نگاه محبت
پناه عالمیان ، بی پناه آمده ام
به آستانۀ نور اله آمده ام
رئوف آل علی ای مسیح عترت نور
به سوی حضرت تو،بی پناه آمده ام
وضو گرفته ز اشک و پی نماز نیاز
به صد امید بر این قبلگاه آمده ام
به یک نگاه محبت تو روسفیدم کن
که در حضور شما روسیاه آمده ام
ترحمی به همین اشک و آه آهم کن
که بین زمزمۀ آه آه آمده ام
مرا به گوشۀ چشمی بیا و مهمان کن
که در حریم تو بهر نگاه آمده ام
رسیده ام به حضورت که سر به راه شوم
ببین به حال خراب و تباه آمده ام
درست آمده ام قبلۀ دلم این جاست
که گفته است که من اشتباه آمده ام؟
به قصد عرض ارادت چنان «وفایی» باز
کسی نگفته بیا ، دل بخواه آمده ام
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
روضۀ رضوان
در حریم حرمت حال عجیبی دارم
همه احساس من این است حبیبی دارم
پنجه در پنجره فولاد تو افکندم وباز
پشت این پنجره من حال عجیبی دارم
لحظه ای در حرم احساس غریبی نکنم
آشنای توام و حال غریبی دارم
می کنم زین حرم قدس سفر تا ملکوت
شکرلله چه فراز و چه نشیبی دارم
زائر این حرم قدس شدن رزق من است
شکرلله که چنین رزق و نصیبی دارم
می وزد رایحۀ باغ بهشت از حرمت
تا حرمخانۀ تو راه قریبی دارم
سائلم آمده ام ای که مجیبر همه ای
خوش بر احوال من این جا که مجیبی دارم
هر مریضی که ز دست تو شفا می گیرد
گوید این جا به خدا،من چه طبیبی دارم
پای این روضه اگر جان بسپاریم کم است
برلب نالۀ خود یابن شبیبی دارم
گفته ای سر ز تن جدّ غریبت بُردند
آه از آتش آه تو لهیبی دارم
به «وفایی» نظری کن به شب تنهایی
که در آن غربت و غم،حال مهیبی دارم
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
دل شعله ور
آمداز راه وکشیده است عبا را به سرش
وای از سینۀ سوزان و ودل شعله ورش
همچو شمعی که بسوزد زشرر آب شود
آب کرد آتش آن زهر زپا تا به سرش
حجره اش بسکه غم انگیز وملال آور بود
گرد غم بود که می ریخت زدیوار ودرش
گاه درزیر لبش ذکرخدا می گوید
گاه سوی درحجره است خدایا نظرش
هم جواد آمده بالین رضا هم زهرا
هم پسر سوخته هم مادر خونین جگرش
پیش مادر نبود طاقت برخاستنش
زیر بار غم واندوه خمیده کمرش
پسرش دست به سردارد و مادر به کمر
او نظر می کندو خون رود از چشم ترش
دست ظلمی که زده بررخ زهرا سیلی
پاره کرده است کنون رشتۀ عمر پسرش
ای «وفائی» زفلک پیک شهادت آمد
گشت تا گلشن سرسبز جنان هم سفرش
#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
سجاده ی صبر
ای که مهرت سایه روی ماسوا انداخته
پرتو عشقت به دل نورخدا انداخته
بس که شیرین است شهد جام الطاف شما
شوردیگر در دل اهل ولا انداخته
بارها خورشید با ماه فلک ازآسمان
بوسه ها برگنبد زردوطلا انداخته
آب سقا خانه ات ای کوثر شورآفرین
تشنه را یاد فرات کربلا انداخته
زود می گیرد شفا هرکس به پشت پنجره
پنجۀ اخلاص بر دارالشفا انداخته
هر که از باب الجواد تو مشرف می شود
چشم امیدی براین باب الرضا انداخته
تو رضایی وچه کس برآستان کردگار
چون شما سجاده صبرورضا انداخته
با چنین قدرومقام ومنزلت،آخر چرا
شعله برجانت شرار اشقیا انداخته
تاکه زد دست پلیدی شعله برجانت، تو را
مثل زهرا در میان کوچه ها انداخته
اشک می ریزد به پاس غربت تو ای غریب
آن که در نُه سالگی شال عزا انداخته
روز تشییع تنت جبریل با رضوان زعرش
شاخهُ گل روی تابوت شما انداخته
جای دارد خون بگرید آسمان برآن گلی
کز ستم دشمن به زیر نیزه ها انداخته
پیش چشم خواهر مظلومه اش دست ستم
پیکرش را یک طرف سررا جدا انداخته
هرکه را بیند «وفایی» درمصیبات شما
بار سنگین غم ومحنت زپا انداخته
✍#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
(خطّ غم)
خطّ غم را بر جبین ما نمیخواند کسی
ما جگرخون غمیم اما نمیداند کسی
گاه ِ پیری ، التهاب عشق را پنهان مکن
آتش دل را ، به خاکستر نپوشاند کسی
اشک خود را در ره یاران سنگیندل مریز
دانه را ، در خاک بیحاصل نیفشاند کسی
کیست دانی مرد حق؟: آنکو درین محنتسرا
خود نرنجد از کس و از خود نرنجاند کسی
ما و مجنون از حساب روز محشر فارغیم
نامهی ننوشته را ، آنجا نمیخواند کسی
غم مخور ای دل! اگر (پروانه) و من سوختیم
عشق ، بر تخت جنون خویش بنشاند کسی
✍#استاد #محمدعلی #مجاهدی (پروانه
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
سفرنامهی اربعین ۱۴۰۴
مرا محتاج خود کردی به درگاهت گدا باشم
گرفتار نجف باشم ، اسیر کربلا باشم
بدون جنگ دستم را به دامان خودت بستی
" که تا جان در بدن دارم " هواخواه شما باشم
تو خورشیدی در آن بالا و من یک ذرّه در پایین
به زیر سایهات هستم ، مریدم هر کجا باشم
تو صحرایی ، تو دریایی ، تو بارانی ، تو طوفانی
خدا قسمت کند عمری در این حال و هوا باشم
تویی که درد و درمانی ، تویی که جان و جانانی
تویی که از تو میخواهم به دردت مبتلا باشم
غزل شورآفرین از تو ، هنر بالانشین از تو
بشادی بین مستانت، به غم بی اعتنا باشم
به من شوری عطا فرما که با غیر تو ننشینم
شعوری روزیم کن تا که از ظلمت سوا باشم
وجودم را خدایی کن ، درونم خود نمایی کن
که در آیینهی قلبم ، سراسر حق نما باشم
صدایم میکنی برخیز از جا ، عشق آمادهاست
نمیخواهی که من از دستهای تو جدا باشم
نفس آن روز میارزد که با ایمان به فرمانش
چه در دنیا ، چه در عقبی ، غلام مصطفی باشم
خراب آباد دنیایی که یک ارزن نمیارزد
من و دنیای بی زهرا ، محالات است تا باشم
چه آغازی از این خوشتر ، چه پایانی از این بهتر
که مشمول عنایات علیّ مرتضی باشم
نگاه مادرش باعث شده در فقر و دارایی
تمام عمر خود ، مدیون لطف مجتبی باشم
زیارت میکنم با دل شبی باب الحوائج را
که در بغداد بی سامان ، سر باب الرضا باشم
جواد بن جواد اینجا ، شهید بن شهید اینجا
دلم آرام میگیرد دمی که با شما باشم
مرا هر چند میبینی که آهی در بساطم نیست
خودت تصمیم میگیری ، گدای سامرا باشم
درون خانهی هادی ، معطر با گل نرگس
خوشا آن لحظههایی که در آن خلوت سرا باشم
کنار مضجع بابا و سرداب اباصالح
به یاد عسکری زندانی آل عبا باشم
جهان غرق است در ظلمت ، جهان در خویش میلولد
جهان امروز میخواهد که دور از ماجرا باشم
درون آینه دیدم کسی گریان تر از باران
به چشم خویش میگوید :سعادت هست تا باشم ؟
رفیقان رفتهاند از پیش و من با شوق میخواهم
که سر تا پا به خون غلطان ، رفیقی با وفا باشم
به قربانگاه خواهم رفت و گرد یار میگردم
چه شورانگیز وقتی که به پیشت جانفدا باشم
پیاده میشوم هر سال از اسب خیالاتم
پیاده میروم تا با شهیدان همصدا باشم
عمودی تا عمود دیگر از زینب مدد گیرم
به یاد حجّ مولایم ، در این سعی و صفا باشم
شرف میخواهد و توفیق خدمت در مسیر عشق
اگر خدمتگزار زائران کربلا باشم
یکی با عشق میجوشد ، یکی با شوق مینوشد
ومن هم لحظهای در متن سرخ ماجرا باشم
شروع راه بسم الله و پایانش بحمدالله
خدا را صد هزاران شکر اگر تا انتها باشم
در آغاز سفر گفتم که با خود عهد میبندم
نه در بند کسی باشم ، نه در راه خطا باشم
دوباره راه میافتم به امیدی که در پایان
به چشم خویش میبینم ، در آن صحن و سرا باشم
کنار علقمه با اشک میخواند مرا سقّا
که در این موج خیز غم ، رفیق ناخدا باشم
به من آموختی این آب و خاک ماندهی دنیا
ندارد ارزش کاهی و من باید رها باشم
حسین فاطمه تشنه، حسین فاطمه بر خاک
و من با آب و خاک کربلایش آشنا باشم
تو را لب تشنه سر بردند و بر خاکت رها کردند
و من از داغ میسوزم ، در این خونگریه ها باشم
خودت آمین ، خودت فرمان ، دعای زیر گنبد را
به من آیا نمیآید که مشغول دعا باشم؟
به خود هر بار میگویم ، خجالت دارد این حالم
که وقتی یار میبیند چرا من بی حیا باشم ؟
فدای نام تو آقا ، کریمانه عنایت کن
در این طوفان انسانی ، سگی بی ادعا باشم
کسی باور نمیکرده، نه در خواب و نه بیداری
که در آغوش گرم تو ، من یک لاقبا باشم
مرا سیلی بزن شاید که دارم خواب میبینم
مقیم شهر آغوشت ، من بی دست و پا باشم
تمام غصّهها از دل فراری میشود حتما
شبی که دست بر دامان آن مشکل گشا باشم
"به پایان آمد این دفتر ، حکایت همچنان باقیاست
خدا میخواست من هم نقطهای در انتها باشم
✍#غلامرضا #ظریف
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
فضا آکنده از آهی حزین است
نزول اشک از عرش برین است
بسوزد نُه فلک پیوسته زین غم
عروج رحمت الِلّعالمین است
✍#اکبر #عابدی #عابد #قم
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
#امام_حسن_مجتبی_ع_مدح_و_ولادت
#امام_حسن_مجتبی_ع_مدح_و_شهادت
#امام_حسن_مجتبی_ع_مدح
ای فروزنده ز رخ حُسن خدات
وی همه حُسنفروشان بفدات
جلوهگر آینهی ذوالمننی
پای تا فرق، حَسن در حَسنی
مصطفی را تو فروع بصری
وصی دوم و اوّل پسری
خلد، گردیست ز خاک حرمت
چرخ، موجیست ز بحر کرمت
مهر را جلوه ز پیرایهی تو
آفتابش همه از سایهی تو
رمضان سفرهی مهمانی تو
مشعلش چهرهی نورانی تو
روزهداری که بُوَد تشنهی دوست
آتش عشق تو افطاری اوست
ای فدای رُخ بهتر ز مهت
روزهداران خدا خاک رهت
ای به خلد غمت افسانه بهشت
پیش رخسار تو زیبایی، زشت
گنج توحیدی و دل ویرانت
روی نادیده! همه حیرانت
ای ز غمهای تو خون بر دل خاک
پنجهی صبر، گریبان زده چاک
صبر، دیوانه شده از صبرت
حلم، خون خورده کنار قبرت
صلح و جنگ تو درش سرّ و سریست
هر دو را هر که بداند اثریست
پای صلح تو در آن آتش جنگ
سر بیدادگران خورد به سنگ
تو امامی به قعود و به قیام
به قعود و به قیام تو سلام
مَرکب حکم، تو میرانی و بس
جنگ یا صلح، تو میدانی و بس
هر که با صلح و قیام تو نساخت
بخدا مرتبهات را نشناخت
تو که مانند پدر در پیکار
شعلهی مرگ زدی بر اشرار
صف کفار ز هم پاشیدی
فاتح جنگ جمل گردیدی
راه تا قلب سپه طی کردی
ناقهی عایشه را پی کردی
ای ز رزمآوریات در صفّین
بانگ تکبیر بلند از طرفین
تو که نجل اسدالله استی
تو که فرزند یدالله استی
نَبُوَد در دلت از دشمن بیم
نکنی صلح که گردی تسلیم
تو، به هر حال ولیُّ اللّهی
جنگ یا صلح کنی، آگاهی
مصطفی کو سخنش وحی خداست
گفته در شأن تو این گفته به راست:
حسنیناند دو پاکیزه امام
همگان را به قعود و به قیام
ای رخت شمع جوانان بهشت
سیّد جمع جوانان بهشت
وصی دوم بر حق رسول
پسر اول زهرای بتول
تو که هستی که به رغم دشنام
خصم خود را کنی از لطف سلام؟
صفت و خُلق تو از بسکه نکوست
شود از یک نگهت دشمن، دوست
ای فدای تو! من و امّ و ابم
وی ثنای تو به لب روز و شبم
ای تو بعد از پدر، اوّل مظلوم
سوّمین نور و چهارم معصوم
مهر افلاک به حُسنت خندان
ماهی بحر به یادت گریان
جگر صبر ز صبرت پُرخون
چهرهی حلم ز شرمت گلگون
دل عشّاق مزارت همه رشک
آب باران بقیعت همه اشک
سینهها را به تمنّای تو داغ
قلبها را ز مزار تو چراغ
کاش گردی شوم و از کرمت
بنشینم به کنار حرمت
کاش چون ماه به شبهای دراز
داشتم با حرمت راز و نیاز
کاش مانند چراغی سوزم
تا شبی در حرمت افروزم
کاش مانند نسیم سحری
داشتم بر سر کویت گذری
کاش چون اشک کنارت افتم
بر روی خاک مزارت افتم
روی جانها همه بر تربت تو
سوز دلها همه از غربت تو
غربت آن است که فردی مظلوم
شود از کینهی یارش مسموم
غربت آن است که بعد از کشتن
بارش تیر ببارد به بدن
تیر بارید ز بس بر بدنت
بدنت گشت یکی با کفنت
سینهها از اِلَم، افروخته شد
تن و تابوت، بهم دوخته شد
ای بیاد تو دل هستی، خون
وی حساب غمت از حد بیرون
قلب احمد که برایت خون بود
به همه مردم عالم فرمود:
روز محشر که همه گریانند
اشک ریزان حسن خندانند
زین شرر سوخته «میثم» امروز
بارالها تو به فرداش، مسوز
شعر: حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
«السّلامُ عَلیكِ یا اُمّ المَصائِبِ یا زَینَب»
#اسوهی_صبر
زبان در غم، قلم هم خَم، چهسان از او توان زد دم
که زینب اُسوهی صبر است و سازد با غمی مُعْظَم
اگر خواهم نظیرش را کنم تصویر در شعرم
نیابم همچو او را بعدِ زهرا (س) در بنی آدم
خدا او را عطا فرمود چون بر حضرت مولا
ندا آمد برایت «زینِ اَب» چون کوثر آوردم
نه تنها زینتِ «اَب» باشد این دختر که میباشد
برای عرشیان و فرشیان هم، زینتِ اعظم
انیس و یار و غمخوار برادر در تمام عمر...
که چون او کس نباشد بر حسین بن علی مَحرم
درختان گر قلم گردند و دریاها شود جوهر
ز دریای کراماتش چه بنویسند جز شبنم ؟
به غیر از فاطمه (س) هرگز نیارد دختری چون او
که خم هرگز نگردد زیر بارِ غصه و ماتم
مصیبتدیدگان هرچند بسیارند در دنیا
ولیکن همچو او، هرگز ندیده دیدهی عالَم
که میباشد شکیبا همچو کوه آن بانوی عظما
چنان که صبر از او، ایّوب آموزد به وقت غم
نسیمی میبَرد با خود خس و خاشاک صحرا را
درختی که تنومند است از طوفان نگردد خَم
چگونه میتوانی یافت چون او را که با رأفت
شود بر روی زخم سینهی اهل حرم، مَرهم
به بذل و جود او هرگز نیابی تا ابد هرگز
که میباشد گدایی بینوا در نزد او حاتم
زهازه بر چنین بانو که در بزم یزیدِ دون
به نطقی حیدری پیچید طومار ستم در هم
نه تنها (ساقی) کوثر ببالد بر چنین دختر
که میبالد به او حتی به عالم حضرت خاتم
حریمش را زیارت کن به خاکِ شام تا بینی...
ببخشد جان به روح مُردهات چون عیسیِ مریم
✍#سید #محمدرضا #شمس (#ساقی)
#شمس_ساقی
eitaa.com/shamssaghi
شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)
زهر آتش شد و بر زخم دلی مضطر خورد
جگری سوخته را تا نفس آخر خورد
زهر سوزاند ولی بر جگرم هیچ نبود
آه از آن زخم که بر سینه ی پیغمبر خورد
زهر سوزاند ولی قاتلم عمری ست، حسین
پنجه ای بود که بر برگ گُل پرپر خورد
او مرا پشت سر چادر خود پنهان کرد
تا نبینم چه بر آن چهره ی نیلوفر خورد
ایستادم به روی پنجه ی پایم امّا
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد
مادرم خورد زمین گرد و غباری برخاست
دست من بود که با ناله ی او بر سر خورد
✍#حسن #لطفی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
صلی الله علیک یا حسن بن علی علیه السلام
گریز شب جمعه
شب جمعه است همه کرببلا مهمانند
روضهٔ پیکر عریان شده را می خوانند
روضه خوان فاطمه و جن و ملک گریانند
حسنی ها ولی آشقته و سرگردانند
یک نفر نیست مدینه به کفن گریه کند
لحظه ای هم به غریبی حسن گریه کند
بد تر از کرببلا را سر او آوردند
چه بلایی به سر مادر او آوردند
حمله بر مادر بی یاور او آورند
دست بالا جلو چشم تر او آوردند
ناگهان خاک به آیینه حیدر پاشید
وای من از دو طرف صورت مادر پاشید
ارث این صورتِ آشفته به گودال رسید
دختر فاطمه با چادر پامال رسید
وقت جان دادن آن پیکر بی حال رسید
بعدِ سر حمله سوی غارت اموال رسید
نیزه ها ساخت برای بدن او قفسی
نخ پیراهن او بود به دندان کسی
✍#قاسم #نعمتى
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
صلی الله علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام
☀️مرثیه آفتاب☀️
دو آتش هم زمان می سوخت جانش
یکی هجران و دیگر شوکرانش
تنور سینه اش از زهر می سوخت
دلش آب از فراق نوجوانش
نگاه خسته اش بر در که شاید
ز در آید جواد، آرام جانش
طبیب جمله بیماران عالم
ز غم می سوخت مغز استخوانش
کسی که آشناتر بود از جان
غم غربت عیان بود از نهانش
غریبی و فراق و آتش زهر
گرفت از جان او تاب و توانش
به روی خاک حجره سر نهاده
بلند از سینه بود آه و فغانش
که ناگه شد شکوفا غنچه ی لب
چو دید آمد ز در سرو روانش
به دامان پسر بنهاد سر را
و پَر زد سوی جنّت مرغ جانش
جوادش شد سیه پوش یتیمی
امان از داغ و درد بیکرانش
دریغا کربلا شد قصه بر عکس
پدر بگرفت بر دامان جوانش
حسین از داغ اکبر بر نمی خواست
اگر زینب نبود آنجا امانش
به بالین برادر خواهر آمد
گرفت از مهر زیر بازوانش
ز داغ شاه دین جانسوز تر نیست
غمی بهر #شقایق در جهانش
✍#حمید #رضازاده #شقایق"
کرمان ۱۴۰۳/۶/۱۴
https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh/#