هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
#حضرت_رقیه_شهادت
حالا که برگشتی سرت پیکر ندارد
بابا رقیه طاقتی دیگر ندارد
وقتی که با سر آمدی پیداست برمن
بابا که دل از دختر خود بر ندارد
از بس که خورده سنگ وچوب وضرب خنجر
یک جای سالم این سر و حنجر ندارد
سرخی چشمم راببین از ضرب سیلی
حوریه ات سویی به چشم تر ندارد
ای گوشوار عرش بنگر دخترت را
گوشم شده پاره دگر زیور ندارد
از تازیانه با ل های من شکسته
دیگر کبوتر بچه ی تو پر ندارد
زهرا مرا بوسید درصحراکه دشمن
هرگز نگوید دخترت مادر ندارد
دردانه ات را با شهیدان هم سفرکن
تاب جدایی از علی اصغر ندارد
بس کن «وفایی»اضطرابم بیشتر شد
تاب سخن دیگر دل مضطر ندارد
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
حضرت #رقیّه #علیهاالسلام
🔹شمع جمع مشتاقان🔹
آمدی در جمع ما، ویرانه بوی گُل گرفت
آمدی بام و در این خانه بوی گُل گرفت
آن شب قدری که شمع جمع مشتاقان شدی
تا سحر خاکستر پروانه بوی گُل گرفت
من که با افسون گفتار تو میرفتم به خواب
از لبت گُل ریختی افسانه بوی گُل گرفت
گرچه لبهای تو را بوسید جام شوکران
از نگاهت ساغر و پیمانه بوی گُل گرفت
پرده از آن حُسنِ یوسف چون گرفتی، خاطرم
بوی ریحان بهشتی یا نه بوی گُل گرفت
بر سرم دست نوازش تا کشیدی چون نسیم
گیسویم عطر محبّت، شانه بوی گل گرفت
✍ #محمدجواد #غفورزاده #شفق
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
نذر حضرت #رقیّه #سلام #الله #علیها
عمّه به بابایم بگو خوبم ، مگرنه ؟
گُل دختر بابا نبوده هیچ شر نه
عمّه به بابایم بگو من راه رفتم
قدر تمام عمر خود خیلی ، مگر نه؟
بابا ببین آن آیه هایی را که خواندی
من هم بلد هستم شدم من خوب بر...نه؟
یک ماه همراه تو بودم این همه راه
تو با خبر از من و من هم بی خبر نه
فکر همه این است که من بچه هستم
من بوده ام " ام ابیها "یت پدر ...نه ؟
درک من از احوال بابایم اگر نیست
بیش از خود مادر ولی کمتر دگر نه
مردم چرا نام مرا یتیم گویند
آیا رقیّه نیست نامی ، خوب تر، نه؟
بابا خودت می دانی اینکه مایلم تا
همراه عمّه باشم اما دردسر نه
دارم خجالت می کشم از عمّه زینب
قبلا مزاحم بودم اما این قدَر نه
مادر ندارم عمّه جای مادرم بود
من دخترش بودم پس از چندین پسر... نه؟
حالا قرار این بود کار خانه با من
باشد ولی دردسرش شد بیشتر... نه ؟
بگذار پس این دردسر با تو بیاید
درد سر من با سر تو ، سربه سر، ...نه؟
دیگر توانی نیست در پای رقیّه
تا آسمانم می بری با بال و پر ...نه؟
فردا به جای من سفرها در صفرهاست
فردا به عشق من شود مبداء صفر... نه ؟
✍ #زینت #کریمی #نیا
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
به مناسبت شهادت نازدانهٔ سه سالهٔ آقا اباعبدالله(ع) حضرت رقیه(س)
سرِ بابا به تشتِ غم ، تو دیدی ، ای رقیّه !
کنارِ چهرهٔ بابا ، خمیدی ، ای رقیّه !
زِ دشتِ نینوا ، تا کوفهء غم ، آمدی تو
به شامِ پُر بلایی ، می رسیدی ، ای رقیّه !
دگر وقتِ جدایی می شود ، باید که رَخت بَست
که دادن بر تو این وَعدُ و وعیدی ، ای رقیّه !
به سر آمد ، سرِ بابا ، به پیشِ تو ، زِ گریه
نکن اینک ، فغان کودک ، شنیدی ؟ ای رقیّه !
صدای کودکان را با نوازش می کنن کم
نوازش می کنی ، ماهِ سپیدی ، ای رقیّه !
به کُنجِ آن خرابه ، در بغل گیری سرش را
به رسمِ کودکی ، آهی کشیدی ، ای رقیّه !
چرا بابا ، چنین گشتی؟ بگو غم های دل را
زِ بابای غریبت ، دل بُریدی ، ای رقیّه !
کجا دیدی چنین غم را ؟ که یک کودک ببیند؟
سرِ بابا ، بغل گیری ، چه دیدی ؟ ای رقیّه !
زمانی این دو لب خوانَد همان آیاتِ قرآن
بگیری بوسه لبها ، نا امیدی ! ای رقیّه !
کُنَد دِق ، از غمِ رُخسارِ بابا ، آن سه ساله
غمِ عالَم به جانان می خریدی ، ای رقیّه !
دلِ عارف از این ماتم همیشه غُصّه دارد
بگیرد انتقامت ، آنچه دیدی ، ای رقیّه !
✍#روح_الله_عمویی_اردکانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
کوکب درّی
در شام که میقات جگرگوشه ی زهراست
دوراز وطن افتاده گلی بی کس و تنهاست
پنهان به دل خاک یکی درّ یتیم است
کاو دخت حسین بن علی راحت دلهاست
از باغ بهشت است یکی روضه در این ملک
سرسبز و دلاویز وفرحبخش و مصفّاست
گنجی است نهان دردل این خاک که نامش
برلوح فلک حک شده در قاب مطلّاست
اینجاست ضریحی که ملک بسته دخیلش
اینجاست طبیبی که از او زنده مسیحاست
ویرانه نشینی است که در صومعه ی عرش
استاده به دربانی او مریم عذراست
یک غنچه ی نشکفته ز گلزار نبوّت
یک گوهر ناسفته ز دریای تولّاست
خواهی اگر از رنج و غم و درد رهایی
داری اگر امّید شفا وانچه دلت خواست
بیهوده مزن زار و حزین این در وآن در
بیراهه مرو چون که طبیب تو همینجاست
طفلی که ز رنج و غم او تا به قیامت
دلها همه آشفته و تفتیده جگرهاست
بر باد از او سلطنت کفر یزیدی
بر پا هم از او بیرق توحید به دنیاست
نامش زده آتش به دل شیعه رقیّه
دردانه عزیزی که جگرگوشه ی زهراست
از درگه این کودک معصومه طلب کن
هرآنچه دلت خواست دهدبی کم وبی کاست
دامان وی از دست مده «خوش عمل» امروز
کاین کوکب درّی به خدا شافع فرداست.
✍#عباس #خوش #عمل #کاشانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
«ملاقات گل و بلبل»
پدر می دید بر لبهای دختر، داغ حسرت را
به قاب چشمهای خیس او شوق زیارت را
فقط سر بود روی دامن دختر که انگاری
درو می کرد از آغوش او بذر محبّت را
چه دیداری! تماشایی است این مهر و عطوفتها
کسی آیا چشیده طعم اینگونه رفاقت را؟
رسیده حال که بلبل به گُل یا گُل به بلبل باز
کِه اوّل وا کند آیا کلافِ تلخ صحبت را؟
دلش می خواست بابایش بگیرد با گُل لبخند
یقیناً از تن شیرین زبان خود کسالت را
پدر در هق هق طولانی دختر شنید امّا
سحر در زیر لب، تکرار می کرد این عبارت را:
« به عمّه با گُل اشکم چه زجری داده ام اینجا
ز چشم کاروان حتی گرفتم خواب راحت را
چه پرواز قشنگی می شود سوی خدا امشب!
اگر بردارم از دوشِ اسیران بارِ زحمت را»
✍#شمسی #حسن_آبادی
کرمان_نرماشیر
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
سرگشته بود و سایه ی بالای سر نداشت
دلخسته بود دخترکی که پدر نداشت
آنقدر روی خارمُغیلان دویده بود
با پای پُر ز آبله نای سفر نداشت
مانندش از میانه ی هم سن و سال هاش
کس صورتی کبود و خمیده کمر نداشت
با دست های بسته به بازارشام رفت!
دل بیقرار دخترکی که قمر نداشت
معجر نداد ،بر دلِ آتش زد او،کسی
مانند این سُلاله زهرا جگر نداشت
مانند یاس دست به دیوار می گذاشت
در گوشه ی خرابه که یک سقف و در نداشت
داغی بزرگ کُنج دلش جا گرفته بود
یک بُغض سرخ راه گلو را گرفته بود
یک دختری خمیده کمر شکل نور داشت
جانی پُر از تلاطم و چشمی نمور داشت
او ظاهراً به کنج خرابه اسیر بود
در باطن او به خیل ملائک امیر بود
در گوشه ی خرابه نشست اعتکاف کرد
در دل مُدام کعبه جان را طواف کرد
طفلی که در تدارک یک سوگواره بود
با گوش های پاره پی گوشواره بود
در سینه اش که معدن طوفان داغ بود
زخمی به جای مانده ز یک اتفاق بود
یک شب که شهر حال و هوایی غریب داشت
کنج خرابه در دل خود بوی سیب داشت
خورشید سربُریده سرِ نیزه درکسوف
ماهش میان هاله ای از خون و درخسوف
وقتی به روی نی سر اصغر گذاشتند
داغی بزرگ بر دل خواهر گذاشتند
از خیر گوشواره گذشت و فقط گریست
وقتی به روی نی سر اکبر گذاشتند
داغ پُر از گُدازه ی ماه قبیله را
جغدان شوم در دل اختر گذاشتند
یک شب یزیدیان شقی هم به جای نان
در سُفره ی شَتَک زده اش سر گذاشتند
سر را گرفت در بغلش آه جان سپرد
داغی دوباره بر دل مادر گذاشتند
پیدا نشدکفن تن بی جان طفل را
کنج خرابه داخل معجر گذاشتند
باری شبانه در دلِ ویرانسرای شام
آیه در آیه سوره ی کوثر گذاشتند
✍#ناصردوستی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
صلی الله علیک یا بنت حسین علیه السلام حضرت رقیه س
چون در تو که دندانه یکی هست یکی نیست
موی سرم ای شانه یکی هست یکی نیست
جای گلِ سر، همدمِ من بوتهی خار است
دردا که به ویرانه یکی هست یکی نیست
ای نیزه تو بابای مرا داری و من نه..
بخت است که مهمان یکی هست یکی نیست
ای تشت که حلقه زدهای دور سر او
خوش باش که پروانه یکی هست یکی نیست
انگشتر تو رفت پدر... معجر من ماند
وابسته به این خانه یکی هست یکی نیست
سنگ از ستم سنگزنان آب شد از شرم
چون گوش به فرمان یکی هست یکی نیست
مسرور مسلمان و عزدار مسیحی
با داغ تو بیگانه یکی هست یکی نیست
عمه سپرم بود؛ ولی زجر کشیدم
فکر من دردانه یکی هست یکی نیست
گنجشک تو جز خون جگر هیچ نخورده
دلباختهی دانه یکی هست یکی نیست
✍#علی_فرزانه_موحد
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
..مرثیه امام مجتبی ع..
داغ جانسوز تو آتش زده این عالم را
غربتت سوخت دل و جان بنی آدم را
بر دلت زهر جفا زخم زده یا دشمن؟
این چه زخمیست که شرمنده کند مرهم را
همدم خانه تو دشمن جانت بوده
این چه لطفیست که رسوا نکنی همدم را
بحر موّاج کَرم بودی و افسوس زخلق
قدر نشناخت کسی ، لطف و عطای یم را
تالی خُلق عظیمی و نکردی محروم
از عطا و کَرمت ، محرم و نامحرم را
کلّ دارایی خود را به فقیران دادی
کرده حیرت زده این لطف و عطا حاتم را
شرح جُود تو همین بس که خودت بخشیدی
به گمانم حَرم و گنبد و آن و پرچم را
جگرت پاره شد از زهر جفای همسر
زد شرر داغ غمت، جان و دل خاتم را
خون شده قلب " شقایق" ز غم غربت تو
قلب زینب نتواند که کشد این غم را
✍#حمید #رضازاده " #شقایق"
کرمان ۹۵
https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh
بازآ ببین که از تن من تاب رفته است
اشکم به دیده آمده و خواب رفته است
بی تو به باغ هم اثری از نشاط نیست
شور و شعف ز نو گُل شاداب رفته است
ای ماه آسمان ، زشب تیرهی دلم
آن کس که داشت جلوهی مهتاب رفته است
چشمم به راه آمدن صبح شد سپید
گویا سپیدهی سحری خواب رفته است
دردا و حسرتا که زبس گریه کرده ام
نقشت زدیده همره خوناب رفته است
ابرو گره زدی و گشودی به شکوه لب
شاید زعشق از دلت آداب رفته است
دارم عجب ز عمر خود و سخت جانیم
من زنده هستم و ز تنم تاب رفته است
گفتی به " سالک" آن لب عُنابیت چه شد
ازبس گزیده سُرخی عُناب رفته است
✍#محمدحسین #نجاریان
#سالکهنزائی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹