" مولای ما....."
مولای ما که خلق تمنای او کنند
باید که جان ، نثار قدم های او کنند
پرده نشین اگر چه بوَد ، لیک مهر و ماه
بی پرده کسب نور ز سیمای او کنند
سرگشته اند خیل کواکب در این مدار
دائم طواف قامت رعنای او کنند
شاهان روزگار به شوق زیارتش
سر را فدای خاک کف پای او کنند
گر بی نقاب چهره نماید ، تمام خلق
همچون کلیم، روی به سینای او کنند
آیات مهر ،شآن نزولش صفات اوست
با خط نور، وصف دلآرای او کنند
در تنگنای حادثه باید به صد امید
از این کویر روی به دریای او کنند
باد صبا بگو به حریفان کوی عشق
باید که نقد خویش مهیای او کنند
تا این شب فراق شود طی به اشک و آه
دائم به ناله باز تمنای او کنند
گلهای باغ همچو " شقایق" در انتظار
تا لحظه ای مگر که تماشای او کنند
حمید رضازاده " شقایق"
۱۴۰۱/۳/۳۰
http://eitaa.com/gom121
"یا مهدی"
پریشانی نداده سودمان هیچ
ندیده این دل افسرده جان هیچ
بیا ای آنکه منجی جز تو کس نیست
نخواهد بی تو سامانی جهان هیچ
اللهم عجل لولیک الفرج
نجوشد بی تو در دنیا عدالت
نگردد شسته از کفر و جهالت
بیا تا این که دلها گردد آباد
شود بیگانه با هر دل، ملالت
اللهم عجل لولیک الفرج
استاد : حاج شیخ منصور کمالی
http://eitaa.com/gom121
هدایت شده از اشعار شادروان شمس قمی
(السّلامُ عَلَيكَ يَا بَقيةاللهِ فِی اَرضه)
#مدح
#امام_زمان
#شعر_انتظار
#مهدی_موعود
(جام فراغت)
گر عارفان به قبله ی فیض تو رو کنند
زاشک بصر طهارت و از خون وضو کنند
آنانکه آب چشمه ی حیوان چشیدهاند
از لعل نوش او ، طلب آبرو کنند
عکساش به روی آینه ظاهر نمیشود
آیینه را به آینه ، کی رو به رو کنند
دلمردگان که از نفساش زنده میشوند
کی معجز مسیح ، دگر آرزو کنند
عشاق را به نزد رقیبان ، خجل مکن
کز بیم طعنه گریه نهان در گلو کنند
"چون شیشه عالمی همه گردن کشیدهاند
تا از شراب عشق ، که را سرخ رو کنند"
رندان کجا کنند به یک ساغر اکتفا
گر صوفیان علاج خمار از سبو کنند
دردیکشان که طالب جام فراغتاند
در پیشگاه پیر مغان ، جستجو کنند
اهل ریا شوند ز جرم و گناه ، پاک
با می اگر غبار گنه شستشو کنند
(شمس قمی) چو طالب فیضاند عارفان
باید به خاک درگه محبوب ، رو کنند
شادروان سید علیرضا شمس قمی
https://eitaa.com/shamseqomi
.
#امام_باقر_علیه_السلام
#قصیدهواره
بیابان بود و صحرا بود آنجایی که من بودم
هزاران خیمه بر پا بود آنجایی که من بودم
شمیم یاس یاسین دشت را پر کرده بود اما
گلاب اشک زهرا بود آنجایی که من بودم
قیام عاشقان راستقامت بود عاشورا
قیامت آشکارا بود آنجایی که من بودم
تمام سورۀ ایثار و آیات جوانمردی
به هفتاد و دو معنا بود آنجایی که من بودم
پیام روشن «اَلموت اَحلی مِن عسل» یعنی
شهادت هم گوارا بود آنجایی که من بودم
چرا آتش بگیرند از عطش گلهای داودی
اگر بین دو دریا بود آنجایی که من بودم
کسی از اسب میافتاد پشت نخلها، آری
علم در دست سقا بود آنجایی که من بودم
صدای بت شکستن در فضا پیچیده بود اما
خلیلالله تنها بود آنجایی که من بودم
شعاع آفتاب از مشرق گودال سر میزد
که ثارالله پیدا بود آنجایی که من بودم
عدالت زیر سم اسبها پامال شد، آری
ستم در حد اعلا بود آنجایی که من بودم
شدم محو نگاه عمهام زینب که در چشمش
تمام دشت زیبا بود آنجایی که من بودم
چرا آن روز تل زینبیه اوج عزت شد
که چشمانداز فردا بود آنجایی که من بودم
چه گلهایی که زیر بوتههای خار پرپر شد
مگر پاییز گلها بود آنجایی که من بودم؟
هلال ماه نو وقتی نمایان میشد از محمل
فقط یک نیزه بالا بود آنجایی که من بودم...
شعر: محمدجواد غفورزاده
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
بسم الله الرحمن الرحیم
صبح بخیر
♦️نتيجه آميختگى جهل با وضعيتهاى متفاوت در زندگى بشر:
1- جهل + فقر = جُرم
2- جهل + ثروت = فساد
3- جهل + آزادی = هرج و مرج
4- جهل + قدرت = استبداد
5- جهل + دين = تروریسم
حال به جای جهل، علم بگذار
بنگر علم با وضعيتهاى متفاوت زندگى چه میکند؛
1- علم + فقر = قناعت
2- علم + ثروت = نوآوری
3- علم + آزادی = خوشبختی
4- علم + قدرت = عدالت
5- علم + دين = استقامت
این یک قانون است.
روابط عمومی انجمن ادبی محیط عامری
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
#امام_باقر_علیه_السلام
#مثنوی
طبیب عالم
ای پنجمین امام که معصوم هفتمی
از ما تو را ز دور «سلامٌ علیکمی»
بر درد جهل خلق، ز عالم طبیبتر
نامت غریب و قبر، ز نامت غریبتر
وقف علوم و دانش و دین کرده، همّ خویش
باشی کنار ابن و اب و اُمّ و عَمّ خویش
آب و گل و سجیّت تو، جز کرم نداشت
دیدم چرا مزار تو صحن و حرم نداشت
گلدستهای نداشت حرم، مرقدی نبود
صحن و سرا نیافتم و گنبدی نبود
این خاک عشق باشد و بر باد کی رود؟
غمهای عهد کودکی از یاد کی رود
آتش به خرمن جگر از آه، با تو بود
یک عمر، خاطرات تو همراه با تو بود
از صبح تا غروب کشیدی ز سینه آه
اما چه خوب شد که نرفتی به قتلگاه...
تو طفل روی ناقۀ عریان نشستهای
بر روی رحل ناقه، چو قرآن نشستهای
تو طعم تازیانه و سیلی چشیدهای
بر روی خار، همره طفلان دویدهای
دیدی تو خیمههای به آتش کشیده را
داغ و فرار و رنگ ز چهره پریده را
شعر: حاج علی انسانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث