eitaa logo
گلزار شهدای کرمان
16.7هزار دنبال‌کننده
27.8هزار عکس
11.3هزار ویدیو
36 فایل
✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🗣️ارتباط با ما: @golzar_admin 🔹تلگرام، اینستاگرام، ایتا، سروش، روبیکا و توییتر : @golzarkerman 🔹پیج روبینو https://rubika.ir/golzarkerman1 🔹آیدی مسابقه @Ya_SAHEBALZAMAN_M
مشاهده در ایتا
دانلود
گلزار شهدای کرمان
🍃بسمـ اللّهـ الرّحمنـ الرّحیمـ 🍃 #برگی_از_خاطرات_دلیران 🇮🇷 #رمان_روز_تیغ📖 زندگینامه و خاطراتِ سرد
🦋 🔸فصل سوم <ادامه> وارد که شدم، غروب بود و باران شدیدی⛈ می بارید. دقایقی که زیر باران ماندم ،چند نفر با لباس شخصی آمدند و کناری ایستادند. بلافاصله علی آقا را هم در حالی که دستهایش را از پشت با طناب بسته بودند ، درمیان عده ای سرباز آوردند. آثار در صورتش هویدا بود. توان ایستادن نداشت. انگار تا توانسته بودند با مشت به صورتش زده بودند. وقتی مرا دید، افتاد میان گل و لای محوطه پادگان. به من گفته بودند که نباید هیچ حرفی بزنی ،فقط او را ببین و برگرد. طاقت نیاوردم.... به طرف یکی از آنها که لباس شخصی پوشیده بود، رفتم و گفتم: «خدا را خوش نمی آید که این جوان را اینقدر شکنجه کنید.» یکدفعه علی آقا با صدای بلندی فریاد کشید: «حسین التماس نکن....التماس نکن همین روزها آقا تشریف میارن، من هم آزاد می شم ، تمام کشور آزاد میشه....» حرف علی آقا تمام نشده بود که گروهی سرباز ریختند و با قنداق تفنگ شروع به زدنش کردند. دیدم دارن می کشندش، خودم را انداختم روی علی آقا که ضربات کمتر به او آسیب برساند. آن روز چند جای سرم شکافته شد و با دلِ دردمند به خانه برگشتم. او چه خوب آینده را پیش بینی کرده بود. اما از این روح بلند در روابط شخصی خودش، که الگوی بسیار بزرگی بودند، بگویم. هرگز در طول این زندگی با و قناعت علی آقا، حتی در دوران کودکی اش، حرف یا عملی از او نشنیدم و ندیدم که بی ادبی به کسی بکند، به خصوص نسبت به پدر و مادرم. به حدی با تواضع رفتار می کرد که بعضی اوقات آدم احساس می کرد تازه با ما آشنا شده است. همه اعمال او برای ما الگو بود. هیچ وقت پایش را جلوی پدر و مادر و دیگران دراز نمی کرد. همه آدمها برایش قابل احترام بود . به همین خاطر، هیچ کس، حتی بدترین آدمهایی که با او برخورد داشتند هم هیچ بی احترامی ای نسبت به او نمی کردند. این اندازه شخصیت وی آدم را تحت تاثیر قرار می داد. این روحیه از دوران کودکی در او بود،که بعدأ با تعالیم آن را پرورش داد و آوازه دلدادگان شد. این خودسازی را با علاقه شدید به ائمه اطهار شروع کرد و دلیل او هم این بود که وقتی هدف را وصل شدن به می دید، از قیل و قال دوری می کرد. یادم است آخرین.... 🔻کانال رسمی گلزار مطهر شهدا @Golzar_Shohaday_kerman
گلزار شهدای کرمان
« بِسمِ اللهِ الرَّحمـٰنِ الرَّحیم » #برگی_از_خاطرات_دلیران 🇮🇷 #رمان_آن_بیست_و_سه_نفر 📖 "خاطرات خ
🦋 ادامه... روحانی پاسدار گفت:(ببین برادر، هر چیزی که برای سلامتی مضر باشه حرومه.) پاسدار جوان به اتکای بضاعت فقهی خودش فتوا صادر می کرد. ادامه داد:(تو حق نداری به جسم و جان خودت آسیب برسونی، این وجود قراره در خدمت و مملکت عزیزمون باشه.) جوانک به فرماندهی که فرمانده او نبود جواب داد: (اگه سیگار کشیدن خلاف شرع و به قول شما حرومه، پس چرا بعضی از آدمای مهم توی سیگار می کشن؟ یکی از برادرا توی لباس روحانیت سیگار می کشید. خودم دیدم؛ باهمین دوتا چشمام.) فرمانده جا خورد.😳 نتوانست پاسخی قانع کننده برای جوان سیگاری پیدا کند. بنابراین، با لحنی ملایم تر گفت: (ببین برادر من، اشتباه دیگران مجوزی برای اشتباه تو نیست. شما الان یه نظامی هستی و باید تابع مقررات باشی. من به عنوان فرمانده و مسئول این قطار، به تو می گم نباید سیگار بکشی. اصلا زشت نیست؟ تو که می خوای با صدام و اون همه لشکرش بجنگی نمی تونی با این سیگار چند سانتی بجنگی؟ نه واقعا زشت نیست؟)🤔 وقتی فرمانده دستور نظامی داد، جوان، که بسیار شنیده بود(اطاعت از فرماندهی اطاعت از است)،از جیب بغل شلوارش بسته ای سیگار و از جیب دیگرش قوطی کبریتی بیرون آورد و هر دو را روی هم گذاشت. بعد پنجره قطار را به داخل کشید.باد پیچید توی کوپه سیگار و کبریت را پرت کرد میان سنگستان کوه های لرستان و برگشت به طرف فرمانده. دستش را به احترام کنار گوشش گرفت و پایش را محکم چسباند به پای دیگر و گفت: (اطاعت می شود فرمانده!)👌☺️ 🔻کانال رسمی گلزار مطهر شهـدا @Golzar_Shohaday_Kerman