟
گفتم رویایی که به حقیقت پیوستن آن یک ارزوی شیرین است.