ما آرامش و شور و عشق زندگیو زمانی تجربه کردیم که خالصانه واسه حسین علیه السلام گریه میکردیم.
حال و هوام الان دقیقا جوریه که: من صبح خواب موندم تا بعدظهر و لحظه ای که بیدار شدم نمیدونستم روزه یا شب ناگاه یادم اومد که گوشیمو واسه صبح آلارم گذاشته بودم چون باید میومدم جایی که توبودی. ساعتو چک میکنم و میفهمم حدودا ده ساعت از زمان مقرر شده میگذره، با این تفاوت که هیچ تماسی از تو روی گوشیم نیست.
جاحرفی
حال و هوام الان دقیقا جوریه که: من صبح خواب موندم تا بعدظهر و لحظه ای که بیدار شدم نمیدونستم روزه یا
به این حال داغون جا موندن از نماز صبحم اضافه کنین..
به شدت عاشق آدماییم که حرفاشونو رک و پوست کنده میزنن و تکلیف آدمو مشخص میکنن
درباره خودمم سعی کردم واسه دیگران همیشه اینطوری باشم ولی مشکل اینجاست که بعد یکی دوبار رو راست بودن این خوره که دارم طرف مقابلو رنج میدم عین کنه بهم میچسبه. همین میشه که حرفا هی میمونن و میمونن تا اینکه مث یه غده سرطانی روز به روز گنده تر میشن و من باید برم حموم زیر دوش و واسه شامپو ها قضیه رو تعریف کنم..
دلم میخواد بند و بساطمو جمع کنم واسه یه هفته حداقل کوچ کنم یه جای دیگ. هرجایی غیر اینجا و آدماش. فقط امام رضا و حرم شلوغ و گاهی خلوتشو به عنوان ارزشمند ترین داراییم بردارم برم .شاید نیاز دارم ویندوزم یکم بالا بیاد، احتمالا زیادی دارم به همه چی بها میدم، شاید نباید انقد اهمیت بدم، شاید باید بزنم زیر میز زندگی بگم داداش بیخیال دیگ. اصن نمیفهمم چرا انقد باید مسائل کوچیک بزرگ باشن، یا .. یا هرچیز دیگه ای. نمیدونم. یه کاری باید بکنم. ولی امکانشو ندارم. همه چی دست به دست هم داده تا احوالاتمو از اینی که هست زمخت تر کنه ..