فککنم خود پاییزم باورش نشده هنوز که رسیده.
این حجم از گرما طبیعیه نیست جدییییی
گربه ها دیگه محلم نمیزارن.
بااینکه من هنوزم همونطوری میو میو پیش پیش پیش میکنم.
اشتباهِ خوب"
گربه ها دیگه محلم نمیزارن. بااینکه من هنوزم همونطوری میو میو پیش پیش پیش میکنم.
شاید قدیمی شدم*
No country for old men, huh?
اشتباهِ خوب"
—
"مشغولِ روزمرهای بودم که دقیقاً متوجه نشدم از کی جزوی از من شده بود. اما امروز صبح، سکوت ، تنهایی و کارهایی که هرکسی معمولاً در صبحِ معمولیِ خودش انجام نمیداد ، جوری دیگر آرامم کرد.
برای ساعتهای سختی که اینبار از دیر گذشتناش خوشحال بودم ، احساس کردم گلدانی پر از برگهای سبزی هستم که گوشهای از یک دنیای پر از شلوغیِ گرد و خاک ، آسمانِ کوچکِ آبیرنگی دارد و سازِ موسیقیِ تنهایی را با حرف های خودش با خودش مینوازد و از سکوت خالی میکند ..
امروز انگار ایستاده بودم و خودم را نگاه میکردم:
آدمکِ معصوم و بیصدایی که اگر فقط فکر و خیال ذرهای اورا به حال خودش رها کنند ، چقدر آرام و شیرین میتواند زندگی را با شوقی کودکانه رنگ بزند؛ چای دم کند ، گلهارا آب بدهد ، پردههارا کنار بکشد ، موسیقی گوش دهد ، بنویسد ، خودش را در آیینه ورانداز کند ، موهایش را دست بکشد ، لبخند بزند ، پلک بزند ، نفسهای آرام و آهسته و بیدغدغهای بزند ، بیخیال باشد و عاشق ، عاشق باشد ..
عاشقِ هرچیزی که دوستش دارد و زندگی، اجازهٔ عشق ورزیدن را به او نمیدهد.
او امروز خسته نبود ؛ امروز به اندازهٔ تمام روزهای طولانیِ این سالهایش ، خستگی را در کرد .. "
- Abr .
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
POV: لطفا اینو به لیست بلندبالای حماقتام اضافه کنید: پوشیدنِ کفش های احمقانه وقتی با اون میرم بیرون.
POV:
ازینکه مدام توی موقعیتایی قرارم میدن که فکر کردن بهشون، تصمیم گرفتن درموردشون، و جوابگو بودن راجبشون جزو مسئولیتها و حتی شاید اقتضای جایگاه و سنم نیست متنفرم.
دغدغهمند بودنِ چیزایی که نباید فعلا دغدغهم باشه همیشه ذرهذره از درون آبم کرده.