eitaa logo
سابلیمینال رایگان
24.9هزار دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
4.8هزار ویدیو
851 فایل
کانال نتایج سابلیمینال رایگان👇 https://eitaa.com/joinchat/1567686953Cdbf7e1553b فروشگاه پویان 👇 https://eitaa.com/joinchat/2984510454C35feff5b4a تبلیغات نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام لطفا اول مطالب را با دقت بخوانید🙏 ساعت 3 1. لطفا سفارش تا قبل از ساعت ۳ عصر تأیید و واریز شود ، پس از واریز، معمولا در عصر همان روز کاری ارسال میشود. 2. شرایط رزرو نداریم ‌. موجودی محصولات محدود است اگر سفارش دادید ، لطفا همان روز واریز فرمائید. لطفا روزهای بعد بدون هماهنگی واریز نشود‌.🙏 لطفا در کانال محصولات پویان و کانال کد رهگیری محصولات عضو شوید👇 کانال محصولات پویان 👇 https://eitaa.com/joinchat/2984510454C35feff5b4a کانال کد رهگیری👇 https://eitaa.com/joinchat/2801206264Cb493315d4b 🌹 توجه توجه 🌹 مشخصات پستی و لیست سفارش و تصویر واریزی الزامی است. 🌹 مشخصات پستی را صحیح و دقیق ارسال فرمائید . شامل👇 1- نام و نام خانوادگی فرد گیرنده 2-شماره موبایل گیرنده 3- آدرس دقیق مقصد 4-کد پستی 🌷 لطفا در کانال واریزی عضو شوید و پس از رویت نامتان در ارسالی های آن روز ، کد روبروی نامتان را یادداشت و در سایت رهگیری پست وارد کنید ، روزانه رسیدن بسته خود را رصد فرمائید. سفارشات اکثرا با پست پیشتاز ارسال می‌شود. اگر نام شما پس از واریز وجه ، در ارسالی آن روز نبود به ادمین پیام دهید‌. ارسال با پست پیشتاز معمولا بسته به مسافت مبدا تا مقصد بین 2 تا 7 روز کاری زمان می برد . لطفا در روز تحویل هماهنگ کنید که خودتان یا فردی در مقصد باشد. ⚠️ گاهی پست در اثر ارسال آدرس اشتباه و یا نبود گیرنده ، بسته را برگشت میزند و یا در انبار خود نگهداری می‌کند. سایت رهگیری اداره پست 👇 https://tracking.post.ir/ دقت فرمائید . با تشکر . مشخصات پستی و فیش واریزی را به ادمین @Ali11400new ارسال کنند. کانال محصولات پویان 👇 https://eitaa.com/joinchat/2984510454C35feff5b4a
کپسول کلاژن و کپسول زیبایی دو دوست همیشگی لینک کانال ما👇 🌹لطفا دوستانی که سفارش داده اند تا قبل از ساعت 3 عصر مشخصات پستی را ارسال فرمایند. 🙏 کانال محصولات پویان👇 https://eitaa.com/joinchat/2984510454C35feff5b4a @Ali11400new
الحمدلله هر دو کپسول موجود است . 🥰
⊰━━━⊰ ≼ِ✺ 📚📙📚📘 ✺≽ ⊱━━━⊱ داستان کوتاه و آموزنده ‍ یکی از علمای اهل بصره می گوید: روزگاری به فقر وتنگدستی مبتلا شدم تا جایی که من وهمسر وفرزندم چیزی برای خوردن نداشتیم خیلی بر گرسنگی صبر کردم پس تصمیم گرفتم خانه ام را بفروشم و به جای دیگری بروم. درراه یکی از دوستانم به اسم ابانصررا دیدم و او را از فروش خانه باخبرساختم پس دوتکه نان که داخلش حلوا بود به من داد و گفت : برو و به خانواده ات بده به طرف خانه به راه افتادم در راه به زنی و پسر خردسالش برخورد کردم به تکه نانی که در دستم بود نگاه کرد و گفت : این پسر یتیم و گرسنه است و نمی تواند گرسنگی را تحمل کند چیزی به او بده خدا حفظت کند آن پسر نگاهی به من انداخت که هیچگاه فراموش نمی کنم . گفتم : این نان را بگیر و به پسرت بده تا بخورد . بخدا قسم چیز دیگری ندارم و درخانه ام کسانی هستند که به این غذا محتاج ترند . اشک از چشمانم جاری شد و درحالی که غمگین و ناامید بودم به طرف خانه برمی گشتم . روی دیواری نشستم و به فروختن خانه فکر می کردم . که ناگهان ابانصر را دیدم که ازخوشحالی پرواز می کرد و به من گفت : ای ابا محمد چرا اینجا نشسته ای ! در خانه ات خیر و ثروت است ! گفتم: سبحان الله ! از کجا ای ابانصر؟ گفت : مردی از خراسان از تو و پدرت می پرسد . و همراهش ثروت فراونی است گفتم : او کیست؟ گفت : تاجری از شهر بصره است پدرت سی سال قبل مالی را نزدش به امانت گذاشت اما بی پول و ورشکست شد . سپس بصره را ترک کرد و به خراسان رفت و کارش رونق گرفت و یکی از تاجران شد و حالا به بصره آمده تا آن امانت را پس بدهد همان ثروت سی سال پیش به همراه سودی که بدست آورده خدا را شکر گفتم و به دنبال آن زن و پسر یتیمش گشتم و آنان رابی نیاز ساختم. درثروتم سرمایه گذاری کردم و یکی از تاجران شدم مقداری از آنرا هر روز بین فقرا و مستمندان تقسیم می کردم ثروتم کم که نمی شد زیاد هم می شد کم کم عجب و خودپسندی و غرور وجودم را گرفته بود و خوشحال بودم که دفترهای ملائكه را از حسناتم پر کرده بودم و یکی از صالحان درگاه خدا بودم . شبی از شب ها در خواب دیدم که قیامت برپا شده و خلایق همه جمع شده اند و مردم را دیدم که گناهان شان را بر پشت شان حمل می کنند تا جایی که شخص فاسق ، شهری از بدنامی و رسوایی را برپشتش حمل می کند . به میزان رسیدم که اعمال مرا وزن کنند گناهانم را در کفه ای و حسناتم را درکفه دیگر قرار دادند ، کفه حسناتم بالا رفت و کفه گناهانم پایین آمد سپس یکی یکی از از حسناتی که انجام داده بودم را برداشتند و دور انداختند چون در زیر هرحسنه (شهوت پنهانی) وجود داشت . از شهوت های نفس مثل ریاء ، غرور ، دوست داشتن تعریف و تمجید مردم چیزی برایم باقی نماند و درآستانه هلاکت بودم که صدایی را شنیدم . آیا چیزی برایش باقی نمانده؟ گفتند : این برایش باقی مانده ! و آن همان تکه نانی بود که به آن زن و پسرش بخشیده بودم . سپس آنرا در کفه حسناتم گذاشتند و گریه های آن زن را بخاطر کمکی که بهش کرده بودم ، در کفه حسناتم قرار دادند ،کفه بالا رفت و همینطور بالا رفت تا وقتی صدایی آمد و گفت : نجات یافت ❤️