داستان کوتاه
کوتاهترین داستان جهان
از سروش صحت
پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۱
جلو، مرد جوانی نشسته بود و با موبایلش بازی میکرد. راننده، موهایش سفید بود؛ ولی معلوم بود هنوز پنجاهسالگی را رد نکرده. عقب، دو خانم میانسال نشسته بودند. یکی از آنها داشت برگههای امتحانی صحیح میکرد و دیگری سعی میکرد نوشتههای ریز بروشور یک بسته قرص را بخواند.
پیامکی برای مرد جوان آمد. مرد آن را خواند و بلند خندید و بعد گفت: خیلی باحال بود. نوشته: کوتاهترین داستان شاد جهان. روزی، مردی از زنی پرسید: آیا با من ازدواج میکنی؟ زن گفت: نه. بعد از آن، مرد تا پایان عمر به خوبی و خوشی زندگی کرد.
نه راننده و نه خانمی که برگه صحیح میکرد و نه زنی که بروشور قرص میخواند، هیچ کدام نخندیدند. حرفی هم نزدند. راننده، همچنان رانندگی میکرد. خانم معلم، برگههایش را صحیح میکرد و زن دیگر، بروشور قرصش را میخواند و تاکسی میرفت.
📚📚📚📚
تاکسیسواری، مجموعه داستان، سروش صحت، ص ۱۰.
#داستانکوتاه
#کوتاهترینداستانجهان
#سروشصحت
https://eitaa.com/joinchat/3003253043Ce1ab333303