شبی میان رویاهایم ، میان افکار پوشالیام ، در جستوجوی خط لبخندت ، در پستوهای مغزم ، مسافر مقصد تو میشوم ، درمیان کوچه ها ، پس کوچه ها ، بلوار ها ، میدان ها ، خاطراتت میآیند و میروند ، و این من هستم ، که با اشک چشمانم ، قلبی پر از دلتنگی و مغزی ویران قدم بر میدارم در شهری که درختانش هم نشانی تو را به من می دهند .
برای تویی که ندارمت .
هدایت شده از - Atomospher -
سختتر از خود گریه اون گریهایه که نمیاد، همه وجودتو گرفته ولی از چشم بیرون نمیاد، گلوت رو خورده ولی نایی ازش درنمیاد.