گاهگاهی که دلم میل تماشا میکرد
چشمهایم به تمنای تو بلواا میکرد
تا که آهوی دلم را به ضریحت دادم
همه ی واهمه را غرق تسلا میکرد
کنج ایوان طلا عقده ی دل جاری بود
به سر کوی تو سوگند گره وا میکرد
کاسه ی تلخ گدایی به سر دستم بود
گوشه ی لطف تو هر قطره چو دریا میکرد
چشمها پیش نگاهت همه بارانی بود
هر کسی خواستهای از تو تمنا میکرد
ریسه بستم به سر پنجره فولادت اشک
دل مجنون مرا عشق تو لیلا میکرد
#کقالینینژاد_افروز