اشتباهِ خوب"
—
"و ناگاه امروز، کسی شبیهِ او را دیدم. کسی که چیزی بیشتر از شبیهِ ساده بود. و بخشی از من ، بی آنکه بخواهم و بی آنکه بدانم ، به خاطرات و روزهایی برگشت که از مدتی پیش، دیگر نمیخواستم آنهارا به یاد بیاورم.
سعی کرده بودم همگی را در بقچهای از جنسِ فراموشی، گوشهای از ذهن انبار کنم. آن گوشه جایش خوب بود. انگار که هم بود، و هم دیگر نبود. هم احترام داشت و هم، دیگر ارزشی برای مدام در خاطر بودن را نداشت.
اما امروز ، نسیمِ پاییزیِ چهرهای آشنا، رنگی بهاری به این روزها چکاند.
یادِ آن چشمها به خیر؛ "
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
"و ناگاه امروز، کسی شبیهِ او را دیدم. کسی که چیزی بیشتر از شبیهِ ساده بود. و بخشی از من ، بی آنکه ب
خیلی چیز قشنگی تو ذهنم بود واسش
چرا باید خوابم میبرد وسط نوشتنش تا الان هیچی یادم نیاد.
[ حیدر افتاد. مادر افتاد. آیه آیه سورهی کوثر افتاد. پیش چشمان پدر، دختر افتاد. ]
اشتباهِ خوب"
POV: اون لحظه تو کتابخونه که یه گاز کوچیک از خوراکیت میگیری و بعد دیگه نمیدونی چه غلطی کنی چون احسا
POV:
در ۹۴ درصد مواقع، حاضرم تمام ساعات کار کنم ولی آخر هفته رو خونه نباشم🙏
هدایت شده از پلی لیست کهنه؛
تینجر ایرانی چه احساسی داری بجای سلام میگی درود بعد کلمه بعدیت انگلیسیه؟