اشتباهِ خوب"
—
"و ناگاه امروز، کسی شبیهِ او را دیدم. کسی که چیزی بیشتر از شبیهِ ساده بود. و بخشی از من ، بی آنکه بخواهم و بی آنکه بدانم ، به خاطرات و روزهایی برگشت که از مدتی پیش، دیگر نمیخواستم آنهارا به یاد بیاورم.
سعی کرده بودم همگی را در بقچهای از جنسِ فراموشی، گوشهای از ذهن انبار کنم. آن گوشه جایش خوب بود. انگار که هم بود، و هم دیگر نبود. هم احترام داشت و هم، دیگر ارزشی برای مدام در خاطر بودن را نداشت.
اما امروز ، نسیمِ پاییزیِ چهرهای آشنا، رنگی بهاری به این روزها چکاند.
یادِ آن چشمها به خیر؛ "
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
"و ناگاه امروز، کسی شبیهِ او را دیدم. کسی که چیزی بیشتر از شبیهِ ساده بود. و بخشی از من ، بی آنکه ب
خیلی چیز قشنگی تو ذهنم بود واسش
چرا باید خوابم میبرد وسط نوشتنش تا الان هیچی یادم نیاد.
[ حیدر افتاد. مادر افتاد. آیه آیه سورهی کوثر افتاد. پیش چشمان پدر، دختر افتاد. ]
اشتباهِ خوب"
POV: اون لحظه تو کتابخونه که یه گاز کوچیک از خوراکیت میگیری و بعد دیگه نمیدونی چه غلطی کنی چون احسا
POV:
در ۹۴ درصد مواقع، حاضرم تمام ساعات کار کنم ولی آخر هفته رو خونه نباشم🙏
هدایت شده از پلی لیست کهنه؛
تینجر ایرانی چه احساسی داری بجای سلام میگی درود بعد کلمه بعدیت انگلیسیه؟
اشتباهِ خوب"
_
" آدمها گاه میرنجانند، و گاه میخندانند.
در هنگامِ رنجاندن، کلماتی تیز و برنده را با شدتی باور نکردنی در قلبِ دیگری فرو میکنند. ساعاتشان را با سیاهی بر همدیگر تباه میکنند و روزِ شیرینِ عمر را با تلخیِ زخمزبان و سوءرفتار ، به شب میرسانند.
و فردا ، یا اصلا در همان آخرین لحظات آنشب، همدیگر را درآغوش گرفته و از فهمیدنِ ناتوانی در تحمل دلتنگی و بیمهری و ندیده گرفتنِ یکدیگر ، بر پهنای صورت و دیگری به وسعت قلب، اشک میریزند و پایان شب سیهِ رنجیدن و رنجاندن را سفید میگذرانند.
حال به هنگامِ خنداندن، تمامِ شور و عشق را در چشم و صدا و لحن و دستها نمایان میکنند ، گویی هیچگاه غمی برای آنها نبوده و نیست.
دنیا بر وفق مراد و بر صحت و سلامت پیش میرود و در این لحظه، تنها خندهٔ دیگری، امید را به وجودش یادآوری میکند.
گاه از شدت این ابراز، روح، سرشار و لبریز از مهر، به تنش و هیجان و فوران وا داشته میشود و شگفت زده از اینهمه لطف است!
اما در هر حالی که آدمی برای آدمی دیگر باشد، مگر عمر چند روز و ثانیه است؟
که دراین حال و حوالی این مسیرِ کوتاه سفر، نه لحظه ای ارزش رنجاندن دارد به هوای ابراز غم و دلخوریِ دل، و نه محبت و عشقی کفایت میکند برای دقیقهای.
برَنج ازین غمِ دوستداشتنی و عشق کن ازین دردِ بامعنا ، نرنجان کسی را و لبخند بزن، حتی در بدبیاری، که ارزشِ این راه تنها لحظهای زیستن است ؛
زیستنی که برایش آمدهای، نه آن زندگیهای سنگین و دست و پا گیر بلاتکلیفی و خوشنگار ولی توخالی. "
- Abr .
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"