چاقویِ کند بود و، به نرمی
آزار داد سینهی ما را
رازی که داشتیم و نگفتیم
زیرا که درد نیز نفهمید
ما هندوانه های رسیده
دل نازکیم و پوست کلفتیم
زیرا که در نهایت اندوه
از هرکه لطمه میزد و میرفت
لبخند را دریغ نکردیم
لبخند نیز آفت ما شد
زیرا که در نهایت لبخند
یک شب بدون گریه نخفتیم
#حسین_صفا
بهغیر از غزل - این رفیقِ قدیمی -
کسی نیست با خلوتِ ما صمیمی
چه بامِ بلندیست دلتنگی عشق!
تکاندهست آنجا دلِ ما گلیمی
نزادهست از عقل، جز حکمتِ سرد
چه حُزن عمیقی، چه رنجِ عقیمی!
سر از کار دنیا کسی درنیاورد؛
گُلِ کاغذینی که دارد شَمیمی
مُدارا کن ای عُمر با من که دارم
نه قلبِ درستی، نه عقلِ سلیمی
چو موسای دلبُردهی خِضرمُرده
بُریدم دل از هر رحیم و رجیمی
غُبارِ رَه و آستانهنشینم
بیاید؟ نیاید؟ مبادا نسیمی...
#عبدالحمید_ضیایی
ای کاش امیدی به خوشیهای جهان بود
ای سکهی اقبال، دریغا که دورویی!
#حسین_دهلوی
مجنون، به ریگِ بادیه غمهایِ خود شِمُرد
یادِ زمانهای که غمِ دل حساب داشت
#صائب_تبریزی