eitaa logo
اشتباهِ خوب"
325 دنبال‌کننده
606 عکس
45 ویدیو
4 فایل
" در درونِ هر یک از ما کهکشانی ست به وسعتِ تمامِ آسمان..! و تنها ستاره ی آن یکی ست که رشد به سویَش و مقصد ، آغوشِ اوست.. =))🌌 https://daigo.ir/secret/6141690021
مشاهده در ایتا
دانلود
تعداد عکسای این سفر توی گالریم میگه از دوربین گوشیم راااضیم
خب سفر بس.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. . . .
اشتباهِ خوب"
_
" هی عزیزِ دوست‌داشتنیِ از دست رفته ، همین روز‌ها بود نه؟ همین روزها بود که نامه‌ای واقعی از تو به دستم رسید ، و من را بگو ؛ دریایی مواج از لبخند ، انتظار و امید .. . بی‌راه نبود این‌قدر هیجان داشتنت و مدام پرسیدنِ اینکه: «چیزی به دستت رسیده؟» ، چرا که چشم‌انتظارِ دیدنِ این لبخندِ عجیب و غریب روی صورتم بودی. آن‌روزها نمی‌دانستیم چه چیز‌هایی پیش رویت یک لنگه پا ایستاده و منتظرِ رسیدن‌ت است .. که اگر می‌دانستیم ، دست‌هایمان را درهم چفت می‌کردیم و از دنیای تاریکِ پر از داستان های بی‌پایان، پر می‌کشیدیم و در کنار حوضچهٔ کوچکِ رویا ، بی‌صدا گل‌های آرامِ سکوت را می‌کاشتیم و آب می‌دادیم . تحمل کن و طاقت بیار ! صبر داشته باش که قصهٔ طولانی خلقت و آدم‌هایش ، پایانی شاعرانه خواهد داشت .. " - نامه هایی برای تو¹⁴، ۲۸ شهریورماه، Abr . "𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
صبح بخیر مدرسه‌ای ها
اشتباهِ خوب"
POV: یه حسی بهت میگه یکاری رو بکنی و تو میگی ولشکن بابا فقط یه فکر یهویی بود. و یکم بعدش یه اتفاقی م
POV: هربار خداروشکر میکنم که چشمام تورو میبینه و گوشام صداتو میشنوه و ریه‌م هوایی رو نفس میکشه که تو هم تنفسش میکنی و تو زمانی زندگی میکنم و هستم که توام هستی و زندگیش می‌کنی.
. . . .
اشتباهِ خوب"
_
[ چندروزیست ننوشته‌ام ، هربار با این جمله که "نه ، الان وقت‌اش نیست. تنها تبدیل به پستِ کوتاه و سرسری و بیهوده‌ای می‌شود در چنلی که اشتباه‌هایش باید خوب باشد" ؛ و پاک کردم و رفتم. اما این‌روزها ، بیشتر از هر زمانِ دیگری می‌خواستم بنویسم. بنویسم، و حرف بزنم. از تولدِ دوستی که یادم بود و یادم نبود هدیهٔ تبریک بفرستم ، و هرروز با این جمله که "از روزش گذشته ، بگذار سر وقتِ بیشتر و بهتری به او پیام دهم" ، از روز تولدش دورتر و دورتر شده‌ام تا الان که حتی باور نمی‌کند ۱ مهرماه را در ذهن داشته‌ام. از روزهای زردی که دوباره شروع شدند و مهر و پاییز ، و احساسِ دوبارهٔ پژمردگی . انگار دوباره روحی شده باشم که فایده و زندگی‌اش را فراموش کرده و دنبال هویت و علت خودش می‌گردد تا شاید ذره‌ای خودش را قانع کند که انتخابَش ، حق‌ش بوده و اشکالی ندارد اگر زندگی‌ش ، کمی زندگی دیگران را برایشان سخت می‌کند و او فعلا تصمیمی برای از خودگذشتگی ندارد. تا کمی دوباره خودش را به یاد بیاورد و ببیند زندگیِ او هم به اندازهٔ زندگیِ اطرافیان‌ش باارزش و اهمیت است ، حتی اگر کسی دقیقاً به آینده و پایان‌ش امیدی نداشته باشد. نگاهم هرشبِ این چندروز به نقطه‌ای خیره مانده و در دلم، آن نقطه گوشه‌ای از آسمانِ شب است. و سکوت خانه و عبور ماشین‌های پشت پنجره را مثلِ صدای باد میانِ گندم‌زار یا سبزه‌زار می‌شِنوم. دلنشین است، دلنشین و آرام.. مثل من و حرف‌های زیادی برای نگفتن. نمیدانم دقیقا وقتِ دقیقِ چیز‌های زیادی که صدایی در سرم مرا برای فعلا ، از انجام یا گفتن‌شان عقب نگه می‌دارد کِی است اما ، مگر فردا و فردا و فردا‌ها ، باز هم هستم؟ و باز هم وقتی هست برای رسیدن به سرِ وقتِ گفتنِ حرف‌هایی که فعلا وقت‌شان نیست و کارهایی که فعلا برای کسی مهم نیست؟ ] - Abr . "𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"