#آب_چشمه_هم_شور_بود؟
استادی شاگردان خود را برای گردش تفریحی به #کوهستان برده بـود ، بعد از پیاده روی طولانی همـه خسته و تشنه در کنار چشمه ای نشستند و تصمیم گرفتند استراحت کنند
استـاد به همـه آنها لیوانی داد و از آنهـا خواسـت قبل از نوشیدن آب یک مشت #نمک داخل لیوان بریزنـد . شاگردان هـم ایــن کار را انجــام دادنــد
، ولی هیـچ یک نتوانستند آب را بنوشند ، چــون خیلی شور شده بود
سپس استاد مشتی نمک را داخل چشمه ریخـت و از آنها خواست از آب چشمه بنوشند و همـه از آب گوارای #چشمه نوشیدند . استــاد پرسید آیا آب چشمــه هــم شــور بود؟ همــه گفتند نه ، آب بسیار خوشطعمی بود
استاد گفـت رنج هایی که در ایـن دنیا برای شمـا در نظــر گرفته شده است نیز همین مشــت نمک است نه کمتر و نه بیشتر
این بستگی به شما دارد که لیوان آب باشید و یا چشمه که بتوانید #رنج ها را در خــود حل کنید پس سعی کنید چشمه باشید تا بر رنج ها فایــق آیید
❄ نشر مطالب با لینک کانال بلامانع است
❄ #پیشنهـاد_عضویتــ در نکته های ناب⇩
http://eitaa.com/joinchat/345899012Cfc1b7bcd50
━━━━━━━━━━━━
#راستگویی_سودمندتر_از_لاف_و...
یک مرد لاف زن ، پوســت دنبه ای چرب در خانه داشــت و هر روز لــب و سبیـل خــود را #چرب می کرد و به مجلس ثروتمندان میرفت و چنین وانمود می کرد که غذای چرب خورده است
دســت به سبیل خـود می کشیـد . تا به حاضران بفهمانــد که این هم دلیل راستــی گفتار من . امّا شکمش از #گرسنگی ناله می کرد که ای درغگـو، خدا ، حیله و مکر تو را آشکار کند
این لاف و دروغ تو ما را آتش می زند. الهی ، آن سبیل چرب تو کنده شـود ، اگر تو ایـن همه لافِ #دروغ نمی زدی ، لااقل یک نفـر رحم می کرد و چیزی به ما می داد
ای مرد ابله لاف و خودنمایی روزی و نعمت را از آدم دور می کنـد . شکـم مــرد ، دشمــن سبیل او شده بــود و یکسره دعــا می کرد که خدایـا ایـن دروغگو را رســوا کن تا #بخشندگان بر مـا رحـم کنند و چیزی به این شکم و روده برسد
عاقبــت دعای شکم مستـجاب شـد و روزی گربه ای آمد و آن دنبه چرب را ربـود . اهل خانه دنبال #گربه دویدند ولی گربه دنبه را برد. پسر آن مرد از ترس اینکه پـدر او را تنبیه کنـد رنگش پرید و به مجلـس دوید و با صدای بلنـد گفـت پدر! پدر! گربه دنبه را برد
آن دنبه ای که هر روز صبح لب و سبیلت را با آن چـرب مـی کـردی . مـن نتوانستـم آن را از گـربـه بگیرم . حاضـران مجلـس خندیدنـد ، آنگاه بر آن مرد دلسوزی کردند و غذایش دادند. مرد دید که #راستگویی سودمندتر است از لاف و دروغ
❄ نشر مطالب با لینک کانال بلامانع است
❄ #پیشنهـاد_عضویتــ در نکته های ناب⇩
http://eitaa.com/joinchat/345899012Cfc1b7bcd50
━━━━━━━━━━━━
#نمیتوانم_مادرم_را_تحمل_کنم
مردی مادری پیر داشت و همیشه از دست او می نالید و مادرش به دلیل کهولت سن در بینایــی و شنوایی و راه رفتن ضعف داشت
مرد که از زندگی کردن با #مـادر خسته شده بود به نزد حکیمی رفت و از او خواسـت تا راه چاره ای به او نشان دهد
حکیم به او گفت ، مادرت هست و مراقبت از آن #وظیفــه توســت او تـو را بــزرگ کرده و از تــو مراقبت کرده الان وظیفه توست که ازاو مراقبت کنی
مرد گفت ده ها برابر زحمتی که برای بزرگ کردن من کشیــده برای #نگهــداری او کشیـده ام هیـچ منتـی برای بزرگ کردن من نـدارد که هرچه کرده بیشتـر از ان برایش کرده ام و دیگـر نمیتوانم او را تحمل کنم مگر برای او پرستاری بگیرم
حکیــم که ایــن حــرف ها را از او شنـیــد بـه او گفــت ، تفاوتـی مهــم بیـن #مراقبـت کـردن تــو و مراقبت کردن مادرت است
و آن اینست که مادرت تو را برای ادامه #زندگی بزرگ و مراقبت کرد و تو از او مراقبت میکنی به امید روزی که بمیـرد پس تا عمــر داری هــرکاری برایش کنی نمیتوانی #زحمات او را جبران کنی
انتشار مطالب نکته های ناب فقط با لینک کانال جایز هست. #پیشنهـاد_عضویتــ ⇩
@noktehayenabekotah
━━━━━━━━━━━
#قرآن #خوردن_مال_یتیم_به_ستم
شیخ حسیـن انصاریان میفرمــود جهنـم ، زمیـنِ بهشـت بود ، ولی سند آن را گناهکاران و کافران با جرم هایشان جـدا کردند و آن به یک سرزمین پر از #آتش تبدیل شد
طبـق آیات قرآن ، آتـشِ هیــزم دوزخ خـود مردم هستند و از بیـرون تأمین نمی شـود . در #سوره نساء خداوند می فرماید:
همان وقتی که مال یتیم را به ستم می خورند ، جز این نیست که آتش می خورند ، اما چون در دنیا هستند ، لطف من اقتضا کرده که مال حرام را به صورت آتش نبینند و #حرارتی از آن حس نکنند.
آن مال حرام را که آتش است ، به صورت لباس ، خـانـه ، #ماشیـن و اثاث خـانـه می بینند امـا بـه محض اینکه خیمهٔ دنیـا را جمع کنند ، از اعضا و جوارحشان که آتش در هر کدام با گناهان کبیره مثل مال حرام ذخیره شــده اسـت ، در #قیامت شعله ور می شود.
انتشار مطالب نکته های ناب فقط با لینک کانال جایز هست. #پیشنهـاد_عضویتــ ⇩
@noktehayenabekotah
━━━━━━━━━━━
#اهلبیت #آب_دهان_اشک_چشم_و...
چرا خداوند آب دهان را شیرین و اشک چشم را شور و آب گوش را تلخ و آب بینی را خنک قرار داده است؟؟؟
#امـام_صادق_علیه_السلام میفرمایند آب دهان شیرین اســت تا انســان از خــوردن و آشامیـدن لذت ببرد.
آب چشم شــور اســت برای محفوظ نگه داشتـن پیه چشـم زیـرا اگــر شــور نبـود پیه #چشم آب می شد و فایده دیگر آن ضد عفونی کردن چشم است.
آب گوش و رطوبتش تلخ اســت برای جلوگیــری ورود #حشرات ریز که به خاطر تلخی نمیتوانند وارد گوش و از آنجا وارد مغز شوند
آب بینی هم خنک اســت به خاطر سالــم مانـدن مغز سر انسان تا طیلان و جـاری نشـود زیرا اگـر آب بینی گـرم بود باعـث جـاری شــدن #مغز بـه داخل بینی میگردید
انتشار مطالب نکته های ناب فقط با لینک کانال جایز هست. #پیشنهـاد_عضویتــ ⇩
@noktehayenabekotah
━━━━━━━━━━━
#تلنگر #سعى_کن_براى_خوشحالی_ببخشى
استاد با شاگردش از باغى ميگذشت ، چشمشان به يــک #کفش_کهنه افتـاد . شاگـرد گفـت گمان ميکنم اين کفشهای کارگرى اسـت که در اين باغ کار ميکند
بيا با پنهان کردن کفش ها عکس العمل کارگر را ببينيم و بعد کفش ها را پـس بدهيم و کمى شاد شويم . استاد گفت چرا براى #خنده خـود او را ناراحت کنيم ، بيا کارى که ميگويم انجام بده و عکس العملش را ببين!
بیا و مقدارى پول درون آن قرار بده . شاگرد هم پذيرفت و بعد از قرار دادن پول ، مخفى شدند . کارگر براى تعويض لباس به وسائل خود مراجعه کــرد و همينکه پا درون #کفش گذاشت متوجـه شيئى درون کفش شد و بعد از وارسى ، پول ها را ديد
با گريه فرياد زد خدايا شکرت . خدايی که هيچ وقت بندگانت را فرامـوش نميکنى . ميدانى که #همسر مريض و فرزندان گرسنه دارم و در این فکر بودم که امروز با دست خالى و با چه رويی به نزد آنها باز گـردم و همينطور اشـک ميريخـت
استاد به شاگردش گفـت هميشه سعى کن بـراى خوشحالی خودت ببخشى نه بستانی ..
انتشار مطالب نکته های ناب فقط با لینک کانال جایز هست. #پیشنهـاد_عضویتــ ⇩
@noktehayenabekotah
━━━━━━━━━━━
#داستان #عاقبت_بخیری_در_سی_سی_یو
در سی سی یو کنار تخت پدربزرگش ، مرد پیری بستــری بود . نزدیــک ساعـت هشت و نیم حس کرد حال #پیرمرد خیلی بد شده است
پیرمرد ناتوان داشـت جان میداد و کسی کنارش نبود . به هــر زحمتی بود تخـت پیرمـرد را رو به قبله گذاشت . هنوز هوش و حواس پیرمرد برجا بود و چشــم هایـش را یکی در میـان باز میکرد. جوان #شهادتین را برایـش آرام خواند و پیرمرد تکرار کرد
سپــس اســم ائمــه را یکـی یکــی آرام شـمـرد و پیرمرد تکرار کرد . دست های پیرمرد را گرفت و خواست که با او #یا_حسین بگوید . پیرمــرد یا حسین را هم گفت و جان داد . پرستار وارد اتاق شدو با داد و بیداد به جابه جایی تخت اعتراض کرد
جوان توضیح داد که پیرمرد داشــت جان میداد و مــن فقط برایــش شهادتیـن خوانــدم و رو به #قبله اش کردم . پرستار ، چند لحظه مبهوت به جوان و پیرمرد نگاه کرد . چشمانش نمناک شــد و گفت این پیرمرد ، مسیحی بود
پ ن: توماس ماساریک مسیحی میگوید مصائب مسیح در برابر مصائب حسین علیه السلام مانند پر کاهى است در مقابل یک کوه عظیم پیکر
انتشار مطالب نکته های ناب فقط با لینک کانال جایز هست. #پیشنهـاد_عضویتــ ⇩
@noktehayenabekotah
━━━━━━━━━━━
#حکایت #مراقب_وعدههایمان_باشیم
پادشــاه یک شب ســرد زمستــان از قصـر خارج شــد . هنگام بازگشت ، سرباز پیری را دیـد که با لباسی اندک در سرما #نگهبانی میداد
از او پرسید آیا سـردت نیست؟ نگهبان پیر گفت چرا ای پادشاه ، اما لباس گرم ندارم و مجبـورم تحمل کنم
#پادشاه گفت الان داخل قصر میروم و میگویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند
نگهبان ذوقزده شد و از پادشاه #تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر ، وعدهاش را فراموش کرد
روز بعـد جســد سرمــازده پیرمــرد را در حـوالی #قصـر پیدا کردنــد ، در حــالی که در کنـارش با خطی ناخوانا نوشتـه بود به سرمـا عادت داشتم اما وعده ی لباس گرمت مرا از پای درآورد
ایـن روزهـا از ایـن #وعده هـا زیاد میشنویم
انتشار مطالب نکته های ناب فقط با لینک کانال جایز هست. #پیشنهـاد_عضویتــ ⇩
@noktehayenabekotah
━━━━━━━━━━━
#نکته #عروس_دریایی_به_نام_مدوز
جنــوب ایتالیا زیستگاه نـوعـی عــروس دریایـی بنام مـدوز و انــواع حلـزون های دریایـی اســت هــر از گاهـی این عــروس دریایی حلــزون هـای کوچــک دریا را قورت میدهد و آنها را به مجرای #هاضمه اش انتقال می دهد
اما پوسته سخت حلزون از او محافظت می کند و مانع هضــم آن می شود . حلزون به دیـواره ی مجــرای هاضمه ی عــروس دریایی می چسبد و آرام آرام شـروع به خــوردن #عروس دریایی از درون به بیرون می کند
زمانی که حلـزون به رشــد خـود می رسد ، دیگر خبری از عروس دریایی نیست ، چون حلزون به تدریج آن را از درون خورده است . بعضی از مـا همانند #مدوز هستیم که حلزون درونمان ، ما را آرام آرام از درون می خورد
حلزون درون ما ممکـن اســت خشم ، دلواپسی ، فکر و خیال بیهوده ، افسـردگی ، نگرانی ، طمع ، #حرص و زیاده خواهی و... باشد
آنهـا آرام آرام در وجــود مـا رشــد می کننــد و با دندان های خود ، وجود ما را می جوند آرامتر از آنچه که فکر میکنیم. کمی بیشتر برای #شناخت درون خود وقت بگذاریم ...
لطف کنید مطالب را با لینک کانال نکته های ناب منتشر کنید . #پیشنهـاد_عضویتــ ⇩
@noktehayenabekotah
━━━━━━━━━━━
#شهید #پای_درس_سید_مجتبی_علمدار
مجلس خیلی با حال و با صفایی بود . امـا آنچه میخواستم نشد. بعداز مراسم رفتم جلو و مداح هیئت را پیدا کردم. میگفتند نامش سید مجتبی #علمدار است
گفتم آقــا سید من یه سؤال دارم ، من هر هیئتی که میروم ، وقتی روضه میخوانند و مداحی می کنند ، اصلا #گریه ام نمیگیرد. چه کار کنم ؟
سید نگاهی به من کرد و گفت در این مراسم هم که مــن خواندم باز گریــه ات نگرفت ؟ گفتم نه! اصلا گریــه ام نگرفت . کمی #فکر کرد و بعـد با لحــن خاصی گفــت میدونی چیـه؟ مـن گناهانم زیاده ، من آلوده ام . برای همین وقتی میخوانم اشک شمــا جـاری نمیشود . سیــد این حــرف را خیلی جدی گفت و رفت
تعجب کردم . تا آن لحظه با هر یک از بزرگان که صحبت کرده بــودم و همیــن ســؤال را از آنهــا پرسیــدم ، به مــن میگفتنـد شمــا گناهانت زیـاد اسـت ، شمــا #آلوده ای برو از گناهــان توبه کن آن وقت گریه ات می گیرد
من که میدانستم مشکل از خودم هست اما شک نداشتـم که ایـن کلام آقـا سید ، اخلاص و درون پاک او را میرسـاند . از آن وقت مرتـب به هیئت #رهروان میرفتـم ، خداوند نیز به من لطف کرد و موقع مداحی سید اشک من جاری بود
شهدا را یاد کنیم با ذکر یک #صلوات
لطف کنید مطالب را با لینک کانال نکته های ناب منتشر کنید . #پیشنهـاد_عضویتــ ⇩
@noktehayenabekotah
━━━━━━━━━━━
#حکایت #امید_کسی_را_نا_امید_نکن
ابوریحان در خـانه یکی از بزرگان میهمان بود از اندرونی خانه ، صدای میزبان را می شنید که در حال #نصیحت و اندرز است
مردی به او میگفـت هر روز نقشی بر دکان خـود افــزون کنــم و گلــدانی خوشبــوتر از پیــش در پیشگاهش بگذارم بلکه #عشقم از آن گذرد و به زندگیم باز آید
میــزبان او را نصیحــت کرد که عـمر کوتاست و عقل تعلل را درست نمیداند آن زن اگر تـو را می خــواست حتـما پــس از سالهـا باز میگشت پـس یقین دان، دل در گروی مردی دیگر داردو تو باید به فکر #آینده خویش باشی
ســه روز بعــد ابوریحان در حــال خداحافظی از دوستش بود که خبر آوردند همان بنده #خدا که نصیحتش نمودید بر بستر مرگ افتاده و سه روز است هیچ نخورده
میزبــان #ابوریحان قصـد لباس کـرد برای دیدار آن مــرد ، ابوریحان دستــش را گرفــت و گفــت نَفَسی که سردی را بر گرمای امید میدمد مرگ را بــه بالینش فرستــاده . میزبان ســر خـم نمود و سکوت کرد
ابوریحان شخصا به دیدار آن مردرفت وبا سخن های زیبـا گرمای امیدی به او بخشید که آن مـرد دوباره آب نوشید . بزرگی میگفـت هیچگاه امید کسی را #نا_امید نکن ، شایدامید تنها دارایی او باشد
انتشار مطالب نکته های ناب فقط با لینک کانال جایز هست. #پیشنهـاد_عضویتــ ⇩
@noktehayenabekotah
━━━━━━━━━━━
#حکایت #مورچه_نَر_بود_یا_ماده
شیخ احمد جامی بر بالای منبر گفت مردم هرچه میخواهید از مـن بپرسید . زنی از میـان جمعیت فریاد زد ای مــرد #ادعا ی بیهوده نکن ، خداوند رسوایت خواهد کرد هیچ کس جز امیرالمومنین علــی علیـه السلام نمیتواندبگوید که پاسخ تمام سؤالات را میداند
#شیخ گفت اگر سؤالی داری بپـرس . زن پرسید مورچه ای که بر سر راه سلیمان نبی آمد ، نر بود یا ماده ؟ شیخ گفـت سؤال دیگری نداشتی؟ این دیگر چه سؤالی اسـت؟ من که نبوده ام ببینم نر بوده یا ماده.
زن گفــت نیازی نبـود که آنجا باشی ، اگر کمی با قرآن آشنایی داشتی میدانستی. در #سوره_نمل آمــده که "قالــت نمله" مشخص میشــود مورچه ماده بوده
مردم به جهل شیخ و زیرکی زن خندیدند . شیخ از روی عصـبــانیــت گفــت ای زن آیــا با اجــازه شوهــرت در اینجا هستی یا بدون اجـازه؟ اگر با اجازه آمده ای که خدا شوهرت را لعن کند و اگر بی اجازه آمده ای ، خدا خودت را #لعن کند
زن گفت ای شیــخ بگو بدانیم آیا آن زن با اجازه #پیامبر به جنـگ امــام زمــان خــود ، علی علیه السلام رفته بـود و یا بدون اجازه؟ شیخ بیچاره نتوانست جواب گوید #الغدیر ، علامه امینی
لطف کنید مطالب را با لینک کانال نکته های ناب منتشر کنید . #پیشنهـاد_عضویتــ ⇩
@noktehayenabekotah
━━━━━━━━━━━