هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
به مناسبت شهادت نازدانهٔ سه سالهٔ آقا اباعبدالله(ع) حضرت رقیه(س)
سرِ بابا به تشتِ غم ، تو دیدی ، ای رقیّه !
کنارِ چهرهٔ بابا ، خمیدی ، ای رقیّه !
زِ دشتِ نینوا ، تا کوفهء غم ، آمدی تو
به شامِ پُر بلایی ، می رسیدی ، ای رقیّه !
دگر وقتِ جدایی می شود ، باید که رَخت بَست
که دادن بر تو این وَعدُ و وعیدی ، ای رقیّه !
به سر آمد ، سرِ بابا ، به پیشِ تو ، زِ گریه
نکن اینک ، فغان کودک ، شنیدی ؟ ای رقیّه !
صدای کودکان را با نوازش می کنن کم
نوازش می کنی ، ماهِ سپیدی ، ای رقیّه !
به کُنجِ آن خرابه ، در بغل گیری سرش را
به رسمِ کودکی ، آهی کشیدی ، ای رقیّه !
چرا بابا ، چنین گشتی؟ بگو غم های دل را
زِ بابای غریبت ، دل بُریدی ، ای رقیّه !
کجا دیدی چنین غم را ؟ که یک کودک ببیند؟
سرِ بابا ، بغل گیری ، چه دیدی ؟ ای رقیّه !
زمانی این دو لب خوانَد همان آیاتِ قرآن
بگیری بوسه لبها ، نا امیدی ! ای رقیّه !
کُنَد دِق ، از غمِ رُخسارِ بابا ، آن سه ساله
غمِ عالَم به جانان می خریدی ، ای رقیّه !
دلِ عارف از این ماتم همیشه غُصّه دارد
بگیرد انتقامت ، آنچه دیدی ، ای رقیّه !
✍#روح_الله_عمویی_اردکانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
کوکب درّی
در شام که میقات جگرگوشه ی زهراست
دوراز وطن افتاده گلی بی کس و تنهاست
پنهان به دل خاک یکی درّ یتیم است
کاو دخت حسین بن علی راحت دلهاست
از باغ بهشت است یکی روضه در این ملک
سرسبز و دلاویز وفرحبخش و مصفّاست
گنجی است نهان دردل این خاک که نامش
برلوح فلک حک شده در قاب مطلّاست
اینجاست ضریحی که ملک بسته دخیلش
اینجاست طبیبی که از او زنده مسیحاست
ویرانه نشینی است که در صومعه ی عرش
استاده به دربانی او مریم عذراست
یک غنچه ی نشکفته ز گلزار نبوّت
یک گوهر ناسفته ز دریای تولّاست
خواهی اگر از رنج و غم و درد رهایی
داری اگر امّید شفا وانچه دلت خواست
بیهوده مزن زار و حزین این در وآن در
بیراهه مرو چون که طبیب تو همینجاست
طفلی که ز رنج و غم او تا به قیامت
دلها همه آشفته و تفتیده جگرهاست
بر باد از او سلطنت کفر یزیدی
بر پا هم از او بیرق توحید به دنیاست
نامش زده آتش به دل شیعه رقیّه
دردانه عزیزی که جگرگوشه ی زهراست
از درگه این کودک معصومه طلب کن
هرآنچه دلت خواست دهدبی کم وبی کاست
دامان وی از دست مده «خوش عمل» امروز
کاین کوکب درّی به خدا شافع فرداست.
✍#عباس #خوش #عمل #کاشانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
«ملاقات گل و بلبل»
پدر می دید بر لبهای دختر، داغ حسرت را
به قاب چشمهای خیس او شوق زیارت را
فقط سر بود روی دامن دختر که انگاری
درو می کرد از آغوش او بذر محبّت را
چه دیداری! تماشایی است این مهر و عطوفتها
کسی آیا چشیده طعم اینگونه رفاقت را؟
رسیده حال که بلبل به گُل یا گُل به بلبل باز
کِه اوّل وا کند آیا کلافِ تلخ صحبت را؟
دلش می خواست بابایش بگیرد با گُل لبخند
یقیناً از تن شیرین زبان خود کسالت را
پدر در هق هق طولانی دختر شنید امّا
سحر در زیر لب، تکرار می کرد این عبارت را:
« به عمّه با گُل اشکم چه زجری داده ام اینجا
ز چشم کاروان حتی گرفتم خواب راحت را
چه پرواز قشنگی می شود سوی خدا امشب!
اگر بردارم از دوشِ اسیران بارِ زحمت را»
✍#شمسی #حسن_آبادی
کرمان_نرماشیر
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
سرگشته بود و سایه ی بالای سر نداشت
دلخسته بود دخترکی که پدر نداشت
آنقدر روی خارمُغیلان دویده بود
با پای پُر ز آبله نای سفر نداشت
مانندش از میانه ی هم سن و سال هاش
کس صورتی کبود و خمیده کمر نداشت
با دست های بسته به بازارشام رفت!
دل بیقرار دخترکی که قمر نداشت
معجر نداد ،بر دلِ آتش زد او،کسی
مانند این سُلاله زهرا جگر نداشت
مانند یاس دست به دیوار می گذاشت
در گوشه ی خرابه که یک سقف و در نداشت
داغی بزرگ کُنج دلش جا گرفته بود
یک بُغض سرخ راه گلو را گرفته بود
یک دختری خمیده کمر شکل نور داشت
جانی پُر از تلاطم و چشمی نمور داشت
او ظاهراً به کنج خرابه اسیر بود
در باطن او به خیل ملائک امیر بود
در گوشه ی خرابه نشست اعتکاف کرد
در دل مُدام کعبه جان را طواف کرد
طفلی که در تدارک یک سوگواره بود
با گوش های پاره پی گوشواره بود
در سینه اش که معدن طوفان داغ بود
زخمی به جای مانده ز یک اتفاق بود
یک شب که شهر حال و هوایی غریب داشت
کنج خرابه در دل خود بوی سیب داشت
خورشید سربُریده سرِ نیزه درکسوف
ماهش میان هاله ای از خون و درخسوف
وقتی به روی نی سر اصغر گذاشتند
داغی بزرگ بر دل خواهر گذاشتند
از خیر گوشواره گذشت و فقط گریست
وقتی به روی نی سر اکبر گذاشتند
داغ پُر از گُدازه ی ماه قبیله را
جغدان شوم در دل اختر گذاشتند
یک شب یزیدیان شقی هم به جای نان
در سُفره ی شَتَک زده اش سر گذاشتند
سر را گرفت در بغلش آه جان سپرد
داغی دوباره بر دل مادر گذاشتند
پیدا نشدکفن تن بی جان طفل را
کنج خرابه داخل معجر گذاشتند
باری شبانه در دلِ ویرانسرای شام
آیه در آیه سوره ی کوثر گذاشتند
✍#ناصردوستی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
صلی الله علیک یا بنت حسین علیه السلام حضرت رقیه س
چون در تو که دندانه یکی هست یکی نیست
موی سرم ای شانه یکی هست یکی نیست
جای گلِ سر، همدمِ من بوتهی خار است
دردا که به ویرانه یکی هست یکی نیست
ای نیزه تو بابای مرا داری و من نه..
بخت است که مهمان یکی هست یکی نیست
ای تشت که حلقه زدهای دور سر او
خوش باش که پروانه یکی هست یکی نیست
انگشتر تو رفت پدر... معجر من ماند
وابسته به این خانه یکی هست یکی نیست
سنگ از ستم سنگزنان آب شد از شرم
چون گوش به فرمان یکی هست یکی نیست
مسرور مسلمان و عزدار مسیحی
با داغ تو بیگانه یکی هست یکی نیست
عمه سپرم بود؛ ولی زجر کشیدم
فکر من دردانه یکی هست یکی نیست
گنجشک تو جز خون جگر هیچ نخورده
دلباختهی دانه یکی هست یکی نیست
✍#علی_فرزانه_موحد
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
..مرثیه امام مجتبی ع..
داغ جانسوز تو آتش زده این عالم را
غربتت سوخت دل و جان بنی آدم را
بر دلت زهر جفا زخم زده یا دشمن؟
این چه زخمیست که شرمنده کند مرهم را
همدم خانه تو دشمن جانت بوده
این چه لطفیست که رسوا نکنی همدم را
بحر موّاج کَرم بودی و افسوس زخلق
قدر نشناخت کسی ، لطف و عطای یم را
تالی خُلق عظیمی و نکردی محروم
از عطا و کَرمت ، محرم و نامحرم را
کلّ دارایی خود را به فقیران دادی
کرده حیرت زده این لطف و عطا حاتم را
شرح جُود تو همین بس که خودت بخشیدی
به گمانم حَرم و گنبد و آن و پرچم را
جگرت پاره شد از زهر جفای همسر
زد شرر داغ غمت، جان و دل خاتم را
خون شده قلب " شقایق" ز غم غربت تو
قلب زینب نتواند که کشد این غم را
✍#حمید #رضازاده " #شقایق"
کرمان ۹۵
https://eitaa.com/rezazadeh_shaghayegh
بازآ ببین که از تن من تاب رفته است
اشکم به دیده آمده و خواب رفته است
بی تو به باغ هم اثری از نشاط نیست
شور و شعف ز نو گُل شاداب رفته است
ای ماه آسمان ، زشب تیرهی دلم
آن کس که داشت جلوهی مهتاب رفته است
چشمم به راه آمدن صبح شد سپید
گویا سپیدهی سحری خواب رفته است
دردا و حسرتا که زبس گریه کرده ام
نقشت زدیده همره خوناب رفته است
ابرو گره زدی و گشودی به شکوه لب
شاید زعشق از دلت آداب رفته است
دارم عجب ز عمر خود و سخت جانیم
من زنده هستم و ز تنم تاب رفته است
گفتی به " سالک" آن لب عُنابیت چه شد
ازبس گزیده سُرخی عُناب رفته است
✍#محمدحسین #نجاریان
#سالکهنزائی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
روی تو آئینهها را غرقِ حیرت میکند
بوی تو گل را اسیرِ دستِ حسرت میکند
تو صراطِ مستقیمی ای کریم ابن کریم!
خانهاش آباد هرکس با تو بیعت میکند
گاه اگر دیدی پدر محوِ جمالت میشود
جلوهی روی نبی را در تو رؤیت میکند
من یقین دارم از اعماقِ وجودم: (هرکسی
«یاحسن» دارد به لب، دارد عبادت میکند)
هم امیرِ صلحی و هم شیرِ پیکارِ جمل
تا ابد تاریخ رزمت را روایت میکند
جلوهی حُسنِ خصال و مهربانیهای تو
مردِ شامی را گرفتارِ خجالت میکند
حاجتش را قبلِ اتمامِ کلامش میدهی
هرکه تنها چندجمله با تو صحبت میکند
گرچه روزِ واقعه پیشِ حسینت نیستی
قاسمت در کربلای خون قیامت میکند
من برایت شعر گفتم چون شنیدم مادرت
روزِ محشر عاشقانت را شفاعت میکند...
✍#جواد_بنی_اسدی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
سجاده ی صبر
ای که مهرت سایه روی ماسوا انداخته
پرتو عشقت به دل نورخدا انداخته
بس که شیرین است شهد جام الطاف شما
شوردیگر در دل اهل ولا انداخته
بارها خورشید با ماه فلک ازآسمان
بوسه ها برگنبد زردوطلا انداخته
آب سقا خانه ات ای کوثر شورآفرین
تشنه را یاد فرات کربلا انداخته
زود می گیرد شفا هرکس به پشت پنجره
پنجۀ اخلاص بر دارالشفا انداخته
هر که از باب الجواد تو مشرف می شود
چشم امیدی براین باب الرضا انداخته
تو رضایی وچه کس برآستان کردگار
چون شما سجاده صبرورضا انداخته
با چنین قدرومقام ومنزلت،آخر چرا
شعله برجانت شرار اشقیا انداخته
تاکه زد دست پلیدی شعله برجانت، تو را
مثل زهرا در میان کوچه ها انداخته
اشک می ریزد به پاس غربت تو ای غریب
آن که در نُه سالگی شال عزا انداخته
روز تشییع تنت جبریل با رضوان زعرش
شاخهُ گل روی تابوت شما انداخته
جای دارد خون بگرید آسمان برآن گلی
کز ستم دشمن به زیر نیزه ها انداخته
پیش چشم خواهر مظلومه اش دست ستم
پیکرش را یک طرف سررا جدا انداخته
هرکه را بیند «وفایی» درمصیبات شما
بار سنگین غم ومحنت زپا انداخته
✍#سیدهاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
(خطّ غم)
خطّ غم را بر جبین ما نمیخواند کسی
ما جگرخون غمیم اما نمیداند کسی
گاه ِ پیری ، التهاب عشق را پنهان مکن
آتش دل را ، به خاکستر نپوشاند کسی
اشک خود را در ره یاران سنگیندل مریز
دانه را ، در خاک بیحاصل نیفشاند کسی
کیست دانی مرد حق؟: آنکو درین محنتسرا
خود نرنجد از کس و از خود نرنجاند کسی
ما و مجنون از حساب روز محشر فارغیم
نامهی ننوشته را ، آنجا نمیخواند کسی
غم مخور ای دل! اگر (پروانه) و من سوختیم
عشق ، بر تخت جنون خویش بنشاند کسی
✍#استاد #محمدعلی #مجاهدی (پروانه
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹