در این دقایق بسیار تلخ و تکراری
یکی نشسته میان چهاردیواری
یکی نشسته که تصویر او شبیه من است
یکی که چارهی کارش شدهست ناچاری
کسی شبیه من و روزهای ابری من
کسی که گم شده در بین خواب و بیداری
دو چشم برده میان دو دست و میگرید
و قطرههای غروری که میشود جاری
هنوز خاطرهها را عزیز می دارد
نمیگذارد عشقش کشد به بیزاری
مرا در آینه میبیند و نمیشکند
چقدر کار شگفتیست خویشتنداری
#محمد_سلمانی