فهمیدم که من رسما هیچچچ سپر دفاعی بجز مسخره بازی
برای مبارزه با استرس ، بدبختی، بی پولی و مشکلاتم، ندارم.
این اصلا منطقی نیس که هوا داره گرم میشه و اون سرمای استخون سوز داره میره ، و خب این مسئله غمگینم میکنه چون تحمل هوای گرم رو ندارم ، ای کاش بعد اسفند دوباره فلش بک میزدیم پاییز یک مهر و سرمای هوا😭.
جانان؛
☆
امروز سبز بود ، پر از خنده ، پر از حس آرامش و امنیت ، اومدن الینا ، خوراکی خوردن ، پینترست گردی ، تماس تصویری ، حرف زدن با پنجره فولاد ، آش پشت پا ، مزاحم تلفنی شدن ، این داستان ما و علیرضا ، ایسگا کردن حدیث ، استرس ، کبری و فوش دادنش ، آرایش کردن و داف بازی ، اکس دیت ، برف ، عربده کشیدن از خنده ، بلاک شدن ،دستشویی و در باز ، جن ، اون آدم نا معلوم الهویت ، وانتونز ، کرم ریزی ، این چه طرز حرف زدن با یه آقای محترمه ، لباس ببعی الینا ، بستنی ، دایی و آدامس موزیاش ، ده دیقه خواب ، چایی و کروسان ، ویدئو مسیج ، باشگاه مخفی .
بچههاجون داشتم ریاضی میخوندم که صدای قار و قور شکمم بلند شد ، دیدم هم گشنمه همینکه چیزی نمیفهمم پس رفتم ناهار خوردم اومدم دوباره نشستم سر درس و الان سیرم اما همچنان نمیفهمم .
از بعد دی ماه به خودم قول دادم درس بخونم ولی زیاد تو عمل کردن به این قول موفق نبودم .