eitaa logo
محفل شعر قند پارسی
349 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
567 ویدیو
112 فایل
ارتباط با ادمین‌های کانال : محمد محمدی‌رابع @shiraz_wound ارسال شعر ‌و مطلب : حسین کیوانی @h_keyvani
مشاهده در ایتا
دانلود
من دختر ته تغاری پاییزم طنازم و از ناز و ادا لبریزم در باور سرخگون این فصل خزان آذر شده نامم و شرر می ریزم
چشم در راه توام هر روز جمعه هرپگاه چشم من نذر قدمهای تو باشد، مهر و ماه جای یک گل در میان قلبهامان خالی است کی شود روید به دشت خشک دلها یک گیاه؟ چشمها لب تشنه یک جرعه دیدار تواند کی بر آیی یوسف کنعان ما از عمق چاه؟ هر نفس یاد تو کوران میکند بر لوح دل این دل سرگشته غیر از تو ندارد سرپناه آسمان  بی نور مانده در فراق روی تو طلعت نیکوی تو طعنه زند بر روی ماه جمعه ها بغضی گلوگیر نگاهم می‌‌شود در پی اینم که باشم وامدار یک نگاه اللهم عجل لولیک الفرج 🌷🤲
«تقدیم به مقام شامخ مردترین مردان وطنم شهیدان سرفراز» مردانِ مردِ صحنه ی جنگ و رشادت آیینه ایمان و تقوا و شهامت جان برکفان بزم ایثار و ولایت مردانه اما مَرد مردند و شهادت با بال زخمی در میان خون و آتش دادند جان تشنه را باخون طراوت از عهد و پیمان بر نمی گشتند هرگز گر چه ز جور تیر و ترکش غرق محنت راز و نیاز عاشقانه با خدا را از عمق جان خواندند با میل و رضایت با پشت کردن بر همه دل بستگی ها کردند آیات رشادت را تلاوت بی شک شکوه و غیرت مردان شمایید ای نامتان یاد آور فتح و بشارت ای آبرو داران کوی حضرت عشق دست نیاز ما و امید شفاعت هر چند گاهی غافلیم از یادتان ما اما زجان داریم ما صدها ارادت
یا زینب 🖤 ضریح این روزها بانو هوای دیگری دارد دل از جور یزیدی ها دوباره اشک می‌بارد دوباره قصه شمر است و تکرار یزیدی ها دوباره مست جولانند جولان و پلیدی ها حرم خالی شد از راز و نیاز زائر خسته زده دست توسل بر دل بانوی وارسته شکسته بال پرواز کبوترهای کوی تو دگر کی وَ کجا آییم بانو جست و جوی تو حریم حرمت پاکت، شده پامال سفیان ها روا باشد اگر خون بارد از عرش فلک حتی دوباره خطبه های گرم و غرا را بخوان بانو دوباره طبل رسوایی بزن بر دشمن بد خو دل شیعه پر از درد است از غم‌های نو رسته شده از دشنه های آل مروان سینه ها خسته دوباره بغض روی بغض، دمادم درد می کارد ضریح این روزها بانو هوای دیگری دارد
یا زینب 🖤 ضریح این روزها بانو هوای دیگری دارد دل از جور یزیدی ها دوباره اشک می‌بارد دوباره قصه شمر است و تکرار یزیدی ها دوباره مست جولانند جولان و پلیدی ها حرم خالی شد از راز و نیاز زائر خسته زده دست توسل بر دل بانوی وارسته شکسته بال پرواز کبوترهای کوی تو دگر کی وَ کجا آییم بانو جست و جوی تو حریم حرمت پاکت، شده پامال سفیان ها روا باشد اگر خون بارد از عرش فلک حتی دوباره خطبه های گرم و غرا را بخوان بانو دوباره طبل رسوایی بزن بر دشمن بد خو دل شیعه پر از درد است از غم‌های نو رسته شده از دشنه های آل مروان سینه ها خسته دوباره بغض روی بغض، دمادم درد می کارد ضریح این روزها بانو هوای دیگری دارد
سال نو با عطر زیبای تو پر آواز شد «یا علی گفتیم» و از نو عشق تو آغاز شد سین سوگت در کنار سفره ها پر می کشید جرعه جرعه یاد تو از طعم لب ها می‌چکید سکه سکه از کنار گوشه ی چشمان ما می برد سوغات، سوز داغ را در جان ما قلب ها مقلوب جام فرق خونین تو شد سور هم سیراب از این داغ سنگین توشد آینه از روشنی خود خجالت می کشید بر زلال چهره اش وقتی که نامت را شنید بی گمان سالی که تحویلش به نام حیدر است احسن الحال هست ایامش سراسر انور است
عشق بابا پشت خط بود و ولی بابا نبود جز صدای آتش و شعله کسی آنجا نبود کاش یکبار دگر بابا بگوید جان من! وای! بابایم کشیده پر در این دنیا نبود 😢😢🖤
چکه چکه آسمان بارید از فقدان تو جنگل و کوه و بیابان شوکه از ایمان تو در شب میلاد جدت آسمانی شد دلت چشم محرومان شده خونبار از هجران تو راحت خود را فدای دردمندان کرده ای قلب یک ملت شده آشفته و حیران تو در فراز آسمان بال ملائک محملت ابر و کوه و باد و باران شاهد پیمان تو گوش ها چشم انتظار یک خبر از سوی تو تو به مصر ورزقانی و وطن کنعان تو رفته ای چون حاج قاسم تا گل افشانی شود ورزقان با تکه تکه پیکر سوزان تو ده به ده اُستان به اُستان رد پایت مانده است چشمها را کرده گریان نیکی و احسان تو شد شهادت مزد کار و خستگی نشناسی ات کمتر از این مرتبه راضی نشد یزدان تو می روی اما شهادت می دهد تاریخ هم دوره ای هرگز نبوده سخت چون دوران تو 🖤🖤🖤😢😢😢
بسته شد پیوند زهرا و علی در آسمان شد محمد از وصال این دو عاشق شادمان فاطمه شد یار حیدر،مونس و همراه او هست پیوندی مبارک بین آن دو دلستان سالروز ازدواج آسمانی حضرت فاطمه(س)و حضرت علی(ع)مبارکباد 🌹❤️🌹❤️🌹❤️🌹❤️
امروز عاشقانه هایت را در گوش حضرت دوست زمزمه کن جاری شو به آستانه درگاهش پیوند بزن خودت را به دریای بیکرانی که موج موج ،مروارید عشق را به تو هدیه می دهد و به وسعت بزرگی اش،رحمتش و،مهربانی اش می دهد و می بخشد همراه و همقدم شو با عاشقانه های آقایی که غرق شده تمام وجودش در هستی معبود، یکی شده با معشوق در عرفات دل و زلال کرده نفس را در منای معرفت تو هم بیا و نفس نفس و جرعه جرعه سپاس را بر لبانت زینت بخش برای معبودی که تورا عاشقانه، هستی بخشید جان داد، بند بند وجودت را با قدرت بی انتهای خودش با نظم بی‌نظیرش در کنارهم چید بیا و عقده هایت را در آغوشش ببار و دست نیازت را به دریای اجابت، قنوت بگیر و دانه دانه تسبیح بزرگی اش را لای انگشتان التماست ردیف کن و به بند بکش الماس چشمانت را تا او بخرد،نازت را نیازت را بهانه ات را امروز روز توست تا میتوانی بخواه اما و اگر ها را رها کن صیقلی بده آیینه زنگار گرفته قلبت را در پرتو نور بی انتهایش پرواز کن پرواز کن تا اوج مناجات و دعا پرواز کن تا خدا..
آغاز فصل غربت گلشن رسیده دست خزان بر دامن سوسن رسیده باران غم کوران گرفته بر سر گُل هر شاخه ای پژمرده شد در بستر گل هُرم تن خورشید بر آلاله ها ریخت آب التماس مشک را با شرم آمیخت بغض گلوگیر زمین بلعید نم را لبهای غنچه می مکید اشک ستم را از داغ گلها چشم ها شد لاله باران خشکیده از بغض زمین قد چناران بال و پر ساقی شد افشان بر تن آب مشک از عطش های لب شش ماهه بی تاب آب التهاب مبهم شرمندگی داشت ازذات خود چشم انتظار زندگی داشت اما شده شرمنده دستان عباس گویا ندارد در دل خود عشق واحساس شط فرات از چشمهای مشک افتاد آوای رودم رود از هر اشک افتاد چشمان ماه از بوسه های تیر خون شد در پیش سقا رود صحرای جنون شد کرب و بلا شد مهبط بال ملایک آن قتلگاه آل طه شد یکایک قد قامت خورشید شد سجاده عشق گلواژه والفجر شد تفتیده عشق بر نیزه بالا شد بخواند سوره نور از سوره «کهف» و رمیم اسطوره نور آیینه دار جلوه خون خدا شد با روضه های حنجر طفل آشنا شد بر لوح جانها شد به خط مرثیه عشق شد محتشم ها از تبش تعزیه عشق آیه به آیه نور از حنجر تراوید از قلب نی تا کهکشانها لاله پاشید شد آسمان همرنگ گلبرگ شقایق از خط خونش آشکارا هر حقایق خاک بیابان چشمه جوشانی از خون از لاله های سر بریده مثل جیحون محشر به پا بنیاد هستی سرنگون شد از داغ آل الله دلها غرق خون شد
«چهل روز فراق» دشت می‌سوزد از غمی جانسوز به کجا می‌روند مجنون وار؟! عده‌ای داغدار در صحرا داغ بر سینه با دلی غمبار چشمها از سر پریشانی جمله خیره به نقطه‌ای مبهم می‌دوند و پر از رجز خوانی با سکوتی پر از غم و ماتم همه گل‌های باغ پژمرده برزمین آیه های ایمان بود بر سر نیزه‌های دشت نبرد فصل برگ ریزان قرآن بود پس از آن زخم‌های بی‌پروا بعد خاموشی گل خورشید خواهری با مصیبتی چون کوه در نگاهش نشسته نور امید اربعین فراق سر آمد دل به دلدار می‌رسد اکنون زینب آن اسوه ی شکیبایی عاشقی کرده با دلی پرخون عقده‌ها تکه تکه می‌بارند از سر چشم خواهری غمگین قصه ی خیزران و دندان بود سینه ها سنگ و غصه ها سنگین حرف هایی که مانده روی دلش از چهل وادی پریشانی از حریم شکسته ی حرمت از دل خطبه های طوفانی کاخ و تالار های رنگارنگ پرده ها نقش های شیطانی تخت و شطرنج و جام‌های شراب کوچه هایی همه چراغانی صحبت سوزناک دردانه قصهٔ تشت خون و چشمانش خطبه ی آتشین سجاد ‌و رنگ و روی زغم پریشانش پای و زنجیر و شعله و خیمه هق هق کودکان خون آلود هلهله،عربده، لب و دندان عده ای از خدا بی خبر خشنود دلشکسته ولی به حق پیروز من ندیدم به غیر زیبایی طبل رسوایی یزیدی را بنوازم برای رسوایی عقده ها را یکی یکی وا کرد پیش قبر برادرش،زینب غرق در بوسه کرد خاکش را واحسینا نشسته روی لب از نسیم برادرش مدهوش بعد آن روزهای طوفانی آمده تا دوباره جان گیرد بعد شب های دل، پریشانی اربعین وعده گاه فصل ظهور مرهم زخمهای عاشوراست اربعین حس ناب شور حسین اربعین یادگار خون خداست