eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1.1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
330 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
امام_حسن ع _شهادت دل بی‌شکیب از غم فصل جدایی است جان، بی‌قرار لحظهٔ وصل خدایی است این شامِ هجر نیست، که باشد شب وصال این روزِ مرگ نیست، که روز رهایی است این زهر نیست، شربتِ شیرین آرزوست این کوزه نیست، چشمهٔ حاجت‌روایی است هرگز ننالم از غمِ بیگانه، ای دریغ رنجی که من کشیده‌ام از آشنایی است شد روزگارِ من، سپری سال‌های سال با همسری، که شیوهٔ او بی‌وفایی است من در وطن غریبم و تنها، کسی نگفت این شاهد شهید مدینه، کجایی است یارانِ من، ز باغ وفا گل نچیده‌اند! آیینِ مهرورزیِ آنان، ریایی است در تنگنای سینهٔ من، این دل صبور آیینهٔ مجسّمِ صبرِ خدایی است دارم هزار عقده به دل، باز طبعِ من مثل نسیم، عاشق مشکل‌گشایی است :: فرمود با برادر خود: غنچهٔ مرا با خود بِبَر، که بوی خوش آشنایی است تو باغبانِ گلشنِ عشق و شهادتی این ارغوانِ عاشقِ من، کربلایی است فردا که تیر، بوسه به تابوت من زند بال و پرِ بلندِ عروجِ نهایی است دانی که در بقیع چرا چلچراغ نیست؟ خورشید، بی‌نیاز ز هر روشنایی است... ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
به مدینه ی بی پیامبر... ای شهر! با مصیبت ممتد چه می کنی؟ با روزهای ناگذرِ بد،چه می کنی؟ وقت اذان و "أشهدُ انَّ محمداً" با "اشهدِ" بدون "محمد" چه می کنی؟ با کودکان خسته ی در راه مسجد و همبازی یی که باز، نیامد چه می کنی؟ با کوچه های جازده ای که از این به بعد هرگز نمی رسند به مقصد، چه می کنی؟ وقتی "یقین"، قباله به دست از تو بگذرد با عابران گیج مردّد چه می کنی؟ وقتی لگد..بُراق نشو! آمدیم و زد -فرض محال اصلاً- اگر زد،چه می کنی؟ با لحظه ی نبایدِ افتادنِ زنی -گیریم باردار نباشد-چه می کنی؟ اصلاً مصیبتِ پس از او نه..فقط بگو با نفْسِ داغِ رفتنِ "احمد"،چه می کنی؟ با یک بقیع قبرِ پس از این -که می رسند بی سایبان و زائر و گنبد- چه می کنی؟ براق شدن: عصبانی شدن... ص ص ------------------------- http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مدینه..بی پیامبر ص اصلاً به وحی کار ندارم.. فقطـ بیا قدری میان کوچه دوباره قدم بزن! دنبال بچه ها کن و با شور کودکی پیغمبرانه، کوچه ی ما را به هم بزن! با عابران سلام و علیکی کن و سپس قدری نمک بریز! زمانی مزاح کن! خنده بپاش مثل همیشه به روی شهر! حال مدینه را نفسی روبراه کن! بگذر ز غرفه غرفه ی بازار و لمس کن پیراهنان ساده ی در انتظارشان ۱ با کاسبان شهر خوش و بش کن و بپرس مثل همیشه باز هم از کسب و کارشان! با آن رسالت پدریِ همیشگی باز از کنار خانه ی "زهرا" عبور کن! شادیِ بوسه بر سر و دست "بتول" را هدیه به هر چه دخترِ زنده به گور کن! هر چند وقت، خطبه ی عقدی بخوان و بعد با یک دعا به وصلتشان روشنی بپاش! در گوش کودکان مدینه اذان بگو بر گریه های اوّلشان ایمنی بپاش! خرماپزان که می رسد از راه، باز هم هی سر بزن به کارگران! با بهانه ای... در کام خسته ای بچکان! -در میان راه- شیرینیِ گسِ رطبِ نوبرانه ای... در لابلای معجزه و وحی، گاه گاه گندم بیار و پاک کن و آسیاب کن! پیغمبرانه های قشنگ و لطیف را مثل گذشته، باز در این شهر، باب کن! صبح است و باز منتظرم عابر نجیب! عطر تو را که باز بپیچد به کوچه ها من "یثرب"م که با تو "مدینه" شدم..بگو! حالا که نیستی چه کنم نامِ بی تو را؟ ۱- اشاره به پیراهنی که با دوازده درهم برای پیامبر خریده شد و ایشان به بازار رفته با پیراهنی ساده تر عوضش کردند و مابقی مبلغ را به دو نیازمند دیگر بخشیدند... ص ص ------------------------ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است دیدم شروع محشر کبرای دیگر است گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه تاریک تر ز عرصة تاریک محشر است گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین اشک عزا به دیدة زهرای اطهر است گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر دیدم که روز، روز عزای پیمبر است پایان عمر سید و مولای کائنات آغاز دور غربت زهرا و حیدر است قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است روی حسین مانده به دیوار بی کسی چشم حسن به اشک دو چشم برادر است ای دل بیا و گریة زینب نظاره کن مانند پیروهن جگر خویش پاره کن ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
زهرا به خانه و ملک الموت پشت در از بهر قبض روح شریف پیامبر از هیچ کس نکرده طلب اذن و ای عجب بی اذن فاطمه ننهد پای پیش تر با آن که بود داغ پدر سخت، فاطمه در باز کرد و اشک فرو ریخت از بصر یک چشم او به سوی اجل چشم دیگرش محو نگاه آخر خود بود بر پدر اشک حسن چکیده به رخسار مصطفی روی حسین بر روی قلب پیامبر دیگر نداشت جان که کند هر دو را سوار بر روی دوش خویش به هر کوی و هر گذر زد بوسه ها به حلق حسین و لب حسن از جان و دل گرفت چو جان هر دو را به بر هر لحظه یاد کرد به افسوس و اشک و آه گاهی ز طشت و گاه ز گودال قتلگاه ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
دخترم گریه ی تو پشت مرا می شکند بیش از این گریه مکن قلب خدا می شکند چه کنی بر دل خود آب شدی از گریه بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند تا که نشکسته ای از غُصّه کمی راه برو که قد و قامت تو زیر بلا می شکند باز بوسیدم از این دست که زد شانه مرا حیف یک روز کسی دست تو را می شکند تو سیه پوش من و شهر به همدردی تو حرمت شیر خدا را همه جا می شکند کودکانت همه در پشت سرت می لرزند که درِ خانه به یک ضربه ی پا می شکند می دوی پشت علی تا که رهایش نکنی ضربه ای می رسد و آینه را می شکند بس که دنبال علی روی زمین می افتی دل جدا، سینه جدا، دست جدا می شکند ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
بسم الله الرحمن الرحیم عرض تسلیت به محضر امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد رفتی و خنده به کاشانه ی تو گشت حرام رختِ مشکیِ یتیمی به تن زهرا شد عهد و پیمان غدیرت به فراموشی رفت حُکم بر خانه نشینیِ علی امضا شد بعدِ تو حرمت کاشانه ی حق حفظ نشد پای اولاد حرامی به حریمت وا شد دخترت پشتِ در و… آتش و دود و مسمار… خوب فرمانِ مودت به خدا اجرا شد خبر پر زدن فاطمه حیدر را کشت چند باری به زمین خورد علی تا پا شد روضه ها هست, بمانند… ولی عاشورا تشنه لب شاه غریبی که تک و تنها شد از بلندی فرس تا به زمین خورد شنید صحبت از غارت معجر ز سر زن ها شد زینتِ دوش شما بود ولی کرب و بلا منزلش خار و خس بادیه و صحرا شد داد زد زینب کبری: به روی سینه نرو… گوش قاتل نشنید و قد مادر تا شد سر او تا که جدا شد زره اش را بردند زره اش هیچ… سرِ پیرهنش دعوا شد هرچه زینب پی انگشتر او گشت, نبود عاقبت دست کسی خاتم او پیدا شد اجرِ پیغمبری ات بود که مردم دادند ظلم هایی که پس از تو به ذَوِی القُربی شد ✍  http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
هجرت خورشید.. از دلِ حُجره ی خورشید خبر می آمد بوی غم  ،بوی غریبی و سفر می آمد باغ در حادثه ای سرد،شکوهش پژمرد فصل پائیز، چه با شوق و تبر،می آمد در صفر بود،ولی ساز سفر برلب داشت ماه از پنجره،دنبال قمر می آمد زهر،در جام دلش بوسه به غمها می زد از دهانش غم واندوه جگر می آمد در دلِ طوس،عجب موج خروشانی بود خبر از حادثه ی،شومِ دگر می آمد ماه ،در بسترو ،لب در تب و چشمِ نگران از ره دور پسر سوی پدر می آمد آمد از راه ،به بالینِ  پدر،غم بارید آخرین عطر نفس های سحر می آمد آسمان از تب خورشید رخش چون گُل سرخ ََمَلکی سمت زمین  دیده ی تَر می آمد قسمت این بود که انگور بسوزد یک عمر کاش از سینه ی او شهد و شکر می آمد ✍. # بهار http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ بِمُوَالاتِکُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ وَ لَکُمُ الْمَوَدَّةُالْوَاجِبَةُ آئینه روی مصطفایی فرزند بزرگ مرتضایی در عرش خدا ز روز اول منصوب بنام مجتبایی برکاسه ی ما حسن نوشتند تو صاحب این همه گدایی شد دامن تو ضریحِ سائل از بس که شما گره گشایی قبر تو اگر چه گشته ویران محروم زِ گنبد طلایی با نام تو آبرو گرفتیم تو مالک سرزمین مایی ایران حَسنیه ی جهان است تا کور شود چَشم بهایی اولاد تو صاحب حریمن در مملکت امام رضایی فرزند تو سیّدالکریم است دارد چه حریم با صفایی این بی حرمی دلیل دارد تو خاک نشین کوچه هایی در کوچه به چَشم خون گرفته میگفت یکی، حسن کجایی؟ در پیش تو مادرت زمین خورد کابوس تو شد عجب صدایی هم چادر و پوشیه، معجر شد پاره به ضرب بی هوای هم غیرت تو شده لگد مال با سیلی دست بی حیایی تو شاهد چادر سیاهی خاکی شده زیر دست و پایی تو شاهد گوشِ پاره بودی دنبال دو گوشواره بودی بر سینه شراره های غم خورد چون ضربه به غیرت حرم خورد در شهر مدینه وسط روز تشییع جنازه ات بهم خورد خون میچکد از کنار تابوت برپیکرتو تیر ستم خورد خونی شدن کفن، مدینه از پهلوی مادرت رقم خورد این تیزی تیرها کجا و آن میخ که بر قلب حرم خورد مادر به اشاره گفت فضه! در با چه شتابی به سرم خورد؟ دیدی کف پای یک حرامی بر چادر پاک و محترم خورد آخه در کرب وبلا میان گودال جسمی ست که نیزه دم به دم خورد زینب به حسین رسید اما یک ضربه لگد به هر قدم خورد فریاد زد ای حسین برخیز دستان عدو به معجرم خورد. ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
جسارت گشت بسیارُ ،محمد دیده گریان شد برای غربت آل نبی، عالم پریشان شد به اشک چشم شُستم، قبر خاکی امامی را که جسم اطهرش بعد از، شهادت تیر باران شد حریم ومرقدش را، شیعه با حُب چون بنا بنمود به دست فرقه ای بی دین، ز کین و ظلم ویران شد غبار بقعه شد پرچم،شعاع شمس شد سایه چراغ شام تاریکِ حرم مهتاب رخشان شد از این جرم و جنایت شیعه غم ها بر دلش ماندُ ضريح مجتبی زان پس، قلوب شیعه عنوان شد اگر چه قبر ویرانش سراسرحزن و ماتم زاست هر آن که در زد این در را، به یک شب چون سلیمان شد شکوه و جلوه ای دارد مزار خاکیش، آری برای دشمنش این جا ، همیشه رنج و زندان شد غریبُ، بی کسُ، بیمار و درمانده در این عالم به خوان لطف و احسان حسن تا حشر مهمان شد ز درب خانه اش کس نا امید هرگز نگردید است به لطفش تا کنون بیمارها، بسیار درمان شد ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
 اشعار شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) زهر آتش شد و بر زخم دلی مضطر خورد جگری سوخته را تا نفس آخر خورد زهر سوزاند ولی بر جگرم هیچ نبود آه از آن زخم که بر سینه ی پیغمبر خورد زهر سوزاند ولی قاتلم عمری ست حسین پنجه ای بود که بر برگ گل پرپر خورد او مرا پشت سر چادر خود پنهان کرد تا نبینم چه بر آن چهره ی نیلوفر خورد ایستادم به روی پنجه ی پایم امّا دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد مادرم خورد زمین گرد و غباری برخاست دست من بود که با ناله ی او بر سر خورد ✍ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹