.
#چکیده
#حضرت_عباس
#شب_نهم_محرم
#روضه_حضرت_عباس
روضه حضرت عباس(علیه السلام)
1⃣سلام امام زمان: اَلسّلامُ عَلی اَبِی الفَضلِ العَبّاسِ بن اَمِیرِالمُؤمِنینَ، اَلمُواسِی اَخاهُ بَنَفسِهِ، اَلاَخِذُ لِغَدِهِ مِن اَمسِهِ، اَلفادِی لَهُ، الواقِیُ السّاعِیُ اِلَیهِ بِمائهِ اَلمَقطوعَةُ یَداهُ ... بحار ج 45 ص 66.
2⃣فضایل:اِنَّ لِلعَبّاسَ عِندَ اللهِ تبارکَ وَ تَعالی مَنزِلَةًً یَغبِطُهُ بِها جَمِیعُ الشُّهداءِ یَوم القیامَهِ.
کَالجَبَل العَظِیم وَقَلبُهُ کَالطَّودِ الجَسِیم لِانّهُ کان فارساً هُماماً وَ بَطَلاً ضَرغاماً، وَکانَ جَسُراً عَلَی الطَّعْنِ وَالضَّربِ فِی مَیدانِ الکُفارِ وَ الحَربِ.
یزید گفت: اَبَیتَ اللّعنَ یا عباسُ، هکَذا یَکُونُ وَفاءُ الاَخ لِاخِیهِ.
3⃣آب آوردن از شریعه: دشمنان شش بار به او حمله کردند تا نگذارند او خود را به آب برساند، ولی آن حضرت ضربات سنگین بر آنها وارد ساخت و خود را به آب رسانید نزدیک آب شد، کفی از آب برداشت و کنار دهان اسبش برد تا بیاشامد، سپس کفی از آب برداشت و خواست بیاشامد، به یاد لب تشنة امام حسین(ع) افتاد، آب را به روی آب ریخت فَذَکَرَ عَطَشَ الحسین(ع) وَ مَن مَعَهُ فَرَمَی الماء (کبریت الاحمر ص 159 ـ منتخب التواریخ ص 258).
یا نَفسُ مِن بَعدِالحسین هُونِی وَ بَعدِهِ لا کُنتَ اَن تَکُونِی
هذا الحسین وارِدُ المَنُونِ وَ تَشرِیِینَ بارِدَ المَعِینِتَا للهِ ما هذا فِعال دِینِی
«وَاللهِ لا اَذُوقُ الماءَ و سیّدی الحسین(ع) عَطشاناً» بحار ج 45 41 ـ ترجمه مقتل الحسین(ع) ابی مخنف ص 97
4بریده شدن دست راست: حضرت عباس(ع) مشک را به شانه راستش گرفت تا اینکه نَوفِل اَزرق ضربتی بر دست راست او زد و آن را جدا نمود،
وَاللهِ اِن قَطَعتُمُو یَمِینی اِنِّی اُحامِی اَبَداً عَن دِیِنی
وَ عَن اِمامٍ صادِقِ الیَقِینِ نَجلِ النَّبِیَّ الطّاهِرِ الاَمیِن
5⃣بریده شدن دست چپ: بعضی کشته های آن حضرت را 855 نفر ذکر کرده اند. در این بحران، حکیم بن طُفیل از کمین نخلهای بیرون جهید و ضربتی بر دست چپ آن حضرت وارد ساخت، و دستش را از بند (مُچ) قطع کرد (فَقَطَعَ یَدَهُ مِن الزَّنَدِ).آن حضرت چنین رجز میخواند:
یا نَفسُ لا تَخشَی مِنَ الکُفّار وَ اَبشِریِ بِرَحمَةِ الجَبّار
مَعَ النَّبِیِّ السَّیِّدِ المُختارِ قَد قَطعُوا بِبَغیِهِم یِسارِیفَاَصلِهِم یارَبِّ حَرَّ النّارِ
6خوردن تیر به مشک: آنحضرت مشک را به دندان گرفت و همّت میکرد تا مشک را به خیمه ها برساند که ناگاه تیری بر مشک آب آمد و آب آن ریخت، و تیر دیگری بر سینهاش رسید و از اسب بر زمین افتاد. منتهی الآمال ج 1 ص 279
7اصابت عمود: ابی مخنف مینویسد وقتی که دستهای عباس(ع) جدا شد، در حالی که از دو طرف دستش قطرات خون میریخت به دشمن حمله کرد ظالمی با گرز آهنین بر سر مبارکش زد و آن را شکافت، آن هنگام آن مظلوم به زمین افتاد و در خون خود غوطه ور گردید صدا زد: یا اَخِی یا حسین(ع) عَلیکَ مِنّیِ السَّلامُ. :«ای برادرم حسین(ع) خداحافظ»و طبق روایت مشهور، صدا زد:یا اَخاهُ اَدرِک اَخاکَ. فَوَقَفَ عَلَیهِ مُنحَنِیاً وَ جَلَسَ عِندَ رأسِهِ یَبکِی حَتّی فاضَت نَفسُهُ. اَلآن اِنکَسَر ظَهرِی وَقَلَّت حِیلَتِی وَ شَمَّت بِی عَدُوِّی
8چرا تو را به خیمه نبرم: مرحوم فاضل دربندی در اسرار الشّهاده نقل میکند: امام حسین(ع) تصمیم گرفت عباس را که پیکرش در خون غوطه ور بود به سوی خیمهها ببرد، عباس چشم خود را گشود و دریافت که امام میخواهد او را به خیمه ببرد، عرض کرد: میخواهی چه کنی؟ امام فرمود: میخواهم تو را به خیمه ببرم. عباس عرض کرد: بگذار من در همین جا باشم. امام فرمود: چرا؟ عباس عرض کرد: اِنِّی مُستَحٍ مِن اِبنَتِکَ سَکِینَهَ و قد وَعَدتُها بِالماء وَلَم آتِها بِه. امام حسین(ع) فرمود: جَزَیتَ عَن اَخِیکَ خَیراً حَیثُ نَصَرتَنِی حَیّاً وَ مَیِّتاً. معالی السبطین ج 1 ص 449
9سخن سکینه هنگام برگشتن به خیمه :یا اَبَتاهُ! هَل لَکَ عِلمٌ بِعَمِّیَ العَباسِ ...یا اِبنَتاهُ اِنَّ عَمَّکَ العَبّاسَ قُتِلَ وَ بَلَغَت روُحُهُ الجَنانَ.صدای شیون سکینه و زینب(س) و سایر بانوان بلند شد و همه فریاد میزدند:وا اَخاهُ، وا عَبّاساهُ، وا قِلَّةَ ناصِراهُ، وا ضِیعَتاهُ مِن بَعدِکَ. كبريت الاحمر ص162.وَ بانَ الاِنکِسارُ فِی وَجهِ الحسین(ع) وَ بَکی بُکاءً شَدیداً، وَ نادی وا اَخاهُ، وا عَبّاساهُ، وا مُهجَةَ قَلبَاهُ! وا ضِیعَتاهُ بَعدَکَ یا عَبّاسُ، اَلآنَ اِنکَسَرَ ظَهرِی وَقَلَّت حِیلَتِی وَ انقَطَعَ رَجائِی
👇
🔟روضه مرحوم ملا حبیب الله کاشانی: ایشان می گوید هنگامی که امام حسین(ع) صدای جانسوز برادرش عباس را شنید، پیاده و به روایتی سوار بر ذوالجناح به سوی نهر علقمه روانه شد، لشگر دشمن را سر راه خود دید بر آنها حمله کرد، آنها فرار میکردند، به آنها فرمود: اِلی اَینَ تَفِروُنَ وَ قَد قَتَلتُم اَخِی و کَسَرتُم ظَهرِی .هشتصد نفر از دشمن را کشت، و فریاد میزد» ای برادر کجائی؟
👇که نا گاه ذوالجناح ایستاد و قدم از قدم بر نداشت، امام به زمین نگاه کرد، دستهای بریدة برادر را دید، پیاده شده دستهای بریده را به صورت کشید و بوسید و گریست و فرمود: «ای داد که برادرم کشته شد» به راه خود ادامه داد، ناگاه اسب توقف کرد، امام به زمین نگاه نمود، مشک پارة برادر را دید، آهی جانکاه بر کشید و گریه کرد، سپس به راه خود ادامه داد تا کنار فرات آمد، ناگاه نگاهش به نعش پاره پاره برادر افتاد.پس بی اختیار نعرة جانسوز از دل برکشید که همة ملک و ملکوت را به لرزه درآورد و فرمود:اَلآنَ اِنکَسَر ظَهرِی وَ قَلَّت حِیلَتِی. جَزاکَ اللهُ خَیراً یا اَخِی لَقَد جاهَدتَ فِی اللهِ حَقَّ جِهادِهِ.
1⃣1⃣اومد خدمت امام صدا زد: قد ضاق صدری و سَئِمتُ من الحیاة . امام فرمود: یا أخی انت صاحب لوائی و إذا مضیتَ تَفَّرَّقَ عسگری (مقرم 428)فسمع الأطفال ینادون العطش العطش. مشک و برداشت ، دید فأحاط به أربعةَ آلافٍ ممن کانوا موکلین بالفرات . فَذَکَرَ عَطَشَ الحسین وَ مَن مَعَهُ فَرَمَی الماء. وَاللهِ لا اَذُوقُ الماءَ و سیّدی الحسین عَطشاناً. و توجه نحو الخیمه . فضربه علی یمینه فأخذ السیفَ بشماله . فضربه علی بشماله فحمل القربة َ بأسنانه . فجاء سهمٌ فأصاب القربة و أریقَ ماؤُها . و سهم آخر أصاب إحدی عینیه و جمدتِ الدِّماءُ علی عینه و هنا وقف العباس متحیرا . فضربه ملعونٌ بعمودٍ من حدید فنادی یا أخا ادرک اخاک فانقلب عن فرسه . فصاح الحسین وبکی اِلی اَینَ تَفِروُنَ وَ قَد قَتَلتُم اَخِی و کَسَرتُم ظَهرِی . وَ بانَ الاِنکِسارُ فِی وَجهِ الحسین(ع) وَ بَکی بُکاءً شَدیداً، وَ نادی وا اَخاهُ، وا عَبّاساهُ، وا مُهجَةَ قَلبَاهُ! وا ضِیعَتاهُ بَعدَکَ یا عَبّاسُ، اَلآنَ اِنکَسَرَ ظَهرِی وَقَلَّت حِیلَتِی وَ انقَطَعَ رَجائِی.یا أخی هل لک وصیة . وصیتی ان لا تَحمِلَنی الی الخیام ما دمتُ حیا . اِنِّی مُستَحٍ مِن اِبنَتِکَ سَکِینَهَ و قد وَعَدتُها بِالماء وَلَم آتِها بِه.ثم إنحَنی علیه و اعتنقه و جعل یُقَبِّلُ موضعَ السیوف من وجهه و نحره و صدره . رجع الی المخیم باکی العین منحنی الظهر یمسح دموعه بکمة . فاستقبلته سکینه : یا ابتاه این عمی العباس.
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
👇
.
#شب_دهم_محرم
#روضه_وداع
روضه وداع
امام: یا سُکَینَهُ یا فاطِمهُ! یا زَینَبُ وَ یا اُمُّ کُلثُوم عَلَیکُنَّ مِنِّی السَّلامُ فَهذا آخِرُ الاِجتِماعِ وَ قَد قَرُبَ مِنکُنَّ الاِفتِجاعُ. زینب: یا أخی ایقنتَ بالقتل ـ امام: کیف لا أیقنُ و لیسَ لی معینٌ و لا نصیر ـ زینب: ردنا الی حرم جدنا ـ امام : هیهات اینها دست از من برنمی دارند. ـ و کأنی بکم غیرَ بعیدٍ یسوقونکم أمام الرکاب(جلوی اسبها می دوانند) و یسومونکم سوء العذاب. ـ زینب : وا وحدتاه وا قلة ناصراه ، گریبان چاک زد ، با سیلی به صورت می زنه . ـ امام: مهلا یا بنت المرتضی! إن البکاء طویل. ـ تا اومد حسین بره ، زینب خودش و رو پاهای برادر انداخت ، صدا زد: مَهلاً یا اَخِی، تَوَقَّفْ حَتّی اَتَزوَّدَ مِنکَ وَ اُوَدِّعَکَ وِداعَ مُفارِقٍ لا تَلاقِی بَعدَهُ. فجعَلَت تَقَبَّلَ یدیه و رجلیه... ـ باید به وصیت مادرم عمل کنم ، لب گذاشت روی گلوی خشکیده... امام:وَاَمَرَّیَدَهُ عَلی صَدرِها وَ سَکَنَها مِنَ الجَزَعِ.
لباس کهنه: امام چند بار خطبه خوند ، برگشت خیمه ، زنا دور آقا رو گرفتند ، اراذل و اوباش کوفه تیرباران کردند ، امام فرمود: إبعثوا إلیَّ ثوباً لا یرغب ُ فیه أجعلُهُ تحتَ ثیابی... فإنی مقتولٌ مسلوبٌ ـ تا این حرف و شنیدند زنها صدا به شیون بلند کردند ، امام فرمود: مهلا فإن البکاء امامکنَّ ـ لباس کهنه آوردند ، آقا مقداری پاره پاره کرد . اما : فلما قُتِل جَرِّدوه منه...
وداع سکینه: یااَبَتاهُءَاِسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوتِ فَاِلی مَنْ اَتَّکِلُ. ـ امام: لَو تُرِکَ القَطا لَغَفا وَنامَ. سَیَطُولُ بَعدِی یا سُکَینَةُ فَاعْلَمِی ـ مِنکِ البُکاءُ اِذِا الحِمامُ دَهانِی ـ لا تُحرِقِی قَلبِی بِدَمْعِکِ حَسرَةً ـ ما دامَ مِنِّی الرُّوحُ فِی جُثمانِی ـ فَاِذا قُتِلْتُ فَاَنْتِ اولی بِالَّذی ـ تَأتِینَهُ یا خِیْرَةَ النِّسوانِ
وداع رقیه: یا اَبَه! اُنظُر اِلَیَّ فَاِنِّی عَطشانٌ. بُنیَّهُ اللهُ یُسقِیکِ فَاِنََّهُ وَکِیلِی.
وقایع عاشورا
برداشتن بیعت از یاران
سخن با زینب(یا دهر اف...)
کندن خندق
اشتغال بعبادت(ولهم دویٌّ کدوِیِّ النحل ما بین راکعٍ و ساجدٍ و قائمٍ و قاعدٍ)
فضیلت گریه: امام حسین به امام سجاد: (یا ولدی بلغ شیعتی عنّی السلام ، فقل لهم إنَّ أبی ماتَ غریبا فاندبوه و مضی شهیدا فابکوه) معالی السبطین،2،23.
حدیث قدسی: یا موسی (ما من رجلٍ اوامرئة سال دمعُ عینَیه فی یوم عاشورا و غیرِه قطرةً واحدةً الا و کَتَبتُ له اجرَ مائةَ شهیدٍ) مستدرک الوسائل،10 ، 319.
مقدمه روضه:
آیت الله مرعشی در وصیت ، روضه وداع درسه موضع( حرم، حسینیه، داخل قبر)
گریه خاص امام در روضه وداع(مرحوم کوثری)
🏴
.
#روز_دهم_محرم
روضه روز عاشورا
احتجاج : اُنشِدُکُمُ اللهَ هَل تَعرِفُونَنِی. فَبِمَ تَستَحِلُّونَ دَمِی ... قَد عَلِمنا ذلِک کُلُّهُ، وَنَحنُ غَیرُ تارکِیکَ حَتّی تَذُوقَ المَوتَ عَطَشاً.
شهادت: آقاروتیر باران کردند: حَتّی صارَ کَالقُنفُذِ. صالح بن وهب جلو اومد: آنچنان با نیزه به پهلوی حسین زد: فسقط عن فرسه إلی الارض علی خده الأیمن . وهو یقول بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ عَلی مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ. اینجا سنان بن انس جلو اومد : نوک نیزه رو در گودی گلوی آقا فرو برد. امام زمان: السلام علی من هو نحرُهُ منحور. شمر یارا نش اومدند به خیمه ها حمله کنند ، آقا فرمودند: وَیلَکُم یا شِیعَةَ آلِ اَبی سُفیانِ اِن لَم یَکُن لَکُم دِینٌ وَ کُنتُم لا تُخافُونَ یَومَ المَعادِ فَکُونُوا اَحراراً فی دُنیاکُم... شمر و سنان جلو اومدند ، امام در حال جان دادنه ، فضربه شمر برجله ، ( به سنان گفت: اجتز رأسه من القفا گفت من چنین نمی کنم) شمرجلو اومد: و جلس علی صدر الحسین ، و قبض علی لحیته و همَّ بقتله . آقا فرمود : ویلک فقد ارتقیتَ مُرتقا عظیما . و قبض علی لحیة و ثم قَلَّبَهُ علی وجه الشریف. ضربه بسیفه إثنتی عشرة ضربة و ثم حَزَّ رأسَه المقدس . ابو مخنف می گه هر رگی از رگها رو که می برید امام ناله می زد: وا مُحَمّدا ! وا جداه وا اَبَتا ! وا عَلِیّاهُ ! وا حسناه ! وا جَعفَراهُ وا عقیلاه ! وا عباساه ، وا قتیلاه ! وا قلة ناصراه. شمر می گه: رأیتُ شفتَیه یتحرَّکان فلمّا قربته من أدنی سمعتُه یقول: الهی وشیعتی ومحبی .
حضرت زینب آمد: علامه مجلسی می گه: زینب از خیمه بیرون اومد: تُنادِی بصوتِ الحزین لَیتَ السَماءُ اَطْبَقَتْ عَلَی الاَرضِ، وَلَیتَ الجِبالُ تَدَکْدَکَتْ عَلَی السَّهْل. فرمود: یابن سعد أیُقتلُ ابوعبدالله و انتَ تنظر إلیه . عمر سعد گریه کرد : و دموعه یسیلُ علی خَدَّیهِ و لحیتیه وَ صَرَفَ وَجهَهُ عَنها وَلَم یُجِبْها بِشَیئٍ. زینب رو کرد به لشگر : وَیْلَکُم اَما فِیکُم مُسلِمٌ؟ امام سرش و بلند کرد: أختی لقد کسرتِ قلبی إرجعی الی الخیمه...
سیدابن طاووس میگه عمر سعد صدا زد: مَن یَنْتَدِبُ لِلْحسین(ع) فَیُواطِئُ الْخَیْلَ ظَهْرَهُ وَ صَدْرَهُ. نَحنُ رَضَضْنَا الصَّدرَ بَعدَ الظَّهْرِ . حَتّی طَحَنّا حَناجِرَ صَدرِهِ. :«تا آنکه مانند آسیا، استخوانهای سینهاش را نرم کردیم».
#عاشورا
🏴
.
ما کجاییم و بعضیا تا کجا رفتن !
💢معنای کار برای خدا چیست؟
✍امام صادق(علیه السلام):
خداوند بندگانی دارد که روز قیامت پروندۀ اعمالشان کاملاً خالی و سفید است. ملائکه از پروردگار میپرسند: چرا هیچ چیزی در پروندۀ اعمال اینها ثبت نشده است؟ خداوند میفرماید: اینها برخی از بندگان مخلص من هستند که آنقدر خلوصشان بالا بوده که وقتی کار خوبی انجام میدادند حتی دوست نداشتند ملائکهای که اعمال را ثبت میکنند هم ببینند، فقط دوست داشتند خدا ببیند! لذا هر وقت اینها میخواستند کار خوب انجام دهند، خدا اجازه نمیداد ملائکه ببینند و ثبت کنند. اینها حسابشان با خود خداوند است.
📚عدة الداعی و نجاح الساعی/ص۲۰۷
.
.
#روز_شمار_عاشودا
✅شیعیان کوفیان وقتی از مرگ معاویه مطلع شدند و خبر عدم بیعت امام حسین(ع) با یزید و سفر ایشان به مکه به گوششان رسید، به امام حسین(ع) نامه نوشتند، وحمایت و آمادگی خود را، به صورت همه جانبه، از پسر رسول خدا(ص) اعلام کردند.
👤ابن شهر آشوب می نویسد :
📋《ثُمَّ إِنَّ أَهْلَ الْكُوفَةِ اجْتَمَعُوا فِي دَارِ سُلَيْمَانَ بْنِ صُرَدَ الْخُزَاعِيِّ فَكَاتَبُوا الْحُسَيْنَ(ع) مِنْ سُلَيْمَانَ بْنِ صُرَدَ وَ الْمُسَيَّبِ بْنِ نَجِيَّةَ وَ رِفَاعَةَ بْنِ شَدَّادٍ وَ حَبِيبِ بْنِ مُظَاهِرٍ وَ شِيعَتِهِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُسْلِمِينَ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ》
♦️سپس اهل کوفه در خانه سلیمان بن صرد خزاعی تجمع کردند و به امام حسین(ع) نامه نوشتند.
این نامه از طرف سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه و رفاعه بن شداد و حبیب بن مظاهر و جمعی از مومنین و مسلمانان کوفه بود.
آنان این چنین نوشتند :
📋《سَلَامٌ عَلَيْكَ أَمَّا بَعْدُ فَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي قَصَمَ عَدُوَّكَ الْجَبَّارَ الْعَنِيدَ الَّذِي انْتَزَى عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ فَابْتَزَّهَا أَمْرَهَا وَ غَصَبَهَا فَيْئَهَا وَ تَأَمَّرَ عَلَيْهَا بِغَيْرِ رِضًى مِنْهَا ثُمَّ قَتَلَ خِيَارَهَا وَ اسْتَبْقَى شِرَارَهَا وَ جَعَلَ مَالَ اللَّهِ دُولَةً بَيْنَ جَبَابِرَتِهَا وَ عُتَاتِهَا فَبُعْداً لَهُ كَما بَعُدَتْ ثَمُودُ إِنَّهُ لَيْسَ عَلَيْنَا بِإِمَامٍ فَأَقْبِلْ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يَجْمَعَنَا عَلَى الْحَقِّ بِكَ وَ النُّعْمَانُ بْنُ بَشِيرٍ فِي قَصْرِ الْإِمَارَةِ لَسْنَا نَجْمَعُ مَعَهُ فِي الْجُمُعَةِ وَ لَا نَخْرُجُ مَعَهُ إِلَى عِيدٍ وَ لَوْ قَدْ بَلَغَنَا أَنَّكَ قَدْ أَقْبَلْتَ إِلَيْنَا أَخْرَجْنَاهُ حَتَّى نُلْحِقَهُ بِالشَّامِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ》
♦️درود بر تو و اما اینکه حمد و ستايش از آن يكتا آفريدگاري است كه دشمن زورگو و كينه توزت را درهم شكست و نابود ساخت، دشمني كه بدون ذره اي پروا از خدا بر اين امت تاخت و زمام امور آن را به ناروا و ناحق به كف گرفت و ثروتهاي جامعه را غصب كرد و بر اساس ستم و بيداد بر آنان فرمان راند. شايستگان و نيكان جامعه را نابود ساخت و اشرار و تبهكاران آن را وانهاد و ثروتهاي ملي و مال خدا را به كام زورمندان و در انحصار توانگران قرار داد، لعنت و نفرين خدا بر او باد همانگونه كه ثموديان نفرين و لعنت شدند.
ای فرزند سرفراز پيامبر(ص)! اينك ما پيشوايي راستين نداريم تا به او اقتدا كنيم پس شما به سوي ما بيا و بر ما منت نه، اميد كه خدا بوسيله شما ما را بر محور حق و عدالت همدل و همداستان سازد.
در شرايطي اين نامه را بسوي شما مي نگاريم كه «نعمان»، فرماندار امويان در كاخ استانداري است اما ما، نه به نماز جمعه او مي رويم و نه به نماز عيدش!
و اگر آگاه شويم كه وجود گرانمايه ات به سوی شهر و ديار ما روان است، او را از شهر خود مي رانيم و به سوي شام روانه اش مي سازيم ان شاء الله.(۱)
نامبرده از ديدگاه رجالشناسان از بزرگان و پارسايان تابعان و از ياران اميرمؤمنان و امام مجتبی(ع) بودند.
امام حسین(ع) ابتدا به نامهها بسنده نکردند، هر چند امضای شیعیان برجستهای مانند؛ سلیمان بن صرد یا حبیب بن مظاهر پای نامه ها بود.
سید بن طاووس تعداد نویسندگان نامه ها را دوازده هزار نفر آورده است که هر نامه را چند نفر امضا کرده بودند.(۲)
حتی افرادی همچون شبث بن ربعی، حجار بن ابجر، یزید بن حارث، عروة بن قیس، عمرو بن حجاج زبیدی نیز برای آن حضرت(ع) نامه نوشتند که امام حسین(ع) در روز عاشورا یادآور این نامه ها شد و به آنان خطاب کرد :
📋《یا شَبَثَ بْنَ رَبَعی! وَ یا حَجَّارَ بْنَ أَبْجَرٍ، وَ یا قَیْسَ بْنَ الْأَشْعَثِ! وَ یا یَزیدَ بْنَ الْحارِثِ! أَلَمْ تَکْتُبُوا الَىَّ : أَنْ قَدْ أَیْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ اخْضَرَّ الْجَنابُ، وَ طَمَّتِ الْجِمامُ وَ إِنَّما تُقْدِمُ عَلى جُنْدٍ لَکَ مُجَنَّدٌ، فَاقْبِلْ؟!》
♦️اى شبث بن ربعى! اى حجّار بن ابجر! اى قیس بن اشعث! اى یزید بن حارث!
آیا شما براى من نامه ننوشتید که درختان ما ثمر داده است و باغها سرسبز!
و چاهها پرآب گشته و تو در سرزمینى پا مى گذارى که لشکرى آراسته و انبوه در خدمت تو است، پس به سوى ما بیا!(۳)
تا جایی که وقتی سپاه حر بن یزید ریاحی مقابل سپاه امام حسین(ع) ایستاد، امام حسین(ع) خطبه خواندند و نامه های کوفیان را مبنی بر دعوت ایشان به کوفه توسط خود کوفیان، گوشزد کردند و به عقبة ابن سمعان فرمودند :
📋《یا عُقْبَةُ! هاتِ الْخُرْجَیْنَ اللَّذَیْنِ فِیهِمَا الْکُتُبُ》
♦️اى عقبه! آن دو خورجین نامه ها را بیاور!
عقبه نیز نامه هاى شامیان و کوفیان را حاضر کرد و پیش روى آنان ریخت، آنان پیش آمده، به نامه ها نگاه کرده و مى گذشتند!(۴)
۱)مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۸۹
۲)اللهوف ابن طاووس، ص۳۵
۳)تاریخ طبری، ج۴، ص۳۲۲
۴)مقتل الحسین(ع) خوارزمى، ج۱، ص۲۳۷
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. #روز_شمار_عاشودا ✅شیعیان کوفیان وقتی از مرگ معاویه مطلع شدند و خبر عدم بیعت امام حسین(ع) با یزید
.
✅هنگام خروج امام حسین(ع) از مدینه به سوی مکه، مسلم بن عقیل یکی از همراهان ایشان در این سفر بود.
پس از اینکه نامههای مردم کوفه به امام حسین(ع) رسید، ایشان مسلم پسر عموی خود را به کوفه فرستاد تا اوضاع و شرایط آن شهر را بررسی کند و درباره درستی ادعای کوفیان مبنی بر کثرت پیروان امام(ع)، اطمینان یابد و اعلام آمادگى آنان را براى پذیرش رهبرى امام حسین(ع) گزارش کند.
آن حضرت(ع) نامه اى در پاسخ به آنان نوشت، که مسلم حامل آن نامه برای کوفیان بود.
نامه امام حسین(علیه السلام) چنین است :
📋《«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»
مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىٍّ، إِلَى الْمَلا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُسْلِمِینَ.
أَمّا بَعْدُ :
فَإِنَّ هانِئاً وَ سَعِیداً قَدِما عَلَىَّ بِکُتُبِکُمْ وَ کانا آخِرَ مَنْ قَدِمَ عَلَىَّ مِنْ رُسُلِکُمْ وَ قَدْ فَهِمْتُ کُلَّ الَّذِی اقْتَصَصْتُمْ وَ ذَکَرْتُمْ، وَ مَقالَةَ جُلِّکُمْ :
«أَنَّهُ لَیْسَ عَلَیْنا إِمامٌ فَأَقْبِلْ، لَعَلَّ اللهُ أَنْ یَجْمَعَنا بِکَ عَلَى الْهُدى وَ الْحَقِّ»
وَ قَدْ بَعَثْتُ إِلَیْکُمْ أَخِی وَ ابْنَ عَمِّی وَ ثِقَتِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی مُسْلِمَ بْنِ عَقِیل وَ أَمَرْتُهُ أَنْ یَکْتُبَ إِلَىَّ بِحالِکُمْ وَ أَمْرِکُمْ وَ رَأْیِکُمْ.
فَاِنْ کَتَبَ إِلَىَّ : أَنَّهُ قَدْ أَجْمَعَ رَأْىُ مَلَئِکُمْ، وَ ذَوِی الْفَضْلِ وَ الْحِجى مِنْکُمْ، عَلَى مِثْلِ ما قَدِمَتْ عَلَىَّ بِهِ رُسُلُکُمْ وَ قَرَأْتُ فِی کُتُبِکُمْ، أَقْدِمُ عَلَیْکُمْ وَشیکاً إِنْ شاءَاللهُ》
♦️به نام خداوند بخشنده مهربان
از حسین بن على(ع) به بزرگان از مؤمنان و مسلمانان!
هانى و سعید همراه نامه هایتان به سوى من آمدند و این دو تن آخرین کسانى بودند که نامه هایتان را آوردند.
محتواى همه نامه هایتان (به طور فشرده) این بود که :
«امام و پیشوایى نداریم، به سوى ما بیا! امید است که خداوند به وسیله تو ما را بر محور حقّ و هدایت گردآورد».
اکنون من، برادر، پسر عمو و شخص مورد اعتماد از خاندانم مسلم بن عقیل را به سوى شما مى فرستم؛ به او فرمان دادم که تصمیم و برنامه ها و افکارتان را براى من بنویسد.
هر گاه به من اطّلاع دهد که بزرگان و خردمندان شما؛ با آنچه که در نامه هایتان ذکر شده، همراه و هماهنگند؛ به زودى به سوى شما خواهم آمد ان شاءالله.
امام حسین(ع) در پایان نامه اضافه فرمود :
📋《فَلَعَمْرِی مَا الاِمامُ إِلاَّ الْعامِلُ بِالْکِتابِ، وَ الاْخِذُ بِالْقِسْطِ، وَ الدَّائِنُ بِالْحَقِّ، وَ الْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِ اللهِ وَ السَّلامُ》
♦️به جانم سوگند! امام و پیشوا تنها کسى است که به کتاب خدا عمل کند و عدل و داد را بر پا دارد، دین حق را پذیرفته و خود را وقف راه خدا کند.(۱)
امام حسین(علیه السلام) همچنین در نامه اى که همراه با اعزام مسلم بن عقیل(ع) خطاب به او مرقوم مى دارد، بار دیگر بر بسیج نیروها و آماده سازى مردم تأکید مى ورزد.
در این نامه مى خوانیم :
📋《..وَادْعُ النّاسَ إِلَى طاعَتِی، وَ اخْذُلْهُمْ عَنْ آلِ أَبِی سُفْیانَ، فَإِنْ رَأَیْتَ النّاسَ مُجْتَمِعِینَ عَلَى بَیْعَتِی فَعَجِّلْ لی بِالْخَیْرِ، حَتّى أَعْمَلَ عَلَى حَسَبِ ذلِکَ إِنْ شاءَ اللهُ تَعالى》
♦️وقتی به کوفه رسیدى مردم را به پیروى از من دعوت کن و آنان را از حمایت آل ابى سفیان باز دار.
اگر مردم متّفقاً بیعت کردند، مرا با خبر ساز تا برابر آن عمل کنم.(۲)
پس مسلم راهی کوفه شد.
📚منابع :
۱)مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۹۰
۲)الفتوح ابن اعثم کوفی، ج۵، ص۵۳
#اسنادالمصائب
.
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. ✅هنگام خروج امام حسین(ع) از مدینه به سوی مکه، مسلم بن عقیل یکی از همراهان ایشان در این سفر بود. پس
.
#حضرت_مسلم
✅مسلم بن عقیل در یازدهم ذی القعده بعد از استقبال و بیعت مردم، نامهای مبتنی بر آمادگی کوفیان به امام حسین(ع) نوشت.
شیخ مفید می نویسد :
📋《فَكَتَبَ مُسْلِمٌ إِلَى اَلْحُسَيْنِ(ع) يُخْبِرُهُ بِبَيْعَةِ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ أَلْفاً وَ يَأْمُرُهُ بِالْقُدُومِ》
♦️مسلم بن عقیل نامه اى به محضر امام حسین(علیه السلام) نوشت و آن حضرت(ع) را از وضعیت کوفه و بیعت مردم با ایشان، با خبر گردانید و از امام حسین(علیه السلام) درخواست نمود، که به سوى کوفه حرکت کند.(۱)
نامه مسلم به دست عابس بن حبيب كه از رهبران مورد اعتماد كوفه و از شهداي كربلاست، به امام حسين(علیه السلام) رسيد.
ايشان كه از احساسات عميق كوفيان با خبر شده بود، تصميم گرفت به سوي اين شهر حركت كند.
حاكم كوفه در زمان سفارت مسلم، نعمان بن بشير بود.
وي با اينكه از هواداران عثمان و طرفدار امويان بود، ولي از خلافت يزيد هم رضايت نداشت.
لذا با اينكه از ماجراي بيعت مردم با مسلم آگاه بود، چندان سخت گيري و تندي از خود نشان نمي داد و شايد هم در دل از اين كار راضي بود.
تنها واكنشي كه از او نقل شده، سخنرانی اي است كه در جمع مردم كوفه انجام داد كه به نظر طرفداران يزيد، بيشتر ضعف او را منعكس كرد تا قدرتش را!
بیعت گیری مسلم از مردم کوفه همچنان ادامه داشت در حالی که یزید و عمال او در شام به طور کامل از اون غافل بودند.
📚منبع :
۱)الارشاد شیخ مفید، ج۲، ص۳۹
#اسنادالمصائب
.
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. #حضرت_مسلم ✅مسلم بن عقیل در یازدهم ذی القعده بعد از استقبال و بیعت مردم، نامهای مبتنی بر آمادگی
.
✅امام حسین(ع) با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبنی بر بيعت مردم کوفه با او و از سوی ديگر برای حفظ حرمت خانه خدا که تصميم به قتل آن حضرت(ع)، در آنجا گرفته بودند، عمره را به جا آورد و در هشتم ذی الحجه به رغم مخالفت بسياری از دوستان به سوی عراق روانه شد.
طبق نقلی، یزید عده اى را همراه با سلاحهاى فراوان براى ترور امام حسین(ع) به مکّه فرستاده بود.
خود امام حسین(ع) در جواب ابوهره ازدی فرمود :
📋《اِنَّ بَنِی اُمَیَّةَ اَخَذُوا مَالِی فَصَبَرْتُ وَ شَتَمُوا عِرْضِی فَصَبرْتُ وَ طَلَبُوا دَمِی فَهَرَبْتُ!》
♦️بنی اميّه مالم را گرفتند، صبر کردم، به آبرويم لطمه زدند صبر کردم، و خواستند خونم را بريزند، که در این هنگام گريختم.(۱)
امام صادق(ع) می فرماید :
آن شبى كه امام حسين(ع) تصميم گرفته بود، فرداى آن از مكه خارج شود، محمد بن حنفيه به حضور آن حضرت(ع) آمد.
بینشان سخنانی رد و بدل شد.
تا اینکه محمد حنفيه به امام(ع) پیشنهاد هجرت به جایی غیر از کوفه داد، که امام(ع) نپذیرفت.
فردای آن روز مجدد محمد بن حنفیه قبل از بيرون آمدن امام(ع) از مكه، خدمت ایشان رسید و عرض کرد :
پس چه باعث شد كه به اين زودى حركت كردى؟!!
امام حسین(ع) فرمود :
📋《أَتَانِي رَسُولُ اللَّهِ(ص) بَعْدَ مَا فَارَقْتُكَ فَقَالَ :
يَا حُسَيْنُ(ع)! اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلًا》
♦️وقتى از تو مفارقت كردم جدم پيامبر خدا(ص) را در عالم خواب ديدم كه به من فرمود :
اى حسين(ع)! حركت كن همانا خداوند خواسته كه تو را كشته شده ببيند.
محمد بن حنفيه گفت :
📋《إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ!》
و پرسید : پس اين زن و بچه را براى چه همراه خود مي برى، در صورتى كه با اين حال خارج مي شوى!؟
امام حسین خطاب به وی فرمود که جدم رسول اکرم(ص) نیز در این باره فرمود :
📋《إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا》
♦️خداوند خواسته كه خاندان تو را نیز اسير ببيند.(۲)
امام حسین(ع) در بخشی از فرمایشاتشان به بنی هاشم نوشت :
📋《بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ
مِنَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى بَنِي هَاشِمٍ، أَمَّا ... بَعْدُ، فَإِنَّهُ مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنِّي لَمْ يَبْلُغِ اَلْفَتْحَ وَ اَلسَّلاَمُ》
♦️به نام خداوند بخشنده مهربان
از حسین بن علی(ع) به بنی هاشم!
هر کس به ما ملحق گردد، به فیض شهادت نائل خواهد آمد، و هر کس از آمدن با ما خودداری کند، هرگز به فتح و کامیابی و پیروزی نخواهد رسید. والسلام!(۳)
📚منابع :
۱)أمالی شيخ صدوق، ص۲۱۸
۲)اللهوف ابن طاووس، ص۶۵
۳)اللهوف ابن طاووس، ص۶۶
#اسنادالمصائب
.
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. ✅امام حسین(ع) با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبنی بر بيعت مردم کوفه با او و از سوی ديگر برای حفظ حرمت
.
✅پس از ارسال نامههای فراوان از جانب کوفیان به امام حسین(ع) و دعوت از آن حضرت(ع) برای ورود به کوفه، مسلم روانه کوفه می شود و خیل کثیری از کوفیان با مسلم بیعت می کند.
آن زمان در شهر کوفه نعمان بن بشیر از طرف معاویه و یزید والی شهر بود.
نعمان بن بشیر هر چند مردم را از وارد شدن به فتنه بر حذر داشت؛ اما در عین حال گفت :
📋《إِنِّي لاَ أُقَاتِلُ مَنْ لاَ يُقَاتِلُنِي وَ لاَ آتِي عَلَى مَنْ لَمْ يَأْتِ عَلَيَّ وَ لاَ أُنَبِّهُ نَائِمَكُمْ نَائِمَکُمْ وَ لَا أَتَحَرَّشُ بِکُمْ وَ لَا آخُذُ بِالْقَرْفِ وَ لَا الظِّنَّةِ وَ لَا التُّهَمَة》
♦️من با کسانی که با من کاری نداشته باشند، به آنان کاری ندارم و کسانی که با من سر جنگ نداشته باشند، من نیز با آنان جنگ نمیکنم.
من کسی را بی دلیل دستگیر نمیکنم و به گمان هاى بيهوده و تهمت ها قضاوت نمى كنم.(۱)
در همین زمان مزدوران حکومت بنیامیه که این موضع نعمان بن بشیر را دلیل بر ضعف او دانستند، در صدد بر آمدند برای یزید نامه بنویسند تا او را از اوضاع کوفه با خبر سازند.
عبدالله بن ربیعه در نامهاش به یزید نوشت :
📋《فَإِنَّ مُسْلِمَ بْنَ عَقِیلٍ قَدْ قَدِمَ الْکُوفَةَ فَبَایَعَتْهُ الشِّیعَةُ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ(ع) فَإِنْ یَکُنْ لَکَ فِی الْکُوفَةِ حَاجَةٌ فَابْعَثْ إِلَیْهَا رَجُلًا قَوِیّاً یُنَفِّذُ أَمْرَکَ وَ یَعْمَلُ مِثْلَ عَمَلِکَ فِی عَدُوِّکَ فَإِنَّ النُّعْمَانَ بْنَ بَشِیرٍ رَجُلٌ ضَعِیفٌ أَوْ هُوَ یَتَضَعَّف》
♦️اما بعد بدان که مسلم بن عقیل به کوفه آمده و شیعه براى خلافت حسین بن على(ع) با او بیعت کردهاند، پس اگر کوفه را میخواهى، مرد نیرومندى را بفرست که فرمان تو را به انجام رساند، و مانند خودت درباره دشمنت رفتار نماید، زیرا نعمان بن بشیر مرد ناتوانى است یا خود را به ناتوانى زده است.(۲)
عمارة بن عقبه و عمر بن سعد بن أبى وقاص نیز مانند عبداللَّه بن مسلم به همین مضمون به یزید نامه نوشتند.
در این زمان یزید با مشاور خویش «سرجون» مشورت کرد و سرجون پیشنهاد کرد : عبیدالله بن زیاد را به کوفه بفرستد.(۳)
یزید پس از این پیشنهاد، به عبیدالله بن زیاد که والی بصره بود، نوشت :
📋《قَد بَلَغَنِي أَنَّ أَهلَ الكُوفَةِ قَد كَتَبُوا إلَى الحُسَينِ(ع) فِي القُدُومِ عَلَيهِم، وَ أنَّهُ قَد خَرِجَ مِن مَكَّةَ مُتَوَجِّهَاً نَحوَهُم، وَ قَد بَلَي بِهِ بَلدَكَ مِن بَينَ البُلدَانِ، وَ أَيَّامَكَ مِن بَينِ الأيَّامِ، فَإِن قَتَلتَهُ، وَ إلّا رَجَعتَ إلَى نَسَبِكَ وَ إلَى أَبِيكَ عُبَيد، فَاحذِر أَن يَفُوتَكَ》
♦️خبر یافتهام که مردم کوفه به حسین بن علی(ع) نامه نوشتهاند تا نزد ایشان بیاید و او هم از مکه بیرون آمده، به سوی ایشان رهسپار گشته است، و اکنون از میان همه شهرها شهر تو و از میان همه زمانها زمان تو است که بدین آزمایش گرفتار آمده، حال اگر او را کشتی که هیچ، و گر نه به نسب و پدر خویش «عبید» بازگردی، پس مبادا که از دستت رها شود.(۴)
وقتی نامه یزید به عبیدالله بن زیاد رسید، او بلافاصله شتابان بر اسبش سوار شد و وقتی به کوفه رسید به صورت ناشناس و در حالی که عمامه خود را به سر و چهره پیچیده بود، وارد شهر شد و از میان بازار گذشت.
عدهای از مردم وقتی او را دیدند گمان کردند او امام حسین(ع) است که منتظر آمدنش بودند، و شروع به دویدن در رکاب او و بوسیدن دست و پایش کردند و به او میگفتند :
ای پسر رسول خدا(ص)! سپاس خداوندی را که تو را به ما نمایاند. عبیدالله به راه خود رفت تا به مسجد رسید و به منبر رفت و چهره خود را گشود.
مردم وقتی او را دیدند، نخست به یک دیگر پناه بردند و سپس از گرد عبیدالله پراکنده شدند.
با ورود ابن زیاد به کوفه و با آغاز تهدیدها و تطمیعهای او، وحشت این شهر را فرا گرفت، مردم کوفه که با جنایات پدر عبیدالله آشنا بودند، سخت ترسیدند و از اطراف مسلم پراکنده شدند.(۵)
📚منابع :
۱)الارشاد شیخ مفید، ج۲، ص۴۱
۲)تاریخ الامم و الملوک طبری، ج۵، ص۳۵۶
۳)البدایه و النهایه ابن اثیر، ج۸، ص۱۶۴
۴)تاريخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۲
۵)الامامه و السیاسه دینوری، ج۲، ص۸
#اسنادالمصائب
.
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. ✅پس از ارسال نامههای فراوان از جانب کوفیان به امام حسین(ع) و دعوت از آن حضرت(ع) برای ورود به کوفه
.
فرار کوفیان از اطراف مسلم و سرگردانی #حضرت_مسلم در کوفه
✅مسلم بن عقیل(ع) هنگام ورود به کوفه ابتدا به خانه مختار ثقفی و بعد از آن به خانه هانی بن عروه رفت.
ارتباط با شیعیان تا زمانی که در خانه هانی بود، مخفیانه بود، اما عبیدالله بن زیاد با گماردن جاسوسان از مخفیگاه مسلم، آگاه شد.
بعد از اینکه عبیدالله بن زیاد از مخفیگاه مسلم آگاه شد، هانی بن عروة را به قصر فراخواند و از او خواست مسلم را به وی تحویل دهد.
وقتی هانی زیر بار چنین کاری نرفت، بازداشت شد.
هنگامی که خبر دستگیری هانی به مسلم رسید، مسلم از خانه هانی فاصله گرفت و به همراه اصحاب خود، شبانه بیرون رفت.
دینوری می نویسد :
📋《فَصَلَّى مُسلِمُ العَشَاءَ فِي المَسجِدِ وَ مَا مَعَهُ إِلَّا زُهَاءُ ثَلَاثِينَ رَجُلاً》
♦️مسلم نماز عشا را در مسجد خواند در حالی که جز سى نفر با او نمانده بود.(۱)
مسعودی می نویسد :
📋《فَما بَلَغَ البابَ إلّا ومَعَهُ مِنهُم ثَلاثَهٌ، ثُمَّ خَرَجَ مِنَ البابِ فَإِذا لَیسَ مَعَهُ مِنهُم أحَدٌ، فَبَقِیَ حائِرا لا یَدری أینَ یَذهَبُ، ولا یَجِدُ أحَدا یَدُلُّهُ عَلَی الطَّریقِ》
♦️وقتی مسلم به درهای کنده روانه شد، دید جز نفر کسی نمانده است، همه مردم از اطرافش پراکنده می شوند و وقتی از مسجد بیرون آمد، هیچ کس باقی نمانده بود.
مسلم، سرگردان ماند و نمی دانست کجا برود و کسی را نیافت که راه را به او نشان دهد.(۲)
اینگونه تنهایی مسلم رقم خورد.
📚منابع :
۱)الاخبار الطوال دینوری، ص۲۳۹
۲)مروج الذهب مسعودی، ج۳، ص۶۷
#اسناد_المصائب
.
.
✅مسلم در کوفه دیگر پناهی نداشت و از طرفی هم راهی برای خروج از کوفه نیافت.
تا اینکه شبانه بی یار و یاور در کوچه های کوفه مورد تحت تعقیب قرار گرفت.
مسلم خسته و تشنه، تکیه بر دیوار خانه ای زد که صاحب خانه، زنی به نام طوعه بود.
پسری داشت بلال نام، که بيرون رفته بود و مادرش بر در ايستاده بود و انتظارش را مى كشيد.
مسلم بر طوعه، سلام كرد و طوعه نیز جواب داد.
مسلم به طوعه گفت : ای بنده خدا! به من، قدرى آب بده.
زن رفت و برايش آب آورد.
مسلم، همان جا نشست.
طوعه، ظرف آب را بُرد و بازگشت و گفت : مگر آب نخوردى؟
مسلم گفت: چرا!
طوعه گفت :
📋《يا عَبْدَالله! اِذْهَبْ اِلي مَنْزِلِکَ!》
♦️ای بنده خدا! به خانه ات برو.
مسلم، سكوت كرد.
طوعه، این حرف را برای بار دوم نیز تكرار كرد.
باز مسلم، سكوت كرد.
آن گاه طوعه گفت :
📋《ياعَبْدَالله! قُمْ! عَافَاکَ اللهُ! اِذْهَبْ اِلي اَهْلِك!》
♦️ای بنده خدا! خدا، سلامتت بدارد!
نزد خانواده ات بازگرد.
📋《فَإِنَّهُ لا يَصلُحُ لَكَ الجُلُوُسُ عَلى بَابِي، وَلَااُحِلُّهُ لَكَ!》
♦️شايسته نيست بر درِ خانه من بنشينى و من، اين كار را روا نمى دارم.
مسلم برخاست و گفت :
📋《مَا لِي فِي هَذَا الْمِصرَ مَنزِلٌ وَ لَا اَهْلٌ》
♦️من در اين شهر، خانه و خانواده اى ندارم.
آيا مى خواهى پاداشى ببرى و كار نيكى انجام دهى؟
شايد در آينده بتوانم جبران كنم.
زن گفت : اى بنده خدا! جريان چيست؟
مسلم گفت :
📋《أنَا مُسلِمُ بنُ عَقيلٍ، كَذَبَني هَؤُلاءِ القَومُ وغَرُّونِي》
♦️من، مسلم بن عقيل هستم. اين مردم به من دروغ گفتند و مرا فريفتند.
زن گفت : آیا تو مسلم هستى؟
گفت : آرى!
زن گفت : داخل خانه شو!
رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آی خانه ، خانه ی توست
و او را داخل اتاقى غير از اتاق نشيمن خود كرد و فرشى برايش انداخت و برايش شام برد، ولی مسلم غذایی نخورد.
وقتی پسر #طوعه برگشت، به دخول و خروج نامتعارف مادرش به آن اتاق تردید کرد و علت را جویا شد.
مادرش ابتدا کتمان کرد، ولی چون پسرش اصرار نمود، وی را قسم داد تا این مطلب را به کسی نگوید.
سپس حال جریان را به پسرش گفت و پسرش سکوت کرد و خوابید.(۱)
📚منبع :
۱)الارشاد شیخ مفید، ج۲، ص۵۴
#اسنادالمصائب
.