eitaa logo
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
8.1هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
756 ویدیو
1هزار فایل
گریز زیارت عاشورا ، دعای کمیل و دعای توسل و جوشن کبیر https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi
مشاهده در ایتا
دانلود
. حضرت عباس علیه السلام اجرا شده به نفسِ سید رضا نریمانی ●━━━━━━─────── همچین که کار تموم شد آب مشک خالی شد امیدی به چیزی نداره دستها قطع شده رو اسب نشسته با پاهاش محکم اسب رو‌گرفته تیر به سینه خورده تیر به چشم خورده دیگه جایی رو هم نمیبینه دستم نداره افسار اسب رو بگیره هی کنه به سمت خیمه ها. یهو اون نامرد اومد جلو گفت: عباس عباس میگفتن تویی! گفت نامرد یه موقعی اومدی من دست در بدن ندارم اگه دست می داشتم بهت نشون می دادم، عباس! تو دست نداری من که دارم عمود رو برد بالا چنان با عمود به فرق عباس زد. خودش تاکید کرده شب تاسوعا این روضه رو بخونید. هر شخصی میخواد از بالا بلندی بیفته دستاشو سپربدنش می کنه، صورتش آسیب نبینه، تیر تو سینه فرو رفته، تیر تو چشم فرو رفته، همچین که رو اسب نشسته دید این تیر داره اذیتش می کنه تیر رو بین دو زانو قرار داد تا سرو خم کرد کلاهخود ازسر عباس زمین افتاد فرق عباس مشخص شده اون نامرد اومد جلو چنان با عمود به فرق عباس زد. از بالای اسب‌ چنان زمین خورد این تیر تا نیمه تو چشم فرو رفته بود ولی همچین که زمین افتاد دیگه تا ته تیر تو چشم فرو رفت. دیگه چشم عباس جایی رو نمیبینه فقط یه بویی به مشامش میرسه چقدر این بو برام آشناست. دید یه خانمی میگه عباسم مادر، آخه مادر من که اینجا نبوده ام البنین که کربلا نبوده. این صدای کیه،عباسم منو نشناختی مادر؟ نه بی بی جان نشناختمت ،چشمامم که نمیبینه ،خدا رو شکر که چشماش ندید آخه دست به کمر گرفته،عباسم قربونت برم ، دستاتو که بریدن تازه مثل من شدی ، عباسم درد که نداری قربونت برم؟ نه خانم جان! نمیخواید معرفی کنید خانم جان؟ آخه بین اینهمه لشکر کی هستید شما؟ چقدر صداتون مثل خواهرم زینبه، صدا زد عباسم من مادر حسینم، انقدر عباس خجالت کشید من جلو حسینم پاهامو تا حالا دراز نکردم جلو مادر حسین، دیگه آبرو برا عباس نمونده که هی پاها رو رو زمین می کشید. مادرم چته؟ خانم جان ببخشید منو طاقت ندارم بلند شم والا باید جلو شما بایستم. گفت: قربونت برم عباسم منم مثل تو سه ماه تو بستر افتاده بودم تو یه ضربه خوردی عباسم من انقدر اون نامرد به بازم زد..... .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•نه آب مانده برایم... حضرت عباس علیه السلام اجرا شده نفسِ سید رضا نریمانی ●━━━━━━─────── نه آب مانده برایم نه آبرو چه کنم نه باده مانده نه چیزی از این سبو چه کنم *ابی عبدالله اومد بالا سر عباسش، به فرض اینکه دید ابی عبدالله تلاش می کنه عباسشو ببره..صدا زد حسین!* به فرض اینکه مرا سمت خیمه ها بردی اگر سکینه به من گفت آب کو چه کنم به پای مشک سرو چشم و دست را دادم ولی. به روی زمین ریخت آرزو چه کنم از اینکه آب رساندم به خیمه ها یا نه اگر که ام بنین کرد پرس و‌جو چه کنم بدون دست شدم من که پای می کوبند عزیز فاطمه درمانده ام بگو‌ چه کنم دودست خونی من یا اگر که مادر تو به اشک دیده ی تر داد شستشو چه کنم ببخش دیدن دست بریده باعث شد برات زنده، غم ماجرای کوچه کنم چهارتا یل ام بنین فدات شوند تو را چو دوره کنند از چهار سو چه کنم برای حنجر تو سینه ام به تنگ آمد اگر که نیزه نشیند بر این گلو چه کنم ببینم از سر نیزه سه ساله را که کسی به قصد کشت دویده به سمت او چه کنم و یا که از سرنیزه ببینم افتاده ست سرت به زیر سم و‌ چکمه ی عدو‌ چه کنم بگو ببینم اگر خواهرت شود جایی کنار راس تو با شمر روبرو چه کنم *دو نفر در این عالم با غم ناموس کشته شدن، نه اینکه غم تیر و شمشیر و زهر نه، دو نفر به غم ناموس کشته شدن. یکیشون امام حسن بود تو کوچه ها وقتی دید مادرش رو کتک میزنن. دیگه تا عمر داشت با همین سرکرد آخرم با همین غم کشته شد. یکی هم عباسه، همچین که رو زمین افتاده دید ابی عبدالله داره بهش نزدیک میشه...* سقای دشت کربلا ابالفضل دستش شده از تن جدا ابالفضل ام البنین در کربلا نبودی واویلا بر فرق عباست زدن عمودی واویلا قد حسین بن علی تا شده واویلا پای عدو به خیمه ها وا شده واویلا خواهرت به نفس نفس افتاد خیمه دست شمر و شبث افتاد *حاج اکبر ناظم شب تاسوعا رو منبر داشت برا حضرت عباس روضه میخوند. بچه اش مریض بوده یه نفر اومد وسط نوحه گفت ، حاج اکبر دخترت مرد، تموم کن بریم‌ خونه..حاج اکبر گفت: کار من برا عباس نوحه خوندنه کار عباسم مرده زنده کردنه، چند لحظه ای گذشت نوحه اشو خوند خم به ابروش نیومد. یهو یه نفر اومد گفت: حاج اکبر، گفت بچه ات زنده شده..کار دست عباسه امشب..* تو حسینی صدای پاهاتو خیلی وقته که خوب میشناسم میدونم باورش برات سخته این منم روی خاک، عباسم قبل از اینکه برم به سمت فرات منو سقا خطاب می کردند قبل از این وقتی قول می دادم روی حرفم حساب می کردند آخرین خواهشم ازت اینه آخرین خواهش منه تنهاست مشک خالی شده ولی سرده برسونش به خیمه ی زنها *آخه وقتی میخواستم بیام دیدم بچه ها دومنارو بالا زدن شکمها رو رو مشکای خالی گذاشتن..* منو تا زنده ام نبر خیمه تا که شرمنده ی رباب نشم آروم آروم بذار گریه کنم تاخودم از خجالت آب نشم داداش نگو‌گریه نکنم بخدا فقط خجالتمو سخت تر میکنی اگه ببری بدتر از چیزی هم که میبینی با عبا هم نمیشه که ببری منو اینجا رها کنو برگرد تا نبینند که خالیه دستت به رقیه بگو عمو گفته من همیشه مراقبش هستم *خیلی دلم برا رقیه تنگ میشه داداش یه چیزی بگم دوتایی باهم بسوزم* پیش پای تو‌ مادرت اومد چادرش رو کشید روی سرم من میتونم داداش صدات کنم چون که زهرا صدام زد پسرم *حسین جان! میخوای برگردی خیمه.. چجوری برگردم تو هنوز زنده ای، مگه نمیبینی اینا منتظرن تو پیش من بمونی* مادرت روضه ی تو رو‌ میخوند روضه ی سینه ای که سنگینه فاطمه گریه کرد و من دیدم با همین چشمی که نمیبینه والشمر جالسٌ نفس مادرش گرفت .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•سلام صبح امیدم... #مناجات #امام_زمان روحی له الفدا اجرا شده #شب_نهم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج محمدرضا
. |⇦•مشک پارتو... علیه السلام نفسِ حاج محمدرضا طاهری ●━━━━━━─────── مشک پاره تو دو تا چشمای پر ستاره ات رو گل زخمای بی شماره اتو می بوسم خون دیده اتو میون ابروی کشیده اتو عزیزم دستای بریده اتو می بوسم *جان امیرالمومنین! آقایی که امشب صاحب روضه ست، امشب حقو باید ادا کنی شب تاسوعا‌. معلوم نیس دیگه زنده باشیم. حتی به امید فردا هم نباش معلوم نیس اصلا لیاقت داشته باشیم بخوایم بیایم...* تو رو می بوسم که پاشی نباید از من جدا شی *دلیل داره داداش. التماس هام دلیل داره...* نمیره دشمن به خیمه تا وقتی که زنده باشی *بابا هنوز حسین هست. عظمت عباس رو اگه میخوای نگاه کنی. هنوز ابی عبدالله هست، میگن کنار بدن یه نانجیبی از یه گوشه داد میزد، یکی به زخم زبون اول می‌گفت، آی سید هاشمی به علمدارت می نازیدی، ببین نه تنها دستاشو، پاهاشم قطع کردیم. یکی داد میزد هرکی میخواد بره سمت خیمه ها بره. علمدار رو زمین افتاد. پاسبان خیمه ها افتاد...* تو رو می بوسم که پاشی *حالا اگه فهمیدی توأم با ابی عبدالله التماس کن...* نباید از من جدا شی نمیره دشمن به خیمه تا وقتی که زنده باشی علمدار! بازم علم رو بردار حسینو تنها نگذار پاشو اباالفضل علمدار! به اشکِ چشمای من داره می خنده دشمن پاشو اباالفضل «علمدار! یا ساقی العَطاشا آقام اباالفضل» تا سرت شکست تا بازوی آب آورت شکست تو خیمه قلب خواهرت شکست اباالفضل *وقتی داشتم میومدم یه صحنه ای رو دیدم جیگرم آتیش گرفته. زینب من یک به یک به اهل حرم گفت وای اباالفضل رفت معجر من رفت...* بی کَسِ حرم بدون تو دلواپس حرم نباشی پاشون میرسه حرم اباالفضل *اینجاشو باید غیرتی داد بزنی...* غم زینب کشته ما رو که جمع کرده دخترا رو داره محکم تر می بنده گره های معجرا رو بعد از تو امون نداره خیمه تمومه کار خیمه پاشو اباالفضل *آی غیرت الله...* بعد از تو تنم به غارت میره زینب اسارت میره پاشو اباالفضل * اگه صدا هلهله می شنوی صداتو به اربابت برسون. بگو حسین جان! من هنوز زنده ام. برات داد میزنم. حسین...حسین جانم! تا بوی داداششو شنید؛ یه عمری با بوی حسین زنده ست. اگه چشمش نمی بینه، یه چشمش هم تیر خورده. اما همه جانش از بوی عطر برادر پره. گفت: داداش اومدی. خوش اومدی حسینم. نبودی چند لحظه پیش مادرت زهرا اینجا بود. گفت داداش! هرچی بهم گفته بودی از کوچه امروز دیدم. هنوز صورت مادرت کبوده. هنوز دست به پهلو میگیره راه میره...* گرفته مادرت زهرا سرم را روی دامانش تماشا میکنم با چشم خود روی کبودش را حسین جانم... *از این جا عباس داره روضه میخونه. یخورده اون طرف تر تو خیمه، یه مادری هی میاد کنار گهواره. میگه الان عمو میاد...* چرا مادر نمی خوابی چرا اینگونه بی تابی گمانم تشنه آبی علی اصغر لالا لالا .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•رسیده رزق عالم... #قسمت_اول #روضه حضرت عباس علیه السلام اجرا شده #شب_نهم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج ح
. |⇦•به قصد رزم تا می تاخت... و علیه السلام به نفسِ حاج محمدرضا طاهری ●━━━━━━─────── اگر می شد دمی با رزم جامه روی زین پیدا هماوردی نمی شد در تمام سرزمین پیدا "سقاهم ربهم" را گر نمی‌خواندند در گوشش برای امر سقایی نمی‌شد جانشین پیدا به قصد رزم تا می‌تاخت در هر معرکه میشد سر و دست و جنازه از یسار و از یمین پیدا زمین از زخم‌های تازه پر می‌شد اگر هربار نمی‌شد زیر تیغش شهپر روح‌الامین پیدا به‌غیر از لحظه‌ای که اخم او را دیده در صفین ندیده مالک اشتر هراسی در جبین پیدا "اشداء علی الکفار" دشمن بود و با این حال نمی‌شد در دلش از دوستان یک‌ذره کین پیدا خجالت می‌کشید از زینب کبری *قربون اونایی که بعضی حرفا رو جلو جلو میرن. براچی خجالت میکشید...؟* خجالت می‌کشید از زینب کبری از آن وقتی که با ننگ امان‌نامه شده شمر لعین پیدا *مثل فردایی نانجیب اومد جلو درِ خیمه عباس. صدا زد عباس! تو قوم و خویش مایی. این نانجیب هم جزو همون قبیله ای بود که حضرت ام البنین تو همون قبیله برا امیرالمؤمنین خواستگاری شد از او، حالا اومده سوءاستفاده بکنه از این موقعیت، از این جایگاه. برا تو امان نامه آوردن. برا داداش هات امان نامه آوردن. میگن تو خیمه، کنار ابی عبدالله بود صدای این نانجیب بلند شد. یه مرتبه سرشو از خجالت انداخت پایین. بچه ها این درسه ها! ابی عبدالله فرمود: داداش! شمر هم که باشه در خونه تو اومده. باید بری جوابشو بدی برگردی. یعنی هر جوری هم که باشیم، ما از شمر بدتر نیستیم که! عباس نگاه مون نکنه؟ جواب مونو نده؟ گفت برو! از درِ خونه تو دست خالی نباید برگرده. اومد گفت نانجیب! برا من و داداشام امان نامه آوردی، پسر فاطمه تو این دشت امان نداشته باشه. تا اومد یه کلمه دیگه حرف بزنه، میگن چنان عباس شمشیر کشید، از کنار شمشیرش شمر فرار کرد و رفت. اگر ابی عبدالله اجازه میداد، همین جا کار جنگ رو شروع میکرد...* زد آتش بر دلش... *اینجا یه بار آتیش گرفت دلش. حالا ازاین جا دیگه حواست جمع باشه...* زد آتش بر دلش آوای "أین عمّی العباس؟" از آن ساعت که شد در خیمه این صوت حزین پیدا عمود خیمه را بابا کشید آن‌جا که دیگر شد حکیم بن طفیلی با عمود آهنین پیدا تمام کربلا از عطر یاس پیکری پر شد به هر سو قطعه‌ای از عین‌‌ و با و آ و سین پیدا *یعنی بدن عباسو قطعه قطعه کردن. گفت زمان مرحوم آیت الله علامه بحرالعلوم بود. گفتن آقا! قبر عموجانت در خطره. داره خراب میشه. باید یه معماری رو شما که میدونید، معمار متدینی ست، صالح باشه. بتونه بیاد این قبرو درست کنه. گشت یه نفرو پیدا کرد از پله های سرداب داشت میومد پایین. علامه بحرالعلوم جلوتر حرکت میکرد این معمار هم پشت سرش بود. خب یه قبر بیشتر نبود دیگه. می دونست قبر عباس. یه چند تا پله رو؟ اومد پایین، هی نگاه کرد. گفت آقا اشتباه منو آوردی. گفت همینه! گفت مگه خود شماها نگفتین، عموتون قد رشیدی داشت. سوار بر اسب میشد زانوهاش کنار گوش های اسب بود. این انگار قبر علی اصغره. چرا اینقدر این قبر کوچیکه؟ یه مرتبه میگن علامه بحرالعلوم عمامه از سر برداشت، سرشو گذاشت رو دیوار، های های شروع کرد گریه کردن. گفت آقا! مگه حرف بدی زدم؟ بی ادبی کردم؟ فرمود: نه! تو تداعی کردی برام. روضه عموجانم رو. "والله تقطعوه بسیوف اربا اربا..."* حسین از خاک دستش را چنان با بوسه برمی‌داشت که گویی در زمین گردیده قرآن مبین پیدا تمام پیکرش بر خاک می‌لرزید آن دم که شد از گودی صدای ناله‌ی "هل من معین؟" پیدا .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•ای مشک آب... #روضه و توسل به #حضرت_عباس علیه السلام اجرا شده #شب_نهم_محرم به نفسِ سید مجید بنی
. |⇦•باب الحوائج است... علیه السلام اجرا شده نفسِ حاج محمد رضا طاهری ●━━━━━━─────── باب الحوائج است و مشکل‌گشا اباالفضل شد دستگیر ما با، دست جدا اباالفضل در محضرش ندیدم شرمنده سائلی را خیرات می‌کند چون بی سرصدا اباالفضل *گرفتارا! اونایی که میگن مریض مون رو دکتر ها جواب کردن. دیگه امیدی بهشون نیست...* گرچه مریض ما را دکتر جواب کرده دلواپسی نداریم، داریم تا اباالفضل بردار حاجتت را با خود حرم بیاور عرض توسل از تو باقیش با اباالفضل *همه اموات، شهدا رو، مد نظر بیار تو این یه بیت...* دارم به لب دوباره یاد تمام اموات درد آشنا اباالفضل، ای باوفا اباالفضل از دشمنش زده سر، پیش حرم سرش خم رزمش بجا اباالفضل، شرمش بجا اباالفضل خالی شده‌ست اما، در روضه می‌تواند صدبار پُر کند مشک از اشکها اباالفضل یک کوفه دست میزد در علقمه همینکه دست مبارکش شد از تن جدا اباالفضل داغش کمر شکست از آقای هر دو عالم آن لحظه که صدا زد «ادرک اخا» اباالفضل به صورتی که از آن غم می زدود غم داد *همیشه میخونی "یا کاشف الکرب عن وجه الحسین." ای آقایی که وقتی ابی عبدالله به صورتت نگاه میکرد، غم و غصه از ارباب ما دور میشد. اما امروز تو علقمه وقتی این بدنو دید نوشتن حسین کنار بدن پیر شد. بان الإنکسار فی وجه الحسین...* با صورت از بلندی افتاد تا اباالفضل کو آن قد بلندش؟ پاشیده بند بندش با نیزه بسکه جسمش، شد جابجا اباالفضل هم دست داده از دست هم پا شده بریده در علقمه چگونه زد دست و پا اباالفضل؟ باید حسین میرفت چون خیمه در خطر بود میزد به سینه میگفت: آه آی خدا ! اباالفضل *یه دست زیر آب آورد برای اینکه آب بنوشه، اینا همش حرفه. معرفت عباس علیه السلام اصن این نیست. گفت...* این دست ز تن بریده بادا از حدقه برون دو دیده بادا هرچند که آب را نخوردم اما کف، در خنکای آب بردم کفّاره ی لمس آب این ست خوش باش که عاشقی همین است *اگر که دست زیر آب برد برا اینکه لحظه آخرم تداعی روضه بشه. "فذکر عطش الحسین." خواست برا تشنگی لب های ابی عبدالله گریه کنه و اِلّا...* چون‌ بود شاه تشنه، بعد از شهادتش آب از کوثر او ننوشید.. ای مرحبا اباالفضل در محضر عقیله، جز بر فراز نیزه بالا نبرد سر را، ای با حیا اباالفضل ✍ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•رسیده رزق عالم... #قسمت_اول #روضه حضرت عباس علیه السلام اجرا شده #شب_نهم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج ح
. |⇦•چهار تا یل ام البنین... علیه السلام اجرا شده نفسِ حاج محمد رضا طاهری ●━━━━━━─────── نه آب مانده برایم نه آبرو چه کنم؟ نه باده مانده نه چیزی از این سبو چه کنم؟ به فرض اینکه مرا سمت خیمه ها بردی اگر سکینه به من گفت آب کو، چه کنم؟ بدون دست شدم من که پای می‌کوبند عزیز فاطمه! درمانده ام بگو چه کنم؟ ببخش دیدن دست بریده باعث شد برات زنده غم ماجرای کوچه کنم؟ *کنار بدن من گریه نکن داداش...* چهار تا یل ام البنین فدات شوند تو را چو دوره کنند از چهارسو چه کنم؟ برای حنجر تو سینه ام به تنگ آمد اگر که نیزه نشیند بر این گلو چه کنم؟ *گفت چرا داری گریه میکنی؟ گفت گریه ام برا اینه داداش...* ببینم از سر نیزه سه ساله را، که کسی به قصد کشت دویده به سمت او چه کنم؟ *یدونه دیگشو برات بگم حسین...* و یا که از سر نیزه ببینم افتاده‌ست سرت به زیر سم و چکمه‌ی عدو چه کنم؟ *برای این داد بزن! حسین...* بگو ببینم اگر خواهرت شود جایی کنار رأس تو با شمر روبه رو چه کنم؟ *حسین من! عزیز دلم! آقا زین العابدین علیه السلام فرمود: هفت مرتبه بابای من بلند بلند گریه کرد. از این هفت مرتبه، سه جاشو برا اباالفضل نقل کردم. یه جا موقعی که میخواست بره. گفت سینه ام داره سنگینی میکنه، ابی عبدالله مشک آبو آورد دستش داد. برو قدری برا این بچه ها آب بیار. خودِ ابی عبدالله رکاب شد برا عباس. "إرکب بنفسی أنت"... سوار شو دورت بگردم. زین العابدین فرمود: اینجا بابام دست گردن عموم انداخته اینقدر گریه کرده بود، که وقتی عموم اومد با من خداحافظی کنه همه پیراهنش از اشک بابام تر شده بود. تو این گریه، اگه حسین گریه میکرد زینب کنارش بود آرومش میکرد. اما یه گریه ای کنار بدن داشت،" و بَکا بُکاء عالیا... "هرچی صدای گریه حسین بیشتر میشد، صدا هلهله ها بیشتر میشد. میشنوی صدا هلهله ها رو؟ به اندازه ای که میشنوی امروز باید داد بزنی. اما گریه آخریش، از همه مظلومانه تر بود. اهل خیام دارن نگاه میکنن. ابی عبدالله یه دست به کمر گرفته، یه دست به عنان ذوالجناح. برا اینکه بچه ها نبینن دیدن حسین داره با آستینش اشک هاشو پاک میکنه. آه... آه... از طرز اومدن ابی عبدالله و گریه هاش، سریع عمه سادات دوید تو خیمه، رباب دیگه آروم باش. حرف از آب نزنی یه وقت. بچه ها رو یه گوشه ای جمع کرد. می بینه حال برادرو. حسین نزدیک خیمه ها نشست رو خاکا. آه... دیگه پاها جون نداره. یه وقت دید یه نازدانه ای دوان دوان اومد. نشست رو زانوی بابا. اشکای بابا رو پاک میکنه. صدا زد "أبتا... أین عَمّی العباس؟" چرا بدون عموم برگشتی باباجان؟ رسم در عرب اینه، اگه کسی از دنیا میره، عمود خیمه اشو میکشن. خیمه که رو زمین میفته یعنی دیگه این خیمه صاحب نداره. برا اینکه همه حرفا رو یه جا جواب بده ابی عبدالله ، دیدن پاشد عمود خیمهٔ عباسو کشید. رو کرد به عمه سادات، صدا زد زینب جان زیاد وقت نداریم، اینا دارن میان سمت خیمه ها. برو گوشواره ها رو دربیار. برو گره معجرا رو محکم کن...* «ای حسین. دستا بیاد بالا. هرکجا هستی صدا ناله ات رو برسون علقمه. میخوای عباس امروز دعات کنه. از پرده جگر بگو یا حسین...» .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 👇
. |⇦•ای ساقی سرمست... و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده نفسِ کربلایی مهدی رعنایی ●━━━━━━─────── "السلام علیک یا قمر العشیره و یا کفیل الزینب یا أخ الحسین یا اباالفضل العباس" *شب شبیه که نه فقط مسلمونا شیعه‌ها مشکی پوشا عزادارا میان در خونه ابوالفضل می‌گیرن حاجت میرن امشب ارمنی‌ها میان در خونه اباالفضل غیر مسلمونا میان در خونه ابالفضل ابالفضل به آقای من و شما ادب می‌کنن و احترام میکنن. مسیحی بود التماس می‌کرد یه دونه غذای این هیئت روز تاسوعا رو به من بدید گفتن غذا تموم شده..چه اصراری داری گفت: ما هرسال تاسوعا یه دونه غذای اباالفضل و از روضه‌های شما می‌گیریم می‌بریم خونه برنج و خورشتشو با هم مخلوط می‌کنیم میزاریم خشک بشه آسیابش میکنیم تو طول سال هر موقع مهمون برامون میاد میخوایم غذا درست کنیم یه مقدار از این غذای خشک شده‌ی اباالفضل رو تو غذامون برا نمک کار می‌ریزیم هر وقت مهمون میاد خونه ما میره تعریف می‌کنه میگه عجب غذایی! هیچ جا مانخوردیم اینه قمر بنی هاشم ما امشب با صفای دلت برو در خونه‌ی اباالفضل..* ای ساقیِ سرمست زپا افتاده دنبال لبت آب بقا افتاده مشکو علمو دست سه حرف عشق است افسوس که این هر سه جدا افتاده *مشک یه طرف دستای قلم شده یه طرف علم اباالفضل یه طرف چی می‌خوای بگی؟ می‌خوام بگم دو تا داغ بود بدجور پشت حسینو شکست. اول داغ علی اکبرِ بعدم داغ اباالفضلِ. اما نوشتن داغ اباالفضل یه جوری بود وقتی حسین داشت برمی‌گشت طرف خیمه‌ها دستش به کمرش بود. شکستگی تو چهره امام حسین پیدا شد. بچه‌ها دیدن بابا داره برمی‌گرده ولی بی عمو یکی از این نازدانه‌ها اومد جلو صدا زد ابتا این عمی العباس؟ بابا عموم عباس چی شد؟ امام حسین روش نشد جواب بده به این بچه.. چه کرد؟ اومد تو خیمه‌ی اباالفضل عمود خیمه رو کشید خیمه رو زمین خوابی. تو حرم معنیش اینه این خیمه دیگه صاحب نداره.زینب مطلع شد یکی یکی زن و بچه رو صدا کرد. گفت: هرکی هرچی زیورآلات داره بره در بیاره رخت اسیری آماده کنید. داداشم دیگه بی‌ علمدار شد. گوشواره‌ها رو در آرید خلخالهای پاها رو در آرید دیگه عموتون برنمی گرده. چرا نتونست امام حسین این بدنو برگردونه نوشتن دست کرد زیر بدنِ اباالفضل اومد بدنو بلند کنه دید هر جا رو بلند میکنه یه تیکه رو زمین می افته یا اباالفضل... مرحوم آسید مهدی بحر العلوم اومد تو سرداب حرم اباالفضل دید قبر آب افتاده توش داره خراب میشه..می‌دونید که قبر قمر بنی هاشم میون آبه آب دور اباالفضل میگرده..ای بی‌وفا آب الان میای دور قبر اباالفضل عاشورا کجا بودی ؟ این آب داره قبر رو خراب می‌کنه..خبر کرد یه بنایی بیاد برا مرمت قبر قمر بنی هاشم از پله های سرداب اومد پایین سید مهدی بحرالعلومی ایستاده آقا بهش فرمود: که اینجا رو مرمت کن قبر آقا قمر بنی‌هاشمه. گفت: آقا مرمت نمی کنم. چرا آقا ؟ این قبر، قبر اباالفضل نیست. گفت چطور مگه؟گفت:ما از شماها شنیدیم روی این منبرا اباالفضل رشید بوده همچین که رو اسب می‌نشسته زانوهاش از گوش اسب می‌زده بالا. چرا این‌ قبر اینقدر کوچیکه؟ اینکه قبر یه طفلِ نوزاده...یهو دید آ سیدمهدی بحرالعلوم تو سرداب نشست رو زمین گفت: آهای بنا اگه بخوام بگم چرا این قبرکوچیکه باید روضه برات بخونم. خب آقا چه جایی بهتر از اینجا بخون تا بعدشم من کار کنم. صدا زد آی بنا بدن عباسو بستن به درخت جهار هزار تیر انداز نشستن رو کنده‌های زانو اینقدر به این بدن تیر زدن امام صادق میگه مثل خارپشت از بدن اباالفضل تیر بیرون زده بود. بدن از هم متلاشی شده بود حسین این بدنو که جمع کرد بیشتر از همین اندازه نشد.* گرفتارم گرفتارم اباالفضل گره افتاده در کارم‌اباالفضل *چی می خوای گره افتاده در کارت..پول می‌خوای خونه می خوای ماشین می‌خوای نه به امام حسین من برا اینا نمیام هیئت پس چی میخوای ؟* دعایی کن دوباره چند وقتی هوای کربلا دارم .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•ای ساقی سرمست... #روضه و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده #شب_نهم_محرم۱۴۰۳به نفسِ کربلای
. |⇦•تا تو بودی خیمه ها... علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج هادی سماواتی ●━━━━━━─────── تا تو بودی خیمه‌ها آرام بود دشمنم در کربلا ناکام بود تا تو بودی من پناهی داشتم با وجود تو سپاهی داشتم *عظمت حضرت عباس علیه سلام رو می‌خوای بدونی تو همین عبارت آقا سیدالشهدا علیه السلامه..در جنگ صفین وقتی که می‌خواد بره میدان اولاً هفده ساله بوده، با بزرگان سپاه دشمن معاویه جنگیده، ابوشعثا که خودش ادعا می‌کرد من با هزار نفر مرد شامی برابرم بهش گفتش که برو با عباس بجنگ هفده ساله بود نقابم به چهره زده بود. ابوشعثا گفت با یک نوجوان بفرستی برم بجنگم.. بچه‌هاشو فرستاد هفت تا بچه داشت هفتا رو فرستاد تمامشون کشته شدن بدست عباس. اینجا دیگه غیرت خانوادگیش به خطر افتاد.کفت دیگه اینجا خودم میرم ابوشعثا اومد به دست عباس هفده ساله کشته شد. الان اونکه هفده سالش بود تربیت یافته مکتب امیرالمومنین پرورش یافته رزمی امیرالمومنین حالا او شده سی و‌چهار پنج ساله..مرد قوی قدرتمند با تجربه می‌خواد بره میدان اما آقا بهش اجازه نمیده مقام عباسو می‌خواید بدونید همین عبارت خود امام حسین علیه السلام آقا می‌فرماد: که وقتی میاد میگه "و ضاق صدری" برادر دیگه سینه ام تنگی می‌کنه دیگه بعد اکبر طاقت ندارم آقا یه حرفی بهش می‌زنه می‌فرماد: عباسم "انت صاحب لوایی"، تو پرچمدار منی عظمت عباسو می‌خواید بدونید تو این جمله امام حسین علیه السلامه که می‌فرماد: "اذا مضیت تفرق عسگری"عباس اگه تو بری لشکرم پراکنده می‌شه سوال من از شما اینه آیا امام حسین علیه السلام تو اون لحظه غیر از عباس یار دیگری داشته؟ یعنی همه لشکر من تویی.لذا شاعر اینجوری آوردی و خورده نگیرید به این شاعربگید که چرا امام حسین علیه السلام اینجوری گفته که عباس تو پناه منی عباس پناه امام حسین علیه السلام بود.* تا تو بودی من پناهی داشتم با وجود تو سپاهی داشتم تا تو بودی خیمه‌ها پاینده بود اصغر شش ماهه من زنده بود تا تو بودی خیمه‌ها غارت نشد گوشوارهٔ بچه‌هات غارت نشد تا تو بودی دست زینب باز بود بودنت بهر حرم اعجاز بود تا تو بودی چهره‌ها نیلی نبود دست‌ها آمادهٔ سیلی نبود *صدای عباسو شنیداومد بالای سر عباس علیه السلام یک منظره‌ای رو مشاهده کرد "لما قتل العباس بان الانکسار فی وجه‌ الحسین" تا این منظره را دید آثار شکستگی در چهره امام حسین نمایان شد. مگه چه دید؟ دید عباس رو زمین افتاده بدن پر از تیره، دست نداره، تیر به چشمش خورده، عمود آهن به فرقش زدن..همه بگیم حسین....* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•سلام صبح امیدم... #مناجات #امام_زمان روحی له الفدا اجرا شده #شب_نهم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج محمدرضا
. |⇦•کنون‌ فتاده ام از پا... حضرت عباس علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج ●━━━━━━─────── کنون فتاده‌ام از پا بگیر دست برادر اگر چه هیچ زمان در برابرت ننشستم *میومد کنار علقمه اما دیدند بین راه یه چیزی رو برداشته می‌بوسه..* به غیر خار جفا در گذر گه تو ندیدم به رهگذار تو کِشتم به جای لاله دو دستم نمی‌رود ز تنم جان برون اگر تو نیایی قدم بنه به سرم چون در انتظار تو هستم عزیز دلم! داداشم ! من انتظار تو دارم سکینه منتظرِ من دو انتظار شکسته دل خدای پرستم آقای من ! ز من بگو به سکینه گره فتاده به کارم نه با دو دست نه دندان من این گره نگسستم *دست راستشو قطع کردن مشک به شانه چپ داد دست چپش رو هم قطع کردن به زحمت بند مشک را به دندان گرفت، یه وقت دیدند.. "فوقف عباس متحیرا " دیگه حرکت نمی‌کنه، مات و متحیر ایستاده، تیر به مشک زدن داره آب رو زمین می‌ریزه، آه یا بن الحسن!* ز من بگو به سکینه گره فتاده به کارم نه با دو دست نه دندان من این گره نگسستم *عزیز فاطمه اومد یه منظره‌ای دید صدا زد *أَلانَ إنکَسَرَ ظَهرِي وَ قَلَّت حِيلَتِي وَ انقَطَعَ رَجائِي* غریبمو بی تو پاشیده شده لشکرم وای اگر به اسیری برود خواهرم عباسم! علم افتاده زمین عباسم! به سوی خیمه ببین عباسم! لشکری کرده کمین «اباالفضل قمرَ العَشیرة» علی العباس واویلا حسین تنهاست واویلا کنار علقمه تماشایی ام خجل از این منصب سقایی‌ام که آبی ندارم جوابی ندارم دیگر مرا سقا نخوانید در انتظار من نمانید .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•هر گرفتاری سراغ... علیه السلام اجرا شده به نفسِ کربلایی ●━━━━━━─────── "اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ " *باید با دلت امشب بری زیارت دوریم ولی از همینجا سلام عرض میکنیم.امشب این سلامتو از نیابت امام زمانت از نیابت قمر بنی هاشم به امام حسین بگو" اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ"*   هر گرفتاری سراغ آستانش را گرفت رزق و روزی تمام خاندانش را گرفت خوش بحال سائلی که سائلِ عباس شد *گدایی در خونه اباالفضلم عالمی داره بعضیا ویژه اباالفضلو دوست دارن در طول سال برا ابالفضل یه جور دیگه نوکری میکنن* *اومد مدینه چشمش کم سوء بعضیا نوشتن نابینا بود کمکش کردن آوردن در خونه قمر بنی هاشم وقتی دق الباب کرد کنیزی که میان خونه بود درو باز کرد دید سائلیه چشمش نمیبینه چی میخوای گفت من سالی فقط یه بار میام در خونه اباالفضل حالمو میبینی نمیتونم ازین مسیر و کوچه پس کوچه ها برم از یه دیار دیگه میام مدینه وقتیم میام عباس خرجی یه سال منو میده. امشب شب تاسوعاست جا نمونی هر کی با حاجت اومده در خونه اباالفضل.. کنیز میگه گفتم آی پیرمرد مگه خبر نداری عباسو کربلا کشتن..* خوش بحال سائلی که سائل عباس شد خوش بحال آن که از عباس نانش را گرفت *میگه تا گفت کربلا اباالفضلو کشتن زانوهاش بی رمق شد افتاد رو خاک یعنی چی عباسو کشتن؟ گفت: پس بی خبری. عاشورا هم حسین فاطمه هم اباالفضل هفتاد و دو شهید کربلا به شهادت رسیدن. یعنی من اگه بخوام برم سر مزار اباالفضل قبر نیست تو مدینه پس کربلا دفنه؟آری کنار علقمه نتونست بدنشو بیاره.همونجا موند بدنش کربلا اینقده گریه کرد این پیرمرد نابینا محزون گریان بلند شد از در خونه اباالفضل جدا شد در و بست کنیز اومد تو دید ام البنین ایستاده. گفت: کنیز کی بود؟ چرا پس گریه میکنی؟ کسی بهت حرفی زده؟ گفت خانوم نه یه سائلی اومده بود سالی یه بار میومد در خونه پسرت ماجرای شهادت اباالفضلو گفتم گریه ام گرفت. پیرمردم گریه کرد. خانوم فرمود: کجا رفت هست؟گفت نه عصا زنان راهشو کشید رفت. خانوم گفت ای وای سائل اباالفضله صدا زد صبر کن عباس نیست مادرش که نمرده کیسه اتو بیار خودم خرج یک سالتو میدم. غافل نشی شب تاسوعا بگو ام البنین ما نوکر پسرت اباالفضلیم* خوش بحال سائلی که سائل عباس شد خوشبحال آن که از عباس نانش را گرفت روز محشر دستهایش دستگیری میکند دست خود را داد دست دوستانش را گرفت *بعضی از روایتا اشاره به همینم داره امام صادق علیه السلام فرمود: یکی از اسباب شفاعت قنداقه علی اصغره یکی از اسباب شفاعت که مادرمون حضرت زهرا میاره دستای اباالفضله..* هیچکس اندازه عباس شرمنده نشد کربلا بدجور از او امتحانش را گرفت چشمهایش پاسبان های بنات خیمه بود حرمله با تیر چشم پاسبانش را گرفت *ظاهرش این بود اباالفضلو تیر سه شعبه زدن و عمود به سرش و فرقشو شکافتن نه چقدر قشنگ شاعر گفته:.* قتل او کار عمود آهن و نیزه نبود تیرهایی که به مشکش خورد جانش را گرفت *یه جوری با صورت خورد زمین میدونی یاد کجای روضه افتادم وقتی ابی عبدالله اومد دیدم پرچم افتاده چون علمدار میدونی چیه دیگه قوت سپاهه بیفته یعنی یپاه متلاشی میشه هی صدا میزد..* داره دل علم میریزه پاشو ابالفضل پاشو ابالفضل آبروی حرم میریزه پاشو ابالفضل پاشو ابالفضل *اومد بالا سر عباس چون دستاشو بریدن اماش اومده داداش بزرگش اومده هی میخواد با ادب بلند شه این بازوهاشو رو خاک میکشید هی کشون کشون داشت میومد سمت امام گفت عباس!..* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•جهان پهلوان حسین... علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج ●━━━━━━─────── برادر! ابالفضل‌جانِ حسین! مَه کاملِ آسمان حسین! به یک خشم تو لشکری می‌گریخت فدایت شوم مهربانِ حسین *اونقدر مهربان بود.اومد مقابل برادر "فَسَمِعَ الاطفال، یُنادونَ العطش، العطش" وقتی صدای العطش بچه ها رو روز عاشورا شنید،اومد صدا زد برادرم،مولای من"قد ضاقَت صدری" سینه ام تنگی می کنه"وَ سَئِمتَ من الحیاة"دیگه از زندگی خسته ام...اینو از خودم میگم:حسین جان! از اون دنیایی که به یه بچه شش ماهه رحم نمی کنه خسته ام...علی اصغرت تشنه ست* فقیه و بصیری، خطیب و دلیر علی‌خویِ زهرانشانِ حسین! همیشه به من «چشم» گفتی و کُشت سکوتت مرا، رازدانِ حسین *دیگه آقا میخواد برامون روضه بخونه اولین روضه خون اباالفضل،خود امام حسینه"و لما رئاه الحسین مصروعا علی شط الفرات..."وقتی دید برادرش بی دست،بی پا کنار علقمه افتاده،شروع کرد های های گریه کردن روضه خوند... "الانَ انکسرَ ظهری"کمرم شکست" وَ قَلَّت حیلتی..." * نشسته به چشمانِ تو تیرها سیه‌ چشمِ ابروکمانِ حسین! نه تنها دو دست و دو چشمت؛ که بودتمامِ وجودت از آنِ حسین... که بر فرقت ای ماهِ من! زد عمود؟ که تیره شده آسمانِ حسین! تو برگرد! دیگر کسی تشنه نیست قرارِ دل کودکان حسین! *دخترا همه پیغام دادند به عمو بگو برگرد...دیگه کسی تشنه نیست...* چرا ساکتی؟ کاشفُ الکرب من! نبینم غمت را جهانِ حسین! فتوحات کردی تو! بالا بگیر سرت را! جهان پهلوانِ حسین تو فتحِ دلِ عالمی کرده‌ای تویی قبله‌ی عاشقان حسین برادر! «برادر» صدایم بزن صدایم کن ای خوش‌‌ زبان حسین *همیشه میگفت:سیدی...مولای...علی راسی...اونقدر نگفت...نگفت...یه جایی گفت...یه وقت صدا زد: " یا اخا ادرک اخاک."دیگه بیا به دادم برس...خیلی هم حرف نزدتوان نداشت.امام حسین سعی کرد این بدن رو جمع کنه...فقط دو سه کلمه گفت:" یا اخی! ماتُرید مِنّی."میخوای با من چه کنی؟یه وقت من رو به خیمه ها نبری* سبکبال بر دستِ من می روی چه سنگین شده امتحانِ حسین به زهرا قسم ! بی تو در این غروب به آتش کِشند آشیانِ حسین *یه وقتی یه ملعونی صدا زد:"علیَّ بالنار..." برام آتش بیارید.زینب صدای یه نفر دیگه تو گوشش تداعی شد...یه وقت زینب کبری عصر عاشورا رفت مدینه...یه نفر اونجا صدا زد: هیزم بیارید.میخوام خونه رو بسوزونم اهل خونه رو بسوزونم.مردم تعجب کردند" اِنَّ فیها فاطمَه"نمیشه تو این خونه فاطمه هست.اگه باشه هم می سوزونم.عباس بیا به داد برس...دخترا دامنشون آتیش گرفته.فقط یه صدا از عمه شنیدند.فرمود:" علیکنَّ بالفرار"بعضی دخترا که دامنشون آتیش گرفته بود،هول شدند.نمیدونستند باید چه کار کنند.آتش صورتشون رو می سوزوند.* پس از تو، جوانمردِ ام‌ّالبنین! اسارت رَوَد خاندانِ حسین پس از تو، علمدارِ خوش‌غیرتم! کجا می‌رود کاروان حسین...؟! *بچه ها رو که اسیری بردند، به شهر شام که رسیدند"فَوَقَفَ اهلُ الذِّمَّه"ذمی ها همه ایستادند...دختران امام حسین رو عبور می دادند..."یَفسُقون فی وجوهِهنَّ"به صورتای اینا...* : ✍ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 👇