🗂فهرست سلسله نشستهای طلب و اخلاق طلبگی :
🔗(برای درسترسی به هر قسمت بر روی جلسه کلیک بفرمایید.)
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۱
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۲
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۳
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۴
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۵
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۶
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۷
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۸
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۹
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۱۰
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۱۱
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۱۲
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۱۳
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۱۴
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۱۵
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۱۶
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۱۷
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۱۸
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۱۹
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۲۰
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۲۱
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۲۲
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۲۳
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۲۴
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۲۵
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۲۶
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۲۷
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۲۸
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۲۹
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۳۰
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۳۱
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۳۲
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۳۳
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۳۴
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۳۵
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۳۶
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۳۷
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۳۸
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۳۹
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۴۰
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۴۱
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۴۲
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۴۳
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۴۴
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۴۵
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۴۶
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۴۷
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۴۸
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۴۹
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۵۰
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۵۱
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۵۲
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۵۳
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۵۴
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۵۵
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۵۶
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۵۷
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۵۸
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۵۹
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۶۰
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۶۱
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۶۲
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۶۳
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۶۴
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۶۵
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۶۶
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۶۷
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۶۸
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۶۹
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۷۰
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۷۱
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۷۲
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۷۳
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۷۴
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۷۵
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۷۶
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۷۷
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۷۸
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۷۹
🎧طلب و اخلاق طلبگی جلسه۸۰
✅@ghkakaie
📣 انجمن علمی - دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه شیراز برگزار می کند:📣
💠 دوره شرح مثنوی معنوی💠
✅ با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی
جلسه: ۱۷۸
⏳زمان برگزاری :
دو شنبه،۲۰ بهمن۱۴۰۴ _ ساعت ۱۶
🖇️لینک شرکت آنلاین در دوره :
https://vroom.shirazu.ac.ir/elmi23
📌(شرکت برای عموم آزاد است)
✅ @ghkakaie
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
📣 انجمن علمی - دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه شیراز برگزار می کند:📣 💠 دوره شرح مثنوی معنوی💠 ✅ با
🎙هم اکنون کلاس درحال برگزاری است .
📎لینک ورود :
https://vroom.shirazu.ac.ir/elmi23
✅ @ghkakaie
زمان:
حجم:
30M
🎙| فایل صوتی کامل |
جلسه ۱۷۸ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم)
⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی
🗓تاریخ جلسه :
دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
🕝 مدت زمان:۶۲دقیقه و ۲۶ثانیه
#شرح_شعر
#مولانا
✅ @ghkakaie
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۷۸ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قا
درسگفتار شرح مثنوی معنوی جلسه۱۷۷، دفتر دوم، ابیات۲۶۷۱ تا ۲۷۴۳ :
بخش ۶۶ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را
گفت ابلیسش گشای این عقد را
من محکم قلب را و نقد را
امتحان شیر و کلبم کرد حق
امتحان نقد و قلبم کرد حق
قلب را من کی سیهرو کردهام
صیرفیام قیمت او کردهام
نیکوان را رهنمایی میکنم
شاخههای خشک را بر میکنم
این علفها مینهم از بهر چیست
تا پدید آید که حیوان جنس کیست
گرگ از آهو چو زاید کودکی
هست در گرگیش و آهویی شکی
تو گیاه و استخوان پیشش بریز
تا کدامین سو کند او گام تیز
گر به سوی استخوان آید سگست
ور گیا خواهد یقین آهو رگست
قهر و لطفی جفت شد با همدگر
زاد ازین هر دو جهانی خیر و شر
تو گیاه و استخوان را عرضه کن
قوت نفس و قوت جان را عرضه کن
گر غذای نفس جوید ابترست
ور غذای روح خواهد سرورست
گر کند او خدمت تن هست خر
ور رود در بحر جان یابد گهر
گرچه این دو مختلف خیر و شرند
لیک این هر دو به یک کار اندرند
انبیا طاعات عرضه میکنند
دشمنان شهوات عرضه میکنند
نیک را چون بد کنم یزدان نیم
داعیم من خالق ایشان نیم
خوب را من زشت سازم رب نهام
زشت را و خوب را آیینهام
سوخت هندو آینه از درد را
کین سیهرو مینماید مرد را
گفت آیینه گناه از من نبود
جرم او را نه که روی من زدود
او مرا غماز کرد و راستگو
تا بگویم زشت کو و خوب کو
من گواهم بر گوا زندان کجاست
اهل زندان نیستم ایزد گواست
هر کجا بینم نهال میوهدار
تربیتها میکنم من دایهوار
هر کجا بینم درخت تلخ و خشک
میبرم من تا رهد از پشک مشک
خشک گوید باغبان را کای فتی
مر مرا چه میبری سر بی خطا
باغبان گوید خمش ای زشتخو
بس نباشد خشکی تو جرم تو
خشک گوید راستم من کژ نیم
تو چرا بیجرم میبری پیم
باغبان گوید اگر مسعودیی
کاشکی کژ بودیی تر بودیی
جاذب آب حیاتی گشتیی
اندر آب زندگی آغشتیی
تخم تو بد بوده است و اصل تو
با درخت خوش نبوده وصل تو
شاخ تلخ ار با خوشی وصلت کند
آن خوشی اندر نهادش بر زند
بخش ۶۷ - عنف کردن معاویه با ابلیس
گفت امیر ای راهزن حجت مگو
مر تو را ره نیست در من ره مجو
رهزنی و من غریب و تاجرم
هر لباساتی که آری کی خرم
گرد رخت من مگرد از کافری
تو نهای رخت کسی را مشتری
مشتری نبود کسی را راهزن
ور نماید مشتری مکرست و فن
تا چه دارد این حسود اندر کدو
ای خدا فریاد ما را زین عدو
گر یکی فصلی دگر در من دمد
در رباید از من این رهزن نمد
بخش ۶۸ - نالیدن معاویه به حضرت حق تعالی از ابلیس و نصرت خواستن
این حدیثش همچو دودست ای اله
دست گیر ار نه گلیمم شد سیاه
من به حجت بر نیایم با بلیس
کوست فتنهٔ هر شریف و هر خسیس
آدمی کو علم الاسما بگست
در تک چون برق این سگ بی تکست
از بهشت انداختش بر روی خاک
چون سمک در شست او شد از سماک
نوحهٔ انا ظلمنا میزدی
نیست دستان و فسونش را حدی
اندرون هر حدیث او شرست
صد هزاران سحر در وی مضمرست
مردی مردان ببندد در نفس
در زن و در مرد افروزد هوس
ای بلیس خلقسوز فتنهجو
بر چیم بیدار کردی راست گو
بخش ۶۹ - باز تقریر ابلیس تلبیس خود را
گفت هر مردی که باشد بد گمان
نشنود او راست را با صد نشان
هر درونی که خیالاندیش شد
چون دلیل آری خیالش بیش شد
چون سخن در وی رود علت شود
تیغ غازی دزد را آلت شود
پس جواب او سکوت است و سکون
هست با ابله سخن گفتن جنون
تو ز من با حق چه نالی ای سلیم؟
تو بنال از شر آن نفس لئیم
تو خوری حلوا تو را دنبل شود
تب بگیرد طبع تو مختل شود
بیگنه لعنت کنی ابلیس را
چون نبینی از خود آن تلبیس را
نیست از ابلیس، از تست ای غوی
که چو روبه سوی دنبه میروی
چونک در سبزه ببینی دنبهها
دام باشد، این ندانی تو چرا؟
زان ندانی کت ز دانش دور کرد
میل دنبه چشم و عقلت کور کرد
حبک الاشیاء یعمیک یصم
نفسک السودا جنت لا تختصم
تو گنه بر من منه کژ کژ مبین
من ز بد بیزارم و از حرص و کین
من بدی کردم پشیمانم هنوز
انتظارم تا دیَم گردد تموز
متهم گشتم میان خلق من
فعل خود بر من نهد هر مرد و زن
گرگ بیچاره اگرچه گُرْسِنهست
متهم باشد که او در طَنْطَنهست
از ضعیفی چون نتواند راه رفت
خلق گوید تُخَمهست از لوت زفت
بخش ۷۰ - باز الحاح کردن معاویه ابلیس را
گفت غیر راستی نرهاندت
داد سوی راستی میخواندت
راست گو تا وا رهی از چنگ من
مکر ننشاند غبار جنگ من
گفت چون دانی دروغ و راست را
ای خیال اندیش پر اندیشهها
گفت پیغامبر نشانی داده است
قلب و نیکو را محک بنهاده است
گفته است الکذب ریب فی القلوب
گفت الصدق طمانین طروب
دل نیارامد ز گفتار دروغ
آب و روغن هیچ نفروزد فروغ
در حدیث راست آرام دلست
راستیها دانهٔ دام دلست
دل مگر رنجور باشد بد دهان
که نداند چاشنی این و آن
کانال اختصاصی قاسم کاکایی
🎙| فایل صوتی کامل | جلسه ۱۷۸ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم) ⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قا
چون شود از رنج و علت دل سلیم
طعم کذب و راست را باشد علیم
حرص آدم چون سوی گندم فزود
از دل آدم سلیمی را ربود
پس دروغ و عشوهات را گوش کرد
غره گشت و زهر قاتل نوش کرد
کزدم از گندم ندانست آن نفس
میپرد تمییز از مست هوس
خلق مست آرزواند و هوا
زان پذیرااند دستان تو را
هر که خود را از هوا خو باز کرد
چشم خود را آشنای راز کرد
✅@ghkakaie
«بسم الله الرحمن الرحیم»
🗒#یاد_ایّام
فصل هشتم: حج و زیارت
🖋قسمت هشتم (پیاپی هشتاد و سوم)
زیارت کربلا
۱- از کودکی به توفیق الهی پایم به مجالس عزاداری امام حسین علیهالسلام باز شده و عشق عجیبی نسبت به حضرت سیدالشهدا در دلم نشسته بود.
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم
با شیر اندرون شد و با جان به در رود
این عشق و محبت مرحله به مرحله شدیدتر و عمیقتر میشد؛ از دبستان گذشت و به دبیرستان رسید و جمعیت اتحاد حسینی؛ از آنجا تا به مسجد جمعه و منبرهای آیتالله شهید دستغیب؛ تا نهضت حسینیِ امام خمینی و تا محضر نورانی عارف واصل شیفتۀ امام حسین علیهالسلام، حضرت آیتالله حاج شیخ حسنعلی نجابت رضوانالله تعالی علیه، و تا جبهه که در آنجا دیگر «یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما»، در زیارت عاشورا، صورتی عینی مییافت. اما همواره زیارت کربلا در قالب آرمانی والا و آرزویی دست نیافتنی جلوهگر میشد که:
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
۲- در سفرهای حج و بهخصوص در عرفات و پای جبلالرحمة و در دعای عرفه، یاد امام حسین علیهالسلام آتش به جانم میافکند این آتش در آخرین سفر حجم در سال ۱۴۰۲، و در عرفات چنین بر قلم شعله کشید:
کنون تو زائرِ کعبه نشسته در عرفاتی
برون ز خانه ولیکن چه غرق در برکاتی
درنگ و غور و تأمل، وقوف و علم و محبت
تو غرقِ معنیِ جلوه ز بحر ذات و صفاتی
طنین نرم دعاها و صوت دلکش قرآن
تو گرمِ ذکر خدایی و غرقِ این نغماتی
گهی به توبه و ندبه، گهی به راز و نیازی
گهی به سجده فتاده، مقیمِ ذکر و صلاتی
به پای کوه ترحم، رَوی به قلهٔ عرفان
چو با حسین و دعایش تو راقیِ درجاتی
چو مستِ روی حسینی درون جنت ربی
غنی ز حور و قصوری، رها ز شاخ نباتی
فنای وجهِ خدایی، مقیم منزل فقری
حسین بر تو ببارد که مستحق زکاتی
حسینِ من که دعایت ترنم همه خلق است
عجب دعای شریفی! چه معجزه کلماتی!
به ذکر و یاد تو گم شد مخاطب کلماتم
رواق منظر چشمم کنون تو در عرفاتی
«در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم»
به جسم من تو حسینا چو روحی و چو حیاتی
فتاده در شب تاریکِ نفْس و در ظلماتم
تویی چراغ هدایت، سراجِ در ظلماتی
به بیم موج و به گرداب و هائل از هلکاتم
بیا بیا که تو کشتیّ و ناخدای نجاتی
گرفته شعر تو قاسم چه حس و حال غریبی
بخوان تو روضه در اینجا چو در پی حسناتی
به روز ترویه ای دل که هست روز سقایت
به جستجوی چه سقا تو از میان سُقاتی
بلند مرتبه سقا و پورِ ساقی کوثر
چه روی چو ماهی، چه مهربان وجناتی
ز داغ آب فتاده چو مشک او شده خالی
بگشته باب حوائج، طلب ز او تو براتی
فدای حلق تو اصغر! گهی که چشم پدر دید
ز قحط آب و ز پیکان چگونه در سکراتی
گهی چو ماهیِ تشنه کنار ساحل دریا
دمی ز تیر سه شعبه روان به سوی مماتی
ز تشنگی «تتلظی» به روی دست پدر، آه
تو مرغ خستهٔ پرپر ز دست جور عُداتی
چو تشنه ساقی و طفلان کنار نهر فراتند
تو سعدیا نسرایی دگر چنین کلماتی:
«سَلِ المصانع رکباً تهیم فی الفلوات
تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی»
تو قاسما نُهِ ذی الحج شدی به ماه محرم
زمان برفته ز یادت؟ وَ یا ز فاجعه ماتی؟
ثواب روضه بکردم نثار شیخ نجابت
بخوان به روح شریفش تو حمدی و صلواتی
۳- این آرزوی زیارت کربلا در سال ۱۳۷۹ محقق شد. آن سال بهنام امام علی علیهالسلام نامگذاری شده بود. یازده سال بود که دفاع مقدس به پایان رسیده و در جبهه بسته شده بود. اما صدام به کویت حمله کرده بود. از باب «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» ناگهان صدام چرخشی کرد و راه کربلا باز شد.
هر چند در زیارت عتبات، زیارت کربلا، نجف کاظمین و سامرا نصیب زائران میشد ولی تقریباً از هر کس میپرسیدی که کجا میروی پاسخ میشنیدی که کربلا! گویی همهٔ انبیا و اولیا در حسین علیهالسلام و در کربلا تجلی کرده و او وارث همه آنها بود.
۴- آن سال به نام امام علی علیهالسلام نامگذاری شده بود؛ چرا که در آن سال شمسی، دو عید غدیر قرار داشت. در عید غدیرِ انتهای سال ۱۳۷۹، در دانشگاه شیراز، همایشی بزرگ و سه روزه به اسم امام علی علیهالسلام داشتیم، هنوز در حال و هوای همایش بودم که ناگهان صدایم زدند که:
«هر که دارد هوس کربوبلا بسم الله
هر که دارد سر همراهی ما بسم الله»
تویی که روحانی کاروان حجی! بیا و بهعنوان روحانی کاروان عتبات به کربلا برو!
در همان ماه ذیالحجه بلافاصله پس از عید غدیر خم، در همین عالم صورت، عازم کربلا شدم! این فاصلهٔ زمانی از ذیالحجه تا عاشورا و فاصلهٔ مکانی از عرفات تا کربلا را خود حضرت اباعبدالله علیهالسلام پیموده است. من هم در یکی از سفرهای حج، در عالم معنا، دلم با امام حسین، از عرفات به کربلا پرواز کرده بود:
حج ناتمام، رفته به کرب و بلا حسین
ما را به عشق کرده چنین مبتلا حسین
تعلیم عشق داده به هر دین و مذهبی
بینی تو در رُخَش همهٔ انبیا، حسین
در پای کوه رحمت حق میزدی ندا
گاهی خدا به خوف و گهی با رجا حسین
آنگه به زیر خنجر شمر او به کربلا
خوش داده بر قضای الهی رضا حسین
هر عارفی که عشق خدا میکند طلب
او را دهد پناه به کربوبلا حسین
اندر دعاش معنی «وحدت» عیان کند
در کربلاش درس تو داده «فنا» حسین
در آن زمین گرم، به گرمی نمود فاش
معنیِّ «عشقِ» حق به زبان دعا حسین
دعوی نموده عشق و محبت در این دعا
آورده سر به نیزه بر این ادعا حسین
رحمت کند طلب به دعا جمله خلق را
پاسخ چه بد گرفته ز خلقِ دغا حسین
بشمرده در دعا نِعَمِ رب خود به تن
شکرانه میدهد همه بهر خدا حسین
آری گذشت از رگ و شریان و قلب خویش
از چشم و گوش و هم جگر و دست و پا حسین
اندر دعاش تک تک اعضا گواه کرد
لیکن گذشت از همه در نینوا حسین
قاسم همی دعا ز کجا میکنی طلب
بنگر پر از دعاست وجودت ز «یا حسین»
۵- یک عمر آرزوی از فرش به عرش آمدن و خدا را ملاقات کردن در کربلا میسر شد که فرمودند: «من زار الحسین علیهالسلام کمن زار الله فی عرشه». هرکس حسین علیهالسلام را زیارت کند مانند کسی است که خدا را در عرش زیارت کرده است.
در زیارت وارث، زیارت حسین علیهالسلام زیارت همه انبیا و اولیا است.
در ورودم به کربلا، چون جابر غسل کردم برای زیارت به سمت حرم روان شدم. ولی پس از یک عمر آرزو، اینک نمیتوانستم وارد حرم شوم. نمیتوانستم قدم از قدم بردارم. اما خود حضرت عنایت کردند. دستم را گرفتند، داخل شدم. بیاختیار به زمین افتادم. همهٔ صحن و سرا را چون دیوانگان میبوسیدم. چشمم به ضریح افتاد. شنیده بودم شش گوشه است. وجه آن این بود که علی اکبر را پایین پای پدر دفن کردهاند! تا چشمم به این صحنه افتاد. دلم شکست بلکه پارهپاره شد. فهمیدم که چرا گفتند که هرکس به قبر او و قبر فرزندش در پایین پای او نظر کند، قلبش میشکند. معنای «السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین» را فهمیدم سپس، زیارت همهٔ شهدایی که در اطراف حسین علیهالسلام دفن بودند: «و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین». شهدایی که نه تنها جسمشان اطراف جسم اوست که روحشان بر گرد خورشید حسین طواف میکند: «و علی الارواح اَلتی حلّت بفنائک»
گودال قتلگاه و تل زینبیه همه یک سو، و کنار علقمه و عباس سوی دیگر؛ و این یعنی بینالحرمین. همه اینها کافی بود که به آتشم بکشد. نه شوق لقا که خود لقا بود:
آتش به جانم افکند شوق لقای دلدار
از دست رفت صبرم ای ناقه گام بردار
و این آتش در نیستان وجودم طی حدود هشت سال منبر رفتن در دهه محرم در مهد شهیدان شیراز زبانه کشید و سپس بر قلم جاری شد و در قالب کتاب گلبانگ سربلندی درآمد.
۶- پس از آن سفر، یک بار دیگر در زمان حکومت صدام باز هم بهعنوان روحانی کاروان توفیق زیارت کربلا نصیبم شد. از آن به بعد چندین بار صرفا بهعنوان زائر، به کربلا مشرف شدم. دو بار نیز در زیارت اربعین چنین توفیقی نصیبم شد. جلال آل احمد در سفر حج و در عرفات، مشعر و منا خود را _خسی در میقات_ دیده بود. اینجا بنده خود را قطرهای دیدم از نهرهای روان عاشقانی که به دریای محبت حسین میپیوستند. این صحنهٔ عشق، تجربهای است که واقعاً «یُدرک و لا یوصَف». باید با این نهرهایی که از هر سو به کربلا روانند همراه شوی تا قطره بودن را خود تجربه کنی.
۷- در کربلا و از کربلا، غیر از تفرج در بین لالههایی که در زمین خفتهاند و پرواز با آنها در آسمان ملکوت و عرش خدا، چیز دیگری برای گفتن نداری. لذا با سرودهای به مناسبت زیارت اربعین یاد این داغ را به پایان میبرم؛ هرچند هیچگاه پایان ندارد:
روان سویت از کل دنیا، حسین!
محبان چو انهار و دریا، حسین!
در این موجهای خروشان شدم
یکی قطرهای بی سر و پا، حسین!
شدم چون کَهی و تو چون کهربا
دلم را ربودی فریبا، حسین!
به دنیا زیارت از او شد نصیب
شفاعت نماید به عقبا حسین
ز داغش همه چشمها اشکبار
همه خلق از پیر و برنا، حسین
ز هر سو بلند است ز هر عاشقی:
«فدای رهت جسم و جان یا حسین»
ببردند انگشت و انگشتری
و پیراهن از تو به یغما، حسین!
ولیکن همی هست مُلکت یقین
ز قعر زمین تا ثریا، حسین!
شهید و عزیز و ولیِّ خدا
انیس و امید دل ما حسین
سلامی بر آن خون سینه که شد
خضابی بر آن چهر و سیما، حسین!
چه زیباست توحید ذات اله
که گشته ز فعل تو پیدا، حسین!
جمالت کنون بس جلیل است و هم
شده آن جلالت چه زیبا, حسین!
چو گشته جلال و جمالت به نی
چو خورشید تابان هویدا، حسین!
بشد قلب قاسم ز عشقِ تو پُر
زبانش به ذکر تو گویا، حسین!
✅ @ghkakaie
📣 انجمن علمی - دانشجویی دانشکده الهیات دانشگاه شیراز برگزار می کند:📣
💠 دوره شرح مثنوی معنوی💠
✅ با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی
جلسه: ۱۷۹
⏳زمان برگزاری :
دو شنبه،۲۷ بهمن۱۴۰۴ _ ساعت ۱۶
🖇️لینک شرکت آنلاین در دوره :
https://vroom.shirazu.ac.ir/elmi23
📌(شرکت برای عموم آزاد است)
✅ @ghkakaie
زمان:
حجم:
29.5M
🎙| فایل صوتی کامل |
جلسه ۱۷۹ #شرح_مثنوی_معنوی (دفتر دوم)
⬜️با ارائه حجت الاسلام والمسلمین دکتر قاسم کاکایی
🗓تاریخ جلسه :
دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
🕝 مدت زمان:۶۱دقیقه و ۲۵ثانیه
#شرح_شعر
#مولانا
✅ @ghkakaie