eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
329 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
دیده ی من غیر دیدار علی جوید؟ نجوید! یا زبانم غیر اوصاف علی گوید؟ نگوید! دست من غیر از کتاب مدح او گیرد نگیرد پای من غیر از طریق عشق او پوید؟ نپوید! مزرع جانم که آب آن بود از جوی رحمت اندر آن غیر از گیاه مهر او روید؟ نروید! ذوق مهرش کی چشد بیگانه، بگذر زین توقع این گل خوشبوی را جز آشنا بوید؟ نبوید! ز استماع مدحش افشان، اشک شوقی گر توانی آب دیگر نامة عصیان ما شوید؟ نشوید! دایه ی لطفش دهد شیر عنایت طفل دل را جز بشوق آن لبن طفل دلم موید؟ نموید! آنکه خواهد مأمنی جوید «صغیر»اندر دو عالم به ز درگاه امیرالمؤمنین جوید؟ نجوید! اثر زنده یاد محمد حسین صغیر اصفهانی ره http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غزل تقدیم به سروران عزیز و گرامی و ادیب حجاب جان  دریدم  تا رخ  جانانه  پیدا  شد شکستم این صدف تا آن دُر یکدانه پیدا شد بجانان کس نمی دانست رسم جانفشانی را بپای  شمع ، این بی باکی از پروانه پیدا شد مرا آن لحظه برد از دست تاب می به  میخانه که عکس روی ساقی در دل پیمانه پیدا شد برغم  عاقلان ، دیوانگان رستند  از  دنیا بلی اسرار عقل از مردم دیوانه  پیدا شد ز هم باید کنند  اهل جهان رفع  پریشانی بتنها این صفت در کار زلف از شانه پیدا شد ببخش ای شیخ ما را گر برون رفتیم از مسجد ز مسجد آنچه می جستیم در میخانه پیدا شد خدا را گر همی خواهی برو با بی خودان بنشین اگر گنجی به دست آمد، هم از ویرانه پیدا شد بنای  خانه ی کعبه ، خلیل اللّه   نهاد  امّا علی در کعبه ظاهر گشت و صاحبخانه پیدا شد نه تنها کارپرداز زمین شد در زمین ظاهر که هم دائر مدار طارم  نُه گانه پیدا شد بما شد فرض چون پروانه گرد کعبه گردیدن که آن شمع حقیقت اندراین کاشانه پیدا شد طلسمِ «لا»شکست و دیو رفت و سحر، شدباطل کلید  گنج  «إلاّ اللّه»  را دندانه   پیدا شد بگو با عاشقان طی گشت هجرو گاهِ وصل آمد بیفشانید  جان  بر مقدمش ، جانانه  پیدا  شد هویدا گشت اسرارِ  «یداللّه فوقَ ایدیهم» هنرهاییکه از آن بازوی   مردانه   پیدا شد جهان تاریک  بود از جهل لیک از پرتو ایمان منوّر  گشت  چون  آن ناطق فرزانه پیدا شد بحبّ و بغض او ایمان و کفر آمد عیان یعنی مرام  آشنا و مسلک  بیگانه  پیدا  شد «صغیر» از اشتیاق کوی او دارد همان افغان که  از هجر نبی از اُستن حنّانه  پیدا شد اثر زنده یاد محمد حسین صغیر اصفهانی ره http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. ﷽؛ پنج شنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۱ 🏷باطل را شکافتم و حق را آشکار کردم! 🔅 : «حق، كه باطل، آن را در شكم خود گرفته بود، از من فرياد طلبيد، و من پهلوى باطل را شكافتم و حق را از ميان پرده‌هاى شكم آن درآوردم و پس از آن حق كه پوشيده و پنهان بود، آشكار و منتشر شد» . 🔹«إنَّ الحَقَّ استَصرَخَني وَقَد حَواهُ الباطِلِ في جَوفِهِ، فَبَقَرتُ عَن خاصِرَتِهِ وَاطَّلَعتُ الحَقَّ عَن حُجُبِهِ حَتَّى ظَهَرَ وَانتَشَرَ، بَعدَ ما خَفيَ وَاستَتَرَ». 📚 ربيع الأبرار : ج٢ ص ٦٠٣ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم
. ﷽؛ 💠 جمعه ۱۴ بهمن ۱۴۰۱ 🏷 عبرت، نگهدارنده! 🔅 : 🔸«آنچه مى گويم، بر عهده مى گيرم و خود ، بدان ضامنم. آن كه از عقوبت‌هاى مقابل ديدگانش عبرت گيرد، تقوا او را از فرو افتادن در شبهه‌ها نگه دارد» . 🔹«ذِمَّتي بِما أقولُ رَهينَةٌ، وأنَا بِهِ زَعيمٌ، إنَّ مَن صَرَّحَت لَهُ العِبَرُ عَمّا بَينَ يَدَيهِ مِنَ المَثُلاتِ، حَجَزَتهُ التَّقوى عَن تَقَحُّمِ الشُّبُهاتِ». . 📚 نهج البلاغه خطبه 16 http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مدح حضرت امیرالمومنین ع نه مراست قدرت آن که دم، زنم از جلال تو یا علی نه مرا زبان که بیان کنم ، صفتِ کمال تو یا علی شده مات عقل موحدین ، همه در جمالِ تو یا علی چو نیافت غیر تو آگهی، ز بیانِ حالِ تو یا علی نبرد به وصف تو ره کسی ، مگر از مقالِ تو یا علی هله ‌ای مُجلّیِ عارفان ، تو چه مطلعی تو چه منظری که ندیده‌ام به دو دیده‌ام ، چو تو گوهری چو تو جوهری هله ‌ای مولّه عاشقان، تو چه شاهدی تو چه دل بَری چه در انبیا چه در اولیا ، نه تو را عدیلی و هم سَری به کدام کس مَثلت زنم که بُوَد مثالِ تو یا علی توئی آن که غیر وجود خود ، به شهود و غیب ندیده‌ای فَقرات نفس شکسته‌ای ، سُبحاتِ وَهم دریده‌ای همه دیده‌ای نه چنین بود شه من تو دیده‌ی دیده‌ای ز حدودِ فصل گذشته‌ای ، به صعودِ وصل رسیده‌ای ز فنای ذات به ذاتِ حق ، بُوَد اتّصال تو یا علی چو عقول و افئده را نشد ، ملکوتِ سرّ تو مُنکشف همه گفته‌اند و نگفته شد ، ز کتابِ فضل تو یک الف ز بیانِ وصف تو هر کسی ، رقم گمان زده مختلف فصحای دهر به عجز خود ، ز ادایِ وصف تو معترف بُلغای عصر به نطقِ خود ، شده‌اند لالِ تو یا علی تویی آن که در همه آیتی، نگری به چشم خدای بین شده از وجودِ مقدّست ، همه سرّ کَنزِ خفا مبین تویی آن که از کُشِفَ الغطا ، نشود تو را زیاده یقین ز چه رو دَم از أنا ربکّم نزنی ، بزن به دلیل این که به نورِ حق شده منتهی ، شرفِ کمال تو یا علی تو همان درخت حقیقتی ، که در این حدیقه‌ی دنیوی أنا ربّکم تو زنی و بس ، به لسان تازی و پهلوی ز بروق نورِ تو مُشتعل ، شده نارِ نخله‌ی موسوی ز تو در لسانِ موحّدین ، بُوَد این ترانه‌ی معنوی که انا الحق است به حقِ حق ، ثمرِ نهالِ تو یا علی تویی آن تجلّیّ ذوالمنن ، که فروغ عالم و آدمی هله ‌ای مشیّتِ ذاتِ حق ، که به ذات خویش مُسلّمی ز بروز جلوه ی ما‌خلق ، به مقام و رتبه مقدّمی به جلالِ خویش مُجلّلی ، ز نوالِ خویش مُنعّمی همه گنج ذاتِ مقدّست ، شده مُلک و مالِ تو یا علی تو چه بنده‌ای که خدائی ات ، ز خداست منصب و مرتبت احدی نیافت ز اولیا ، چو تو این شرافت و منزلت رسدت ز مایه‌ی بندگی ، که رسی به پایه‌ی سلطنت همه خاندانِ تو در صفت، چو توأند مشرقِ معرفت شده ختم دوره‌ی عِلم و دین ، به کمالِ آل تو یا علی  تو همان مَلیکِ مُهیمنی ، که بهشت و جنّت و نه فلک پیِ جستجوی تو سالکان ، به طریقت آمد یک به یک  شده ذکرِ نام مقدّست ، همه وِردِ اَلسنه‌ی مَلَک به خدا که احمدِ مصطفی ، به فلک قدم نزد از سَمَک مگر آن که داشت در این سفر طلبِ وصالِ تو یا علی تویی آن که تکیه‌یِ سلطنت ، زده‌ای به تخت مؤبّدی ز شکوه شأن تو بر مَلا ، جَلَواتِ عِزِّ ممجّدی به فرازِ فرقِ مبارکت ، شده نصب تاج مُخلّدی متصرّف آمده در یَدَت ، ملکوتِ دولتِ سرمدی تو نه آن شهی که ز سلطنت ، بود اعتزالِ تو یا علی به می خُمِ تو سِرشته شد ، گِل کاس جانِ سبوکشان به پیاله‌ی دلِ عارفان ، شده ترکِ چشمِ تو می‌فشان ز رَحیقِ جام تو سرگران، سِر سرخوشان، دل بیهُشان نه منم ز باده‌ی عشق تو ، هله مست و بی‌دل و بی‌نشان همه کس چشیده به قدرِ خود ، ز میِ زُلالِ تو یا علی منم آن مجرد زنده دل که دم از ولای تو می زنم  ره کوه و دشت گرفته ام قدم از برای تو می زنم  به همین نفس که تو دادی ام نفس از ثنای تو می زنم  شب و روز حلقه ی التجا به در سرای تو می زنم  نروم اگر بکشی مرا ز صف نعال تو یا علی تویی آن که سِدره‌ی مُنتهی ، بُودَت بلندیِ آشیان به مکان نیائی و جلوه‌ات ، به مکان ز مشرقِ لا‌مکان رسد استغاثه‌ی قدسیان ، به درت ز لانه‌ی بی‌نشان چو به اوج خویش رسیده‌ای ‌، ‌ز عِلوّ قدر و سُموشّان همه هفت کرسی و نُه طبق ، شده پایمال تو یا علی نه همین بس است که گویمت ، به وجودِ جود مکرّمی تو مُنزّهی ز ثنای من ، که در اوجِ قُدس قدم نَهی نه همین بس است که خوانم اَت ، به ظهورِ فیض مقدّمی به کمال خویش معرّفی ، به جلالِ خویش مُسلّمی نه مراست قدرت آن که دم ، زنم از جلال تو یا علی تویی آن که میم مشیّتت ، زده نقشِ صورتِ کاف و نون به کتابِ عِلم تو مُندرج ، بُوَد آن چه کان و ما‌یکون فلک و زمین به اراده‌ات ، شده بی‌ سکون شده با سکون تویی آن مُصوّرِ ما‌خَلَق ، که من الظّواهر و البطون بُوَد این عوالم کُن فکان، اثرِ فعال تو یا علی تویی آن که ذات کسی قرین ، نشده است با احدیتّت نرسیده فردی و جوهری ، به مقام مُنفردیتت تویی آن که بر احدیّتت ، شده مُستند صمدیّت نشناخت غیر تو هیچ‌کس ، ازّلیتت ابدّیتت تو چه مبدأ‌یی که خبر نشد ، کسی از مآلِ تو یا علی تو که از علایق جان و تن ، به کمالِ قُدس مُجرّدی تو که فانی از خود و مُتّصف ، به صفاتِ ذاتِ محمّدی تو که بر سرائرِ معرفت ، به جمالِ اُنس مُخلّدی به شؤنِ فانیِ این جهان ، نه مُعطّلی نه مقیّدی بود این ریاست دنیوی ، غم و ابتهالِ تو یا علی  زنده یاد فؤاد کرمانی http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴