eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1.1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
330 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
«ملاقات گل و بلبل» پدر می دید بر لبهای دختر، داغ حسرت را به قاب چشمهای خیس او شوق زیارت را فقط سر بود روی دامن دختر که انگاری درو می کرد از آغوش او بذر محبّت را چه دیداری! تماشایی است این مهر و عطوفتها کسی آیا چشیده طعم اینگونه رفاقت را؟ رسیده حال که بلبل به گُل یا گُل به بلبل باز کِه اوّل وا کند آیا کلافِ تلخ صحبت را؟ دلش می خواست بابایش بگیرد با گُل لبخند یقیناً از تن شیرین زبان خود کسالت را پدر در هق هق طولانی دختر شنید امّا سحر در زیر لب، تکرار می کرد این عبارت را: « به عمّه با گُل اشکم چه زجری داده ام اینجا ز چشم کاروان حتی گرفتم خواب راحت را چه پرواز قشنگی می شود سوی خدا امشب! اگر بردارم از دوشِ اسیران بارِ زحمت را» ✍ کرمان_نرماشیر http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سرگشته بود و سایه ی بالای سر نداشت دلخسته بود دخترکی که پدر نداشت آنقدر روی خارمُغیلان دویده بود با پای پُر ز آبله نای سفر نداشت مانندش از میانه ی هم سن و سال هاش کس صورتی کبود و خمیده کمر نداشت با دست های بسته به بازارشام رفت! دل بیقرار دخترکی که قمر نداشت معجر نداد ،بر دلِ آتش زد او،کسی مانند این سُلاله زهرا جگر نداشت مانند یاس دست به دیوار می گذاشت در گوشه ی خرابه که یک سقف و در نداشت داغی بزرگ کُنج دلش جا گرفته بود یک بُغض سرخ راه گلو را گرفته بود یک دختری خمیده کمر شکل نور داشت جانی پُر از تلاطم و چشمی نمور داشت او ظاهراً به کنج خرابه اسیر بود در باطن او به خیل ملائک امیر بود در گوشه ی خرابه نشست اعتکاف کرد در دل مُدام کعبه جان را طواف کرد طفلی که در تدارک یک سوگواره بود با گوش های پاره پی گوشواره بود در سینه اش که معدن طوفان داغ بود زخمی به جای مانده ز یک اتفاق بود یک شب که شهر حال و هوایی غریب داشت کنج خرابه در دل خود بوی سیب داشت خورشید سربُریده سرِ نیزه درکسوف ماهش میان هاله ای از خون و درخسوف وقتی به روی نی سر اصغر گذاشتند داغی بزرگ بر دل خواهر گذاشتند از خیر گوشواره گذشت و فقط گریست وقتی به روی نی سر اکبر گذاشتند داغ پُر از گُدازه ی ماه قبیله را جغدان شوم در دل اختر گذاشتند یک شب یزیدیان شقی هم به جای نان در سُفره ی شَتَک زده اش سر گذاشتند سر را گرفت در بغلش آه جان سپرد داغی دوباره بر دل مادر گذاشتند پیدا نشدکفن تن بی جان طفل را کنج خرابه داخل معجر گذاشتند باری شبانه در دلِ ویرانسرای شام آیه در آیه سوره ی کوثر گذاشتند ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
صلی الله علیک یا بنت حسین علیه السلام حضرت رقیه س چون در تو که دندانه یکی هست یکی نیست موی سرم ای شانه یکی هست یکی نیست جای گلِ سر، همدمِ من بوته‌ی خار است دردا که به ویرانه یکی هست یکی نیست ای نیزه تو بابای مرا داری و من نه.. بخت است که مهمان یکی هست یکی نیست ای تشت که حلقه‌ زده‌ای دور سر او خوش باش که پروانه یکی هست یکی نیست انگشتر تو رفت پدر... معجر من ماند وابسته به این خانه یکی هست یکی نیست سنگ از ستم سنگ‌زنان آب شد از شرم چون گوش به فرمان یکی هست یکی نیست مسرور مسلمان و عزدار مسیحی با داغ تو بیگانه یکی هست یکی نیست عمه سپرم بود؛ ولی زجر کشیدم فکر من دردانه یکی هست یکی نیست گنجشک تو جز خون جگر هیچ نخورده دلباخته‌ی دانه یکی هست یکی نیست ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
..مرثیه امام مجتبی ع.. داغ جانسوز تو آتش زده این عالم را غربتت سوخت دل و جان بنی آدم را بر دلت زهر جفا زخم زده یا دشمن؟ این چه زخمیست که شرمنده کند مرهم را همدم خانه تو دشمن جانت بوده این چه لطفیست که رسوا نکنی همدم را بحر موّاج کَرم بودی و افسوس زخلق قدر نشناخت کسی ، لطف و عطای یم را تالی خُلق عظیمی و نکردی محروم از عطا و کَرمت ، محرم و نامحرم را کلّ دارایی خود را به فقیران دادی کرده حیرت زده این لطف و عطا حاتم را شرح جُود تو همین بس که خودت بخشیدی به گمانم حَرم و گنبد و آن و پرچم را جگرت پاره شد از زهر جفای همسر زد شرر داغ غمت، جان و دل خاتم را خون شده قلب " شقایق" ز غم غربت تو قلب زینب نتواند که کشد این غم را ✍ " " کرمان ۹۵ https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh
بازآ ببین که از تن من تاب رفته است اشکم به دیده آمده و خواب رفته است بی تو به باغ هم اثری از نشاط نیست شور و شعف ز نو گُل شاداب رفته است ای ماه آسمان ، زشب تیره‌ی دلم آن کس که داشت جلوه‌ی مهتاب رفته است چشمم به راه آمدن صبح شد سپید گویا سپیده‌ی سحری خواب رفته است دردا و حسرتا که زبس گریه کرده ام نقشت زدیده همره خوناب رفته است ابرو گره زدی و گشودی به شکوه لب شاید زعشق از دلت آداب رفته است دارم عجب ز عمر خود و سخت جانیم من زنده هستم و ز تنم تاب رفته است گفتی به " سالک" آن لب عُنابیت چه شد ازبس گزیده سُرخی عُناب رفته است ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
روی تو آئینه‌ها را غرقِ حیرت می‌کند بوی تو گل را اسیرِ دستِ حسرت می‌کند تو صراطِ مستقیمی ای کریم ابن کریم! خانه‌اش آباد هرکس با تو بیعت می‌کند گاه اگر دیدی پدر محوِ جمالت می‌شود جلوه‌ی روی نبی را در تو رؤیت می‌کند من یقین دارم از اعماقِ وجودم: (هرکسی «یاحسن» دارد به لب، دارد عبادت می‌کند) هم امیرِ صلحی و هم شیرِ پیکارِ جمل تا ابد تاریخ رزمت را روایت می‌کند جلوه‌ی حُسنِ خصال و مهربانی‌های تو مردِ شامی را گرفتارِ خجالت می‌کند حاجتش را قبلِ اتمامِ کلامش می‌دهی هرکه تنها چندجمله با تو صحبت می‌کند گرچه روزِ واقعه پیشِ حسینت نیستی قاسمت در کربلای خون قیامت می‌کند من برایت شعر گفتم چون شنیدم مادرت روزِ محشر عاشقانت را شفاعت می‌کند... ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
سجاده ی صبر ای که مهرت سایه روی ماسوا انداخته پرتو عشقت به دل نورخدا انداخته بس که شیرین است شهد جام الطاف شما شوردیگر در دل اهل ولا انداخته بارها خورشید با ماه فلک ازآسمان بوسه ها برگنبد زردوطلا انداخته آب سقا خانه ات ای کوثر شورآفرین تشنه را یاد فرات کربلا انداخته زود می گیرد شفا هرکس به پشت پنجره پنجۀ اخلاص بر دارالشفا انداخته هر که از باب الجواد تو مشرف می شود چشم امیدی براین باب الرضا انداخته تو رضایی وچه کس برآستان کردگار چون شما سجاده صبرورضا انداخته با چنین قدرومقام ومنزلت،آخر چرا شعله برجانت شرار اشقیا انداخته تاکه زد دست پلیدی شعله برجانت، تو را مثل زهرا در میان کوچه ها انداخته اشک می ریزد به پاس غربت تو ای غریب آن که در نُه سالگی شال عزا انداخته روز تشییع تنت جبریل با رضوان زعرش شاخهُ گل روی تابوت شما انداخته جای دارد خون بگرید آسمان برآن گلی کز ستم دشمن به زیر نیزه ها انداخته پیش چشم خواهر مظلومه اش دست ستم پیکرش را یک طرف سررا جدا انداخته هرکه را بیند «وفایی» درمصیبات شما بار سنگین غم ومحنت زپا انداخته ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
(خطّ غم) خطّ غم را بر جبین ما نمی‌خواند کسی ما جگرخون غمیم اما نمی‌داند کسی گاه ِ پیری ، التهاب عشق را پنهان مکن آتش دل را ، به خاکستر نپوشاند کسی اشک خود را در ره یاران سنگین‌دل مریز دانه را ، در خاک بی‌حاصل نیفشاند کسی کیست دانی مرد حق؟: آنکو درین محنت‌سرا خود نرنجد از کس و از خود نرنجاند کسی ما و مجنون از حساب روز محشر فارغیم نامه‌ی ننوشته را ، آن‌جا نمی‌خواند کسی غم مخور ای دل! اگر (پروانه) و من سوختیم عشق ، بر تخت جنون خویش بنشاند کسی ✍ (پروانه http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
سفرنامه‌ی اربعین ۱۴۰۴ مرا محتاج خود کردی به درگاهت گدا باشم گرفتار نجف باشم ، اسیر کربلا باشم بدون جنگ دستم را به دامان خودت بستی " که تا جان در بدن دارم " هواخواه شما باشم تو خورشیدی در آن بالا و من یک ذرّه در پایین به زیر سایه‌ات هستم ، مریدم هر کجا باشم تو صحرایی ، تو دریایی ، تو بارانی ، تو طوفانی خدا قسمت کند عمری در این حال و هوا باشم تویی که درد و درمانی ، تویی که جان و جانانی تویی که از تو می‌خواهم به دردت مبتلا باشم غزل شورآفرین از تو ، هنر بالانشین از تو بشادی بین مستانت، به غم بی اعتنا باشم به من شوری عطا فرما که با غیر تو ننشینم شعوری روزیم کن تا که از ظلمت سوا باشم وجودم را خدایی کن ، درونم خود نمایی کن که در آیینه‌ی قلبم ، سراسر حق نما باشم صدایم می‌کنی برخیز از جا ، عشق آماده‌است نمی‌خواهی که من از دستهای تو جدا باشم نفس آن روز می‌ارزد که با ایمان به فرمانش چه در دنیا ، چه در عقبی ، غلام مصطفی باشم خراب آباد دنیایی که یک ارزن نمی‌ارزد من و دنیای بی زهرا ، محالات است تا باشم چه آغازی از این خوشتر ، چه پایانی از این بهتر که مشمول عنایات علیّ مرتضی باشم نگاه مادرش باعث شده در فقر و دارایی تمام عمر خود ، مدیون لطف مجتبی باشم زیارت می‌کنم با دل شبی باب الحوائج را که در بغداد بی سامان ، سر باب الرضا باشم جواد بن جواد اینجا ، شهید بن شهید اینجا دلم آرام می‌گیرد دمی که با شما باشم مرا هر چند می‌بینی که آهی در بساطم نیست خودت تصمیم می‌گیری ، گدای سامرا باشم درون خانه‌ی هادی ، معطر با گل نرگس خوشا آن لحظه‌هایی که در آن خلوت سرا باشم کنار مضجع بابا و سرداب اباصالح به یاد عسکری زندانی آل عبا باشم جهان غرق است در ظلمت ، جهان در خویش می‌لولد جهان امروز می‌خواهد که دور از ماجرا باشم درون آینه دیدم کسی گریان تر از باران به چشم خویش می‌گوید :سعادت هست تا باشم ؟ رفیقان رفته‌اند از پیش و من با شوق می‌خواهم که سر تا پا به خون غلطان ، رفیقی با وفا باشم به قربانگاه خواهم رفت و گرد یار می‌گردم چه شورانگیز وقتی که به پیشت جانفدا باشم پیاده می‌شوم هر سال از اسب خیالاتم پیاده می‌روم تا با شهیدان همصدا باشم عمودی تا عمود دیگر از زینب مدد گیرم به یاد حجّ مولایم ، در این سعی و صفا باشم شرف می‌خواهد و توفیق خدمت در مسیر عشق اگر خدمتگزار زائران کربلا باشم یکی با عشق می‌جوشد ، یکی با شوق می‌نوشد ومن هم لحظه‌ای در متن سرخ ماجرا باشم شروع راه بسم الله و پایانش بحمدالله خدا را صد هزاران شکر اگر تا انتها باشم در آغاز سفر گفتم که با خود عهد می‌بندم نه در بند کسی باشم ، نه در راه خطا باشم دوباره راه می‌افتم به امیدی که در پایان به چشم خویش می‌بینم ، در آن صحن و سرا باشم کنار علقمه با اشک می‌خواند مرا سقّا که در این موج خیز غم ، رفیق ناخدا باشم به من آموختی این آب و خاک مانده‌ی دنیا ندارد ارزش کاهی و من باید رها باشم حسین فاطمه تشنه، حسین فاطمه بر خاک و من با آب و خاک کربلایش آشنا باشم تو را لب تشنه سر بردند و بر خاکت رها کردند و من از داغ می‌سوزم ، در این خون‌گریه ها باشم خودت آمین ، خودت فرمان ، دعای زیر گنبد را به من آیا نمی‌آید که مشغول دعا باشم؟ به خود هر بار می‌گویم ، خجالت دارد این حالم که وقتی یار می‌بیند چرا من بی حیا باشم ؟ فدای نام تو آقا ، کریمانه عنایت کن در این طوفان انسانی ، سگی بی ادعا باشم کسی باور نمی‌کرده، نه در خواب و نه بیداری که در آغوش گرم تو ، من یک لاقبا باشم ‌مرا سیلی بزن شاید که دارم خواب می‌بینم مقیم شهر آغوشت ، من بی دست و پا باشم تمام غصّه‌ها از دل فراری می‌شود حتما شبی که دست بر دامان آن مشکل گشا باشم ‌"به پایان آمد این دفتر ، حکایت همچنان باقی‌است خدا می‌خواست من هم نقطه‌ای در انتها باشم ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
ای فروزنده ز رخ حُسن خدات وی همه حُسن‌فروشان بفدات جلوه‌گر آینه‌ی ذوالمننی پای تا فرق، حَسن در حَسنی مصطفی را تو فروع بصری وصی دوم و اوّل پسری خلد، گردی‌ست ز خاک حرمت چرخ، موجی‌ست ز بحر کرمت مهر را جلوه ز پیرایه‌ی تو آفتابش همه از سایه‌ی تو رمضان سفره‌ی مهمانی تو مشعلش چهره‌ی نورانی تو روزه‌داری که بُوَد تشنه‌ی دوست آتش عشق تو افطاری اوست ای فدای رُخ بهتر ز مهت روزه‌داران خدا خاک رهت ای به خلد غمت افسانه بهشت پیش رخسار تو زیبایی، زشت گنج توحیدی و دل ویرانت روی نادیده! همه حیرانت ای ز غم‌های تو خون بر دل خاک پنجه‌ی صبر، گریبان زده چاک صبر، دیوانه شده از صبرت حلم، خون خورده کنار قبرت صلح و جنگ تو درش سرّ و سری‌ست هر دو را هر که بداند اثری‌ست پای صلح تو در آن آتش جنگ سر بیداد‌گران خورد به سنگ تو امامی به قعود و به قیام به قعود و به قیام تو سلام مَرکب حکم، تو میرانی و بس جنگ یا صلح، تو می‌دانی و بس هر که با صلح و قیام تو نساخت بخدا مرتبه‌ات را نشناخت تو که مانند پدر در پیکار شعله‌ی مرگ زدی بر اشرار صف کفار ز هم پاشیدی فاتح جنگ جمل گردیدی راه تا قلب سپه طی کردی ناقه‌ی عایشه را پی کردی ای ز رزم‌آوری‌ات در صفّین بانگ تکبیر بلند از طرفین تو که نجل اسدالله استی تو که فرزند یدالله استی نَبُوَد در دلت از دشمن بیم نکنی صلح که گردی تسلیم تو، به هر حال ولیُّ اللّهی جنگ یا صلح کنی، آگاهی مصطفی کو سخنش وحی خداست گفته در شأن تو این گفته به راست: حسنین‌اند دو پاکیزه امام همگان را به قعود و به قیام ای رخت شمع جوانان بهشت سیّد جمع جوانان بهشت وصی دوم بر حق رسول پسر اول زهرای بتول تو که هستی که به رغم دشنام خصم خود را کنی از لطف سلام؟ صفت و خُلق تو از بسکه نکوست شود از یک نگهت دشمن، دوست ای فدای تو! من و امّ و ابم وی ثنای تو به لب روز و شبم ای تو بعد از پدر، اوّل مظلوم سوّمین نور و چهارم معصوم مهر افلاک به حُسنت خندان ماهی بحر به یادت گریان جگر صبر ز صبرت پُرخون چهره‌ی حلم ز شرمت گلگون دل عشّاق مزارت همه رشک آب باران بقیعت همه اشک سینه‌ها را به تمنّای تو داغ قلب‌ها را ز مزار تو چراغ کاش گردی شوم و از کرمت بنشینم به کنار حرمت کاش چون ماه به شب‌های دراز داشتم با حرمت راز و نیاز کاش مانند چراغی سوزم تا شبی در حرمت افروزم کاش مانند نسیم سحری داشتم بر سر کویت گذری کاش چون اشک کنارت افتم بر روی خاک مزارت افتم روی جان‌ها همه بر تربت تو سوز دل‌ها همه از غربت تو غربت آن است که فردی مظلوم شود از کینه‌ی یارش مسموم غربت آن است که بعد از کشتن بارش تیر ببارد به بدن تیر بارید ز بس بر بدنت بدنت گشت یکی با کفنت سینه‌ها از اِلَم، افروخته شد تن و تابوت، بهم دوخته شد ای بیاد تو دل هستی، خون وی حساب غمت از حد بیرون قلب احمد که برایت خون بود به همه مردم عالم فرمود: روز محشر که همه گریانند اشک ریزان حسن خندانند زین شرر سوخته «میثم» امروز بارالها تو به فرداش، مسوز شعر: حاج غلامرضا سازگار http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹