eitaa logo
-قُلک-
184 دنبال‌کننده
604 عکس
57 ویدیو
5 فایل
بچه که بودیم، پولامونو توی قلک می‌ریختیم تا یک روزی به کارمون بیاد؛ اینجا کلمات و تجربیاتم رو پس‌انداز می‌کنم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1i625q7&btn=-قلک-
مشاهده در ایتا
دانلود
از همان اولین باری که پایم به کرمان رسید عاشقش شدم. چه آنموقع که حاج قاسمی بود چه نبود. آن شهر بوی صفا می‌داد، عاشق لهجه‌ی کرمانی‌ها بودم. هربار نشانی می‌پرسیدیم، چادر را روی صورتم می‌کشیدم و ریز ریز می‌خندیدم و دلم قنج می‌رفت برای این لهجه. کتاب کریمانه را سال ۱۴۰۲ در اردوی جهادی هدیه گرفته بودم و تا الان که سایه‌ی بلند آقا بر سرمان نیست، نخوانده بودم. کتاب برایم روضه بود؛ خط به خط... دیدم آقا هم بعد تهران و قم دوست داشته کرمان زندگی کند. من هم همینطور آقا...کرمان تنها نقصش این بود که امام رضا نداشت. برای من اینهمه اخلاص و ارادت به آقا عجیب بود. ندیده بودم... کتاب مکتوب خاطرات خانواده‌های شهیدیست که آقا در کرمان به خانه‌شان رفتند. من نمی‌دانستم کسی هم در کرمان در سال ۸۴ در ازدحام دیدار با آقا شهید شده. آقا در دیدار با خانواده‌های شهدا قرآن هدیه می‌دادند، یکبار که می‌خواستند نام شهید سیدعلی هاشمی را روی قرآن بنویسند، اشتباهی نام خود را می‌نویسند و خط می‌زنند. آنجا دلم شکست، چه کسی از ما فرزندان شهید تفقد می‌کند؟ حالا باید قبل آن نام مبارک بنویسیم شهید... در جریان همین دیدارها آقا به خانواده‌ی شهیدی می‌گویند: همین حاج قاسم از آنهاییست که شفاعت می‌کند! یکبار هم آقا به ظرف شیرینی دعا می‌خوانند و حاج قاسم به فرزند شهید می‌گوید: چند جانباز اعصاب و روان در بیمارستان هستند، شیرینی‌هارا ببرید برای آنها و جانبازها بعد هفته‌ای از بیمارستان مرخص می‌شوند. خواندن ولایت مداری زلال کرمانی‌های کریم بسیار درس آموز و جالب بود. باقی عکس‌ها هم تکه‌هایی از مطالب کتاب است.
-قُلک-
-شب صد و پنجاه و پنجم🌱
یک فلاسک چای بردم تا به ظن خودم دیت داشته باشم و با خودم فکر کنم، فکر‌های خوب خوب. بعدش یک با یک خانومی نسبتا با رودربایستی حرف زدم و بعد که دیدم نمی‌تونم انقدر حرف بزنم ازش خداحافظی کردم. بعد روضه هم به خانم کاف چای روضه دادم(اولش چای نباتِ دیت بود بعد تغییر ماهیت داد🤣) و وقتی داشتیم سمت خونه میرفتیم خواهرم ازم پرسید خانم فلانی چی می‌گفت؟ منم داشتم می‌گفتم: خیلی مختصر و سربسته جوابشو دادم...که دیدم با همسرش داره جلومون راه می‌ره🧑‍🦯🧑‍🦯🧑‍🦯 احتمالا دفعه‌ی آخرمه که غیبت می‌کنم:) و از اونجایی که بهترین دفاع حمله‌ست، بهش پیام دادم و گفتم خانوم فلانی دیدمتوننن که ببینم مزه‌ی دهنش چطوره، خداروشکر ظاهرا نشنیده😁 -شب صد پنجاه و ششم🌱
بخاطر دکتر سید محمد مرندی هم که شده باید زبان انگلیسی یاد بگیرم.
"سیدعلی‌شکرالهی"‹‌نِی‌فروش...›.mp3
زمان: حجم: 3M
اربعین است خمم را سر بازار بیارم اگر امروز تقلا نکنم کی بفروشم؟ بد به حال من اگر تشنگی کرب و بلارا به سر افکندگی سلطنت ری بفروشم...