eitaa logo
محفل شعر قند پارسی
348 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
565 ویدیو
112 فایل
ارتباط با ادمین‌های کانال : محمد محمدی‌رابع @shiraz_wound ارسال شعر ‌و مطلب : حسین کیوانی @h_keyvani
مشاهده در ایتا
دانلود
ای پنجره های بسته و باز سلام خورشیدسپید رو به آغاز سلام صبح آمده،با لباس گرم و روشن ای هفته ی سبز رو به پرواز،سلام
هرشاخه گُلی بخاطر شادی نیست هـــــرآب وگِلی باعثِ آبادی نیست از همهمه ی کــــــــلاغها فهمیدم ول گشتن توی باغ آزادی نیست! 🌴🌼🌴
ای صبحِ سپید، باغِ لبخندی تو در جامِ لبم، عسل تر از قندی تو هم لُبّ ِکلام داری، هم حُسنِ ختام نقاشی زیبای خداوندی تو
🏴 ======================== قصه به سر رسید قصه به سر،هر سری که بود افتاد دوباره ماه به چشمان ِشب ،کبود افتاد دوباره سیلی نامردها به صورتِ گل شمیم ِعطر ِحسینی به روی عود افتاد چقدر سر که به تیزی نیزه ها تن داد چقدر دل که به سر نیزه ی حسود افتاد چه آتشی که بر اندوه مادران رقصید چه خار ها که به پاهای غنچه زود افتاد نه ابر بود و نه باران نه هق هق ِ آبی هزار خون ِگلو در دهانِ رود افتاد هزار مرثیه گویای یک محرم نیست هزار مرثیه  از آه ِدل فرود  افتاد همیشه آتشِ عشقِ حسین(ع) سوزان است کلاف قافیه ام ناگهان به دود افتاد 🔸شاعر: =========================== 🔹
صبح آمده کوچه پر هیاهو شده است هر پنجره لبریزِ تکاپو شده است گلدان ِحیاط خانه مان گل داده پروانه به فکرآب و جارو شده است!
صبح آمده و موسم پرواز شده صد پنجره سمت آسمان باز شده برخیز و پرندگی کن و دلخوش باش یک هفته ی سبز دیگر آغاز شده
عطــرِ گلِ یـاس، در بغــل دارد صبــح بر روی لبش، قند و عسل دارد صبح هـرجـا که دمیـد، عشــــق آوازه گـرفت دیــوانِ نفیســی از غـــزل دارد صبــــح سلام صبحتون بخیر🌸
: ای شما که در گذارتان درد گم شدن کشیده‌اید! یک "علیرضا" ندیده‌اید؟ 💠💠💠 این علیرضا که گفته‌اید، دکترایِ مهربانی است؟ خالق سه‌گانی است؟
رسید قصه به سر،هر سری که بود افتاد دوباره ماه به چشمان ِشب ،کبود افتاد دوباره سیلی نامردها به صورتِ گل شمیم ِعطر ِحسینی به روی عود افتاد چقدر سر که به تیزی نیزه ها تن داد چقدر دل که به سر نیزه ی حسود افتاد چه آتشی که بر اندوه مادران رقصید چه خار ها که به پاهای غنچه زود افتاد نه ابر بود و نه باران نه جرعه ی آبی هزار خون ِگلو در دهانِ رود افتاد هزار مرثیه گویای یک محرم نیست هزار مرثیه از آه ِدل فرود افتاد همیشه آتشِ عشقِ حسین(ع) سوزان است کلاف قافیه ام ناگهان به دود افتاد
رباعی خورشید که می‌دمد، پُر از لبخندیم با مهر به آفتاب می‌پیوندیم تا پنجره ازبهار خالی نشود با خنده دهان ِغصه را می‌بندیم
نه باران می‌زند، بر روی خِشتی نه بادی می‌‌نوازد سرنوشتی «هوا بس ناجوانمردانه» گرم است عجب اردیبهشتِ بی‌بهشتی!
💚 با چشم‌های خیره به ساعت نگاه کرد ماتِ ضریح بود و به دقت نگاه کرد با دست‌های بسته کنار ضریح نور تنها برای عرض ارادت نگاه کرد انگار آفتاب زمین را ندیده بود قدری نشست و از سر فرصت نگاه کرد مابین اشک و بوسه و نجوا و همهمه تنها به اشتیاق زیارت نگاه کرد صد دل گره نمود به سیمای پنجره هرگز نگو که از سرِ عادت نگاه کرد! وقتی که ساعت از عدد هشت می‌گذشت بر هشتمین نگین کرامت نگاه کرد دستان التماس به زانو گره زد و از روی عشق و بذل و محبت، نگاه کرد...