eitaa logo
گلچین شعر
16.6هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
440 ویدیو
15 فایل
ارتباط با ادمین: @noroz_ad سه تا کانال شعرهای ما @golchine_sher @robaiiyat_takbait @noroz_ramezani
مشاهده در ایتا
دانلود
چقدر خنده به لبهایمان بدهکاریم چقدر حسرت آغوش در بغل داریم چقدر واژه ی یخ بسته در گلوهامان چقدر تا خود چشمان صبح بیداریم بیا پرنده ی غمگین غار تنهاییم به این صدای بریده بریده عادت کن بیا سکوت فراموشی مرا بشکن کمی به شانه ی پیراهنم حسادت کن بسوز در تب هذیان حرفهای دلم به آستین پر از گریه های من خو کن از عطر وحشی باغ تنم که می پیچد هزار چشمه ی جاری برای من رو کن به روح دربه درم سر بزن هر از گاهی گره بزن به دلم گوشه ی نگاهت را به چشم گریه ی من بی هوا تعارف کن نسیم خنده ی خوشبوی گاه گاهت را دوباره بدرقه کن با گل ، آب و آیینه منی که با چمدان تو عازم سفرم بلند جار بزن نغمه ی رهایی را اگر چه در قفس عشق تو پرنده ترم هنوز منتظرم تا مرا نفس بکشی هنوز آینه گرم نگاه کردن توست هنوز بعد تو تبعید میشوم به خودم هنوز ساعت دیوانه گیج رفتن توست. https://eitaa.com/sher_zad @golchine_sher
غم می رود از خانه و لبخند می آید در کوچه ها بوی خوش اسپند می آید یک قاصدک حالا خبر های خوش آورده از فرط این شادی زبانم بند می آید بعد از هزاران ساعت دلواپس غمگین آرامشی بی مثل و بی مانند می آید در شهر موج غیرت و مردانگی جاریست این کاروان از سینه ی اروند می آید سال جدیدم را کنارش جشن میگیرم چون روز های آخر اسفند می آید امروز تشییع هزاران لاله ی سرخ است دارد پدر از کربلای چند می آید @golchine_sher
السلام علیک یا حجت الله فی ارضه ☘️☘️ پرنده را بگذار از قفس رها باشد به رود اجازه بده با تو هم صدا باشد به گل بگو که نخشکد بهار می‌آید به آسمان برسان تا گره گشا باشد به شب اشاره کن از خواب ناز برخیزد که آفتاب به نور تو مبتلا باشد به کوه‌ها بنویس از صبوری این شهر بیا که بودن تو ختم ماجرا باشد چه لحظه‌های خوشی این کویر خواهد داشت اگر که عطر تو هم پای بادها باشد قدم به چشم زمین رنجه کن که بعد از این ستاره شاهد گل خنده‌های ما باشد به شوق ،قاصدک از راه می‌رسد روزی که جشن آمدنت در زمین به پا باشد @golchine_sher
هنوز داغ کهنه ای مرا به خانه می کشد هنوز شعله های فتنه ای زبانه می کشد هنوز صورت کبودِ در کسوف کاملت مرا به لحظه های درد تازیانه می کشد   ببین چگونه خواهرم پس از تو بی نوازشت به روی گیسوی غمش به بغض شانه می کشد سکوت کرده شهر در جواب بی عدالتی غمت مرا به کوچه ها به این بهانه می کشد میان قحطی سحر ببین که آفتاب را به روی دوش، آسمان چرا شبانه می کشد؟ صدای هق هقی مرا به سمت چاه میبرد پدر چگونه غربت تو را به شانه می کشد پس از گذشت سالها کسی درست مثل تو میان قتلگاه آه مادرانه می کشد @golchine_sher
قد می کشد درون سرم یک منِ جدید یک روح منقلب شده در یک تن جدید من با خودم درون خودم چرخ میزنم با عشوه های صورتی روشن جدید ممنوعه های باغ ازل را نخورده ام دستم پر است از هوس چیدن جدید من توبه ندامت خود را شکسته ام رقصیده ام به یاد تو با دامن جدید وقتی خدا برای دلم نقشه می کشد دل می دهم به هر چه پرستیدن جدید حالا به چشم های تو ایمان می آورم با مکرهای کهنه ات ای دشمن جدید باید که با غرور به دنیا بیاورم با دست های معجزه ام یک زن جدید @golchine_sher
پرنده را بگذار از قفس رها باشد به رود اجازه بده با تو هم صدا باشد به گل بگو که نخشکد بهار می‌آید به آسمان برسان تا گره گشا باشد به شب اشاره کن از خواب ناز برخیزد که آفتاب به نور تو مبتلا باشد به کوه‌ها بنویس از صبوری این شهر بیا که بودن تو ختم ماجرا باشد چه لحظه‌های خوشی این کویر خواهد داشت اگر که عطر تو هم پای بادها باشد قدم به چشم زمین رنجه کن که بعد از این ستاره شاهد گل خنده‌های ما باشد به شوق، قاصدک از راه می‌رسد روزی که جشن آمدنت در زمین به پا باشد. @golchine_sher
سزاوار است بانو نامت ام المومنین باشد نگاهت آرزوی رحمه للعالمین باشد سزاوار است جای هاجر و آسیه و مریم کنار بستر تو حضرت روح الامین باشد خدا می خواست تا نام تو را بالا برد تا عرش خدا می خواست تا نام تو کوثر آفرین باشد خدا می خواست در تاریکی بی وقفه، لبخندت امید بی قراری های ختم المرسلین باشد مسلمان می شوی با آیه های روشن چشمش در این دلداگی اسم تو باید اولین باشد تمام هستی ات را وقف لبخند خدا کردی که راه و رسم آیین سخاوت اینچنین باشد مقدر بود غم با زخم های کهنه ای در شهر برای خنده های دختر تو در کمین باشد مقدر بود بعد از سالها ریحانه ات بانو برای حفظ دین در کوچه ها نقش زمین باشد شکستند از عداوت ساقه ی نیلوفرانت را نباید هرگز اما مزد احسان تو این باشد برای تو کفن از آسمان می آورد جبرییل ولی در کربلا.....!بگذار اینجا نقطه چین باشد @golchine_sher
بهار می‌رسد ولی ترانه کم می آورم برای شعر شور شاعرانه کم می آورم بهار می رسد ولی اسیر می شوم چرا نفس میان تنگنای خانه کم می آورم دوباره سبز میشوی میان دستهای من تو سبز می شوی و من جوانه کم می آورم بپبچ دور من بپیچ و از سرم عبور کن برای قطع کردنت بهانه کم می آورم به روی شاخه های تازه ی دلم شکوفه کن پرنده باش اگر چه  آشیانه کم می آورم همیشه دوست دارمت به سینه میفشارمت ولی برای گریه تو شانه کم می آورم و قول میدهم اگر دوباره عاشقم شوی برای چشمت عشوه زنانه کم می آورم @golchine_sher
قد می کشد درون سرم یک من جدید یک روح منقلب شده در یک تن جدید من با خودم درون خودم چرخ می زنم با عشوه های صورتی روشن جدید ممنوعه های باغ ازل را نخورده ام دستم پر است از هوس چیدن جدید من توبه ندامت خود را شکسته ام رقصیده ام به یاد تو با دامن جدید وقتی خدا برای دلم نقشه می کشد دل می دهم به هر چه پرستیدن جدید حالا به چشم های تو ایمان می آورم با مکرهای کهنه ات ای دشمن جدید باید که با غرور به دنیا بیاورم با دست های معجزه ام یک زن جدید @golchine_sher
به سر بستم اگر با شوق سربند شهیدان را به سر هم میدهم در پای باورهایشان جان را گرفتم دست های بیعتم را سمت مظلومان که حتی مرگ هم از من نگیرد عهد و پیمان را چه باک از گرگ های تشنه خون همچو اسراییل شهادت بیشتر کرده ست مردان رجز خوان را بگو بیرون کند این فکرهای خام را از سر که این آشوب ها خالی نخواهد کرد میدان را بخوان منظومه های تلخ هر روز فلسطین یا بیاور پیش چشمت باز هم اندوه لبنان را برای گریه ی بیروت مرهم باش بی پروا کمی آرام کن بغض بلندی های جولان را به پا خیز ای مسلمان شعله های خشم را بردار بسوزان ریشه های سست جنگل های عصیان را رسیده لحظه ی فتح الفتوح لشکر سجیل که اینجا آه مظلومان به پا کرده ست طوفان را شب اندوه طی خواهد شد و در صبح آزادی به نیکی باز خواهد برد دنیا نام ایران را. @golchine_sher
نشسته شعر به پابوسی غمی در من شکسته آینه ی بغض مبهمی در من دوباره شال عزای تورا به سر کردم که اشک زنده کند شور ماتمی در من دلم خوش است به اینکه دوباره قد بکشد به یاد داغ تو حزن مجسمی در من به سینه میزنمت دست نوکری حسین ! بریز مستی ناب دمادمی در من غم مصیبت سرخ تو آتشم زده است مگر که شعله کشد عشق تو دمی در من شنیده می شود از گوشه گوشه ی قلبم صدای جاری اندوه عالمی در من به لطف گریه برای تو باز هم گل کرد هلال دیگر ماه محرمی در من . @golchine_sher
بوی خون در غروب پیچیده تشنگی در گلوی رود افتاد آب تصویر مبهمی دارد در دلش برزخی کبود افتاد آتش افتاده در دل این باغ زخم هی روی زخم می روید قامت آفتاب خم شده است ماه در حالت سجود افتاد داس ها یک به یک درو کردند غنچه هایی که تازه گل دادند داغ از هر طرف زبانه کشید شعله در دامن وجود افتاد موج اندوه در هوا جاریست باز باران زخم ها کاریست دست های امید گم شده است بر سر سروها عمود افتاد فصل غمگین دیگری از راه میرسد عشق را نشان بدهد یک قبیله ذبیح آورده شعر در خلسه ی شهود افتاد واژه در واژه گریه خواهم کرد بیت بیت شهید بی سر را ای رسولان غم به پاخیزید عرش از آسمان فرود افتاد @golchine_sher