.
|⇦•کور وکران ...
#روضه و توسل به ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده #شب_پنجم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #میثم_مطیعی
●━━━━━━───────
کور و کران روز غدیرند
با داد و با هوار رسیدند
*بچه هاش میترسندصداتون رو پایین بیارید...بچه هاش می ترسن...*
لب تشنه بود زادهی حیدر
با تیغ آبدار رسیدند
حرف جهاد شد چه یلانی ترسان
به کنج خانه خزیدند
تا شد حدیث درهم و دینار
مردانِ پا به کار رسیدند
*گفتند:بریم برای دخترامون سوغاتی ببریم*
قومی که در تخیّل حورند
دلدادهی بیوت و قصورند
تا سر بُرند امام زمان را
با کام روزه دار رسیدند
آنانکه از حوالی تیغش
فرسنگ ها کناره گرفتند
* خیلی هارو تورا ید من رو یا ی میکنید یا نه ؟من قرض دارم،زن و بچه دارم،کارگر دارم..به همشون فرمود: برید دور بشید صدا غریبی من رو نشنوید*
تنها همین که نقش زمین شد
از گوشه و کنار رسیدند
دیدند یادگار حسن را
از خیمه با شتاب می آمد
آری همین که گفت:عموجان
با تیغ مرگبار رسیدند
*یه کاری کردند خون صورت عبدالله به صورت امام حسین پاشید...*
جمعی حرامخوار و حرامی
همراه شمر، هلهله کردند
همچون وحوش نعره کشیدند
آری سگانِ هار رسیدند
وفتی سرِ مبارکش از تن
میشد جدا چو عطر که از گل
با نعلهای تازه خدایا!
از راه ده سوار رسیدند
*خواهرش نگاه می کردجزر و مد دریا شد.اسب ها میرفتند و می آمدند...حسین بن علی با خاک ممزوج شد...فقط صدا میزد:حسین....*
آنگاه نانجیبی از آن سو
با سر اشاره کرد به خیمه
غارتگران بی شرف ای وای
در شعله و غبار رسیدند
#شاعر: #میلاد_عرفان_پور✍
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_سیدالشهدا_علیه_السلام
#شب_پنجم_محرم
#روضه_امام_حسین
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
↜.👇
.
|⇦•روزی مثل روز تو...
#روضه_امام_حسن مجتبی علیه السلام #شب_پنجم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #میثم_مطیعی
●━━━━━━───────
"یا اهل العالم قُتِلَ الحسین بالخَشَبِ والحجارةِ والعصا" آقای ما رو کشتند.به همه خوبی کرده بود ولی کشتنش.انگار عصر عاشوراست شب پنجم.*
پیرمردای ناتوان حتی
با عصا میزدند بر بدنت،حسین
*"السلام علیک یا حسن بن علی،السلام علیک یابن رسول الله"،حسن جان! ما امشب با یه امیدی آمدیم در خونه خدا
شما دو برادر رو واسطه کردیم،آقای کریم من..*
كريم كاری به جز جود و كرم نداره
آقام تو مدينه است ولی حرم نداره
«حسن،آقام حسن، آقام حسن، حسن جان»
دلم تو روضه ها میشکنه مثل شيشه
ولی روزی مثل روز حسين نمیشه
غريب اونيه كه همدم اشك و آهه
ديده كه مادرش تو كوچه بی پناهه
به هر جا مادری از شوق دست طفل خود گیرد
در این کوچه طفل،گرفته دستِ مادرِ خود را
«حسن،آقام حسن، آقام حسن، حسن جان»
*یه نگاه به برادر انداخت.حسینم گریه نکن.سی هزار نفر دورت رو میگیرند"لایوم کیومک یا اباعبدالله"*
«حسین،آقام حسین، آقام حسین، حسین جان»
* "السلام علی الشیب الخضیب"سلام بر این محاسن خون آلود"السلام علی الخدالتریب؛السلام علیک یا اباعبدالله."
مظلوم...حسیین
غریب...حسین
عریان...حسین
عطشان...حسین
تنها...حسین
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_امام_حسن_مجتبی_علیه_الیلام
#شب_پنجم_محرم
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
.
|⇦•صدام هی نزن...
#زمزمه حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام اجرا شده #شب_پنجم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #میثم_مطیعی
●━━━━━━───────
صدام هی نزن نمون پیش من!
نخون هی رجز نگو از حسن
نباید بگی که بابات کیه
وگرنه تو رو همش میزنن
این مردم از حسن همیشه کینه دارن
واسهی کشتنت همه در انتظارن
خنجرِ کهنه رو روی گلوت میذارن
ای گل مجتبی ... برو خدا به همرات
یا حسن یا حسن.ببخش منِ غریبو
*یا حسن من تمام تلاشمو کردم...از دست من خودش رو رها کرد.بمیرم برای دل زینب نگاه می کرد به برادر و بردارزاده...*
حسن جان ببخش که طفل تو رو
جلو چشم من کتک میزدن
*حسن جان! خودت مدینه خبر داری چه خبر بود...*
اگه دستشو بریدن ببخش
که به زخم من نمک میزدن
دستایِ عباسم، همینجوری قلم شد
طفلِ تو رو سینه ام ، مدافع حرم شد
یه مردِ دیگه از میون خیمه کم شد
یا حسن یا حسن ... ببخش من غریبو
یاحسن یاحسن ... بگیر امانتی تو
#شاعر: رضا یزدانی
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_عبدالله_ابن_الحسن
#شب_پنجم_محرم
#روضه_حضرت_عبدالله
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
.
|⇦•وجَعَلا يَبكِيانِ حَتّى غُشِيَ عَلَيهِما..
#روضه #حضرت_قاسم بن الحسن علیه السلام اجرا شده #شب_ششم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #میثم_مطیعی
●━━━━━━───────
اومد مقابل عمو ایستاد میوه دل برادر...
خوارزمی نوشته:"خرج قاسمُ بنُ الحسن و هو غلام صغیر،لم یبلغُ الحلم..."هنوز بالغ نشده بود.آمد مقابل آقا ایستاد.خیلیا از این خیمه ها رفتند.دیگه داره تنهای تنها میشه.
"فلما نظر الیه الحسین، اِعتَنَقَت" تا برادرزاده رو دید،آماده میدان شده؛ میوه دل برادر رو در آغوش گرفت"و جعلا یبکیان حتّی غُشی علیهما"اونقدر عمو و برادرزاده با هم گریه کردند.چندجای دیگه هم آقا گریه کرد.اینجا یکیش بود."و لما رئاه الحسین مَصروعاََ علی شطِّ الفرات"وقتی دید برادرش تنها کنار علقمه افتاده؛بدون دست،بدون پا "بَکی بُکائا عالیا"شروع کرد های های گریه کردن.یه جای دیگه هم گریه می کرد.دخترا ایستاده بودند،هی میدان رو نگاه می کردند، هی سمت علقمه رو نگاه می کردند. منتظر بودند الان عمو با بابا برمی گرده"وَ رَجَع الحسین الی المُخَیَّم،منکسرا حزینا باکیا "دخترا دیدند:"یُکَفکِفُ الدُّموعَه بِکُمِّه"
دیدند قبل از اینکه به دخترا برسه با آستین پیراهن اشکاش رو پاک می کنه.خلاصه آقا گریه کرد،قاسم گریه کرد."ثم استاذن الغلام للحرب" شاید با خودش گفت:قاسم الان دیگه وقتشه.الان دیگه اجازه میده...
"فاَبی عمَّه الحسین فاستاذن له"اجازه نداد.
حرف نزد...اصرار نکرد...اینطور تربیت شده بود،باید مرد عمل باشه."فَلم یَزَلِ الغلام یُقَبِّل القدم و رِجلیه"اونقدر دستا و پاهای عمو رو بوسه زد."حتی اَذِنَ له"اجازه داد...
راوی لشکر دشمن میگه داشتم نگاه می کردم."فخرج و دُموعُه علی خدَّیه"وقتی آمد میدون شمشیر می چرخوند،هنوز اشک چشمش روان بود...اول خودش رو معرفی کرد...اگه نمیشناسید،بشناسید. "اِن تُنکرونی فانا فرع الحسن،سبط النبی المصطفی الموتمن"من پسر حسن بن علی ام.رجز خوند...یک مرتبه روضه خوند"هذا حسین کالاسیر المرتهن"عموی من رو اسیر گرفتید.چندساعت بعد عمه اش گودی قتلگاه صدا زد:"هذا حسین کالاسیر المرتهن،بَیْنَ اُناسٍ لاسُقوا صوبَ الْمُزَن"
وَ حَمَلَ"می جنگید."و کان وجهه شِقَّه قمر"فقاتلَ، فَقتل علی صغر سنه"با این سن کم، راوی میگه:یادم نمیره،پیراهن تنش بود،زره نداشت،کلاه خود نداشت، لباس جنگی نداشت، بند یکی از کفش هاش باز بود."خمسه و ثلاثین رجلا"سی و پنج نفر کافر رو به درک واصل کرد.عموش نگاه می کرد."لاحول و لاقوه الا بالله" زیر لب می گفت.یه وقت یه نفر از دل میدان یه نعره ای زد، دل عموش سوخت. گفت: حسین! من داغ این رو به دلت میذارم." وَ ضَربَ راسَه بالسَّیف"چنان با شمشیر به سرش زد،مثل جدش امیرالمومنین"فَوَقَعَ الغلام علی وجهه"قاسم با صورت بر زمین افتاد...ساعتی نمیگذره چنان بر سر عموت می زنند،عباس با صورت بر زمین میاد...
ساعتی نمیگذره،چنان به سر حسین بن علی می زنند"فَسَقط الحسین عن فَرَسِه" حسین بن علی با صورت بر زمین افتاد...*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_قاسم_علیه_السلام
#شب_ششم_محرم
#روضه_حضرت_قاسم
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
.
|⇦•رو زدم آب بگیرم...
#روضه #حضرت_علی_اصغر علیه السلام اجرا شده #شب_هفتم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #میثم_مطیعی
●━━━━━━───────
امشب حرم آل علی آب ندارد
از امشب آب رو می بندند.بعضی ها از امشب محرمشون شروع میشه.سلام به آقامون بدیم یا نه؟!الان از پله های باب القبله سرازیر شو...وقتی میخوای به آقات سلام بدی یادت باشه علی اصغر طبق نقلی روی سینه امام حسین خوابیده" السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک،علیک منی سلام الله ابدا مابقیت و بقی اللیل والنهار و لاجعله الله آخرالعهد منی لزیارتکم.السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولادالحسین و علی اصحاب الحسین"شب سختیه...*
هر چه آمد به سرم دست به زانو نزدم
به خدا در همه عمرم به کسی رو نزدم
همه با هم وسط خطبه من خندیدند
نسخه کودک بی شیر مرا پیچیدند
روی دستم گل بی برگ و برم را کشتند
آمدم آب بگیرم، پسرم را کشتند
الان بهمون نگاه کن...
یه کنج از حرم بهم جا بده
دلم تنگته،خدا شاهده
هوای حرم، هوای بهشت
ببر کربلا به جای بهشت
روی دستم گل بی برگ و برم را کشتند
رو زدم آب بگیرم، پسرم را کشتند
حرمله خیر نبینی، گل من نورس بود
کشتنش تیر نمی خواست،نسیمی بس بود
لالا لالا، یه کم دیگه دووم بیار
یه کم دیگه دندون روی جیگر بذار
مشکو یکی برده که برمیگرده زود
وقتی می رفت همش به فکر خیمه بود
نده با اشک، زندگیمو به باد
آب می رسه اگه خدا بخواد
عمو رسید کنار علقمه
صدای تکبیرش میاد
لالایی عموش رفته آب بیاره
عموش نمیاد..
حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد
باورم نیست که در حنجره ات جا شده است
عمو نمیاد...
«لالایی، الهی بارون بباره...»
لالا لالا، منو نکن خونه خراب
چیزی نمونده عموجون بیاره آب
بابات رفته به یاری آب آورش
داره میاد، چرا خمیده کمرش؟!
بچه ام داره می میره ای خدا
علیم داره می زنه دست و پا
ببین هنوز به سمت علقمه س
نگاه مضطر بابات
«لالایی،الهی بارون بباره...»
لالا لالا، مادر تو بشه فدات
خون می بارن فرشته ها با گریه هات
سوخته دلم رو نفسای داغ تو
آهی بکش، شاید که بارون بباره
خدا تو رو نمی بره ز یاد
خونده برات، بابا و ان یکاد
الهی که سپیدی گلوت
به چشم حرمله نیاد
لالایی،عموش رفته آب بیاره
لالایی، الهی بارون بباره...
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_علی_اصغر_علیه_السلام
#شب_هفتم_محرم
#روضه_حضرت_علی_اصغر
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
.
|⇦•بجز وصال تو...
#روضه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اجرا شده #شب_هفتم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #میثم_مطیعی
●━━━━━━───────
به زیرِ تیغ نداریم مدّعا جز تو
شهیدِ عشقِ تو را نیست خون بها جز تو
بجز وصالِ تو هیچ از خدا نخواستهایم
که حاجتی نتوان خواست از خدا جز تو
خدای می نپذیرد دعایِ قومی را
که مدعا طلبیدند از دعا جز تو
مریضِ عشقِ تو را حاجتی به عیسی نیست
که کس نمی کند این درد را دوا جز تو
دلا هزار بلا در ولای او دیدی
کسی صبور ندیدم در این بلا جز او
*آقای من! کسی صبورتر از تو در این بلا ندیدیم...پسرش زین العابدین وقتی وارد کوفه شد؛خطبه خوند،یه جمله ش این بود:
"انا ابنُ قد قُتِلَ صبرا "بابای من رو ذره ذره کشتند...بابای من رو زجرکش کردند...
بابای من رو آروم آروم کشتند...*
ریان بن شبیب جدمون رو غریب گیر آوردند
ریان بن شبیب آبو واسه حبیب دیر آوردند
تو شیب گودال سرازیر شد
حسین پیر شد...حسین پیر شد...
از ته گودال سرازیر شد
حسین پیر شد...حسین پیر شد...
ریان بن شبیب ذکر امن یجیب می گفت:زینب
ریان بن شبیب رفته شیب الخضیب زیر مرکب
بلا سر زینب آوردند
سرُ بردند...سرُ بردند...
بچه یتیما کتک خوردند...
سرُ بردند...سرُ بردند...
ریان بن شبیب میومد بوی سیب از تو صحرا
ریان بن شبیب یه عده نانجیب کردند غوغا
به عمه زینب جسارت شد
جنایت شد...جنایت شد...
چادر وقتی که غارت شد
جنایت شد...جنایت شد...
قسمت زن ها
اسارت شد...اسارت شد...
نمی روم ولی مرا به تازیانه می برند
حسین جان...حسین جان...
به یاد لبت یک شبم خواب راحت نداشتم
کنار تن بی سرت کاسه آب گذاشتم،واویلا
حسین جان...حسین جان...
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_سیدالشهدا_علیه_السلام
#شب_هفتم_محرم
#روضه_امام_حسین
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
.
|⇦•پسر زخمی پدر...
#روضه #حضرت_علی_اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #میثم_مطیعی
●━━━━━━───────
پدر آرامش دنیا، پدر فرزند أعطینا
پدر خون خدا اما، پسر مجنون، پسر لیلا
به کم قانع نبود اکبر، لبالب گشت از دلبر
به یکدیگر رسید آخر، لب رود و لب دریا
*کربلا پدری آمد بالای سر پسرش،صورت به صورتش گذاشت،لب به لب های بریده اش گذاشت.خرابه شام کار برعکس شد.دختری لب به لب های بریده بابا گذاشت*
پسر دور از پدر میشد، مهیّایِ خطر میشد
پدر هی پیرتر میشد، پسر میبُرد دلها را
*لحظه های آخر هی نگاش می کرد"و نظر الیه نظرة آیسٍ منه"یه نگاه از سر ناامیدی به جوونش انداخت.*
پسر دور از پدر میشد، مهیّایِ خطر میشد
پدر هی پیرتر میشد، پسر میبُرد دلها را
*دخترا اومدن دورش رو حلقه کردن.لباس علی رو گرفته بودن،هی صدا میزدن:"علی! اِرحَم غُربَتَنا"علی گوشواره من رو نگاه کن.علی النگوهامو نگاه کن.دلت میاد ما رو تنها بذاری؟!همه مقاتل حال امام حسین رو نوشتند...حال زینب کبری رو نوشتند...
همیشه به این فکر میکنم وقتی علی به میدان می رفت،عباس چه فکری میکرد؟
علی نرو....من رو تنها نذار...علی این دخترا دلشون به من و تو خوشه عموجانم...*
«یه کنج از حرم بهم جا بده
دلم تنگته خدا شاهده
هوای حرم، هوای بهشت
ببر کربلا به جای بهشت...»
در اين آشوب طوفانی، مسلمانان، مسلمانی!
مبادا اینکه قرآنی بیفتد زیرِ دست و پا
پسر زخمی، پدر افتاد
پسر در خون، پدر جان داد
پسر ناله، پدر فریاد
میان هلهله، غوغا
*بلند شو دارند به اشک چشمم می خندند علی...*
پسر ناله، پدر فریاد
میان هلهله، غوغا
*گفتن بذاریم تا خودش زنده اس هلهله کنیم.تا میخواست حرف بزنه،هلهله می کردند.کف می زدند، سر و صدا می کردند.کنار علی اکبر آمد،هلهله می کردند.
وقتی منادی ندا درداد:"الا یا اهل العالم قتل الحسین"همه شروع کردند با هم هلهله کردن...یک مرتبه یکی صدا زد:
کیا حاضرند به پیکرش اسب بتازونند؟*
پسر از زخم آکنده
*امشب از دیشب سخت تر شده...
آب رو هم که بستن...امشب حرم آل علی آب ندارد..به چشمات التماس کن.....*
پسر از زخم آکنده...
پسر هر سو پراکنده...
* "وَ قَطَّعوه بالسُّیوف اربااربا..."*
پدر چون مرغ پرکنده
از این صحرا به آن صحرا
که دیده این چنین گیسو
چنین زخمی شود پهلو؟
و خاکآلودهتر از او به غیر از چادر زهرا
#شاعر: سيد حميد رضا برقع
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#شب_هشتم_محرم
#روضه_حضرت_علی_اکبر
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇
.
|⇦•وَ فَدَینَاهُ بِذِبحٍ عَظِیم....
#روضه #حضرت_علی_اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #میثم_مطیعی
●━━━━━━───────
مرحوم کلینی روایت کرده در فروع کافی کتاب الحج از امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام ابوبصیر میگه:آقا فرمود:
ابراهیم نبی اسماعیل رو صدا کرد:پسرم!خدا دستور به قربانی داده؛مرکب آماده کن...چاقو آماده کن...صدا زد:"یا ابَ این القربان؟! "قربانی کجاست؟یه نگاهی به جوونش انداخت... "انت هو یا بُنَیَّ..."
قربانی خود تویی...آیه قرانه:"فانظر ماذا تری..."نظرت چیه؟" قال یا ابتِ افعل ما تُأمر سَتَجِدُنی ان شاالله من الصابرین..."
بابا امر خدا رو اطاعت کن.من صبر می کنم.من از صابرینم.فقط یه درخواستی از بابا کرد.صدا زد: بابا یه پارچه ای روی صورت من بنداز.موقع سر بریدن صورت من رو نبینی...بابا دستای من رو ببند که وقتی چاقو به گلوی من گذاشتی من دست و پا کمتر بزنم.اسماعیل آماده شد.ابراهیم گفت:نه پسرم!این دو کار رو برای تو جمع نمی کنم.چاقو رو به گلوی جوانش گذاشت"ثم رفع رأسَه الی السَّماء"به آسمان نگاه می کرد.در روایت هست:"وَ قَلَبَها جبراییل"جبراییل این چاقو رو برمیگردوند این خنجر نمی برید.هر چه تلاش می کرد،می دید نمی بره...یه وقت ندا آمد:ابراهیم دست نگه دار!"یا ابراهیم! قد صدقت الرویا"پدر و پسر راه افتادند."و فدیناه بذبح عظیم..."ذبح عظیم آمد اسماعیل نجات پیدا کرد...در روایت هست این پدر و پسر بلند شدند،رفتند سمت منزل مادرش خبردار شدتا پدر و پسر وارد منزل شدند"قامت الی ابنِها.."هاجر بلند شد نگاه می کرد به گلوی بچه اش"فاذا اثرالسِّکّین خدوشا فی حلقه"دید گلوی بچه ش کبود شده، زخم شده"ففزعت و اشتكت و كان بدو مرضها الذي هلكت فيه"مادرش ناله زد...بعد مریض شد و در اثر همون بیماری از دنیا رفت.آخ بمیرم...میگن مادرت کربلا نبوده...بعضیا میگن مادرت از دنیا رفته بود...ای کاش همین باشه.وقتی به مادرت خبر دادند ای لیلا! چنان تیر به گلوش زدند.چنان تیر به فرقش زدند. دست ها رو دور گردن اسب حلقه کرد.وقتی با عمود آهن به سرش زد،علی بیهوش شد"و ضرب الناس باسیافهم"شروع کردند علی رو ریز ریز کردن.هی خون از بدن مبارکش می رفت.جلوی چشمای اسب رو گرفت "فاحتمله الفرس الی عسکرالاعداء"اسب راه رو اشتباه رفت.اسب سمت لشکر دشمن رفت همه تونل باز کردند دو طرف ایستادند
"فقطعوه باسیافهم اربا اربا"هر ضربتی که می زدند پسرش رو نگاه می کرد،آه می کشید:علی علی علی."فلما بلغت الروح التراقی"جون که به گلوگاهش رسید،"قال رافع صوته"با صدای بلند فریاد زد:"یا ابتاه! هذا جدی رسول الله "بابا جدم پیغمبر آمده. بابا جدم می فرماید:العجل.العجل...حسین دیگه بیا...*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#شب_هشتم_محرم
#روضه_حضرت_علی_اکبر
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
.
|⇦•جهان پهلوان حسین...
#روضه #حضرت_عباس علیه السلام اجرا شده #شب_نهم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج #میثم_مطیعی
●━━━━━━───────
برادر! ابالفضلجانِ حسین!
مَه کاملِ آسمان حسین!
به یک خشم تو لشکری میگریخت
فدایت شوم مهربانِ حسین
*اونقدر مهربان بود.اومد مقابل برادر "فَسَمِعَ الاطفال، یُنادونَ العطش، العطش" وقتی صدای العطش بچه ها رو روز عاشورا شنید،اومد صدا زد برادرم،مولای من"قد ضاقَت صدری" سینه ام تنگی می کنه"وَ سَئِمتَ من الحیاة"دیگه از زندگی خسته ام...اینو از خودم میگم:حسین جان! از اون دنیایی که به یه بچه شش ماهه رحم نمی کنه خسته ام...علی اصغرت تشنه ست*
فقیه و بصیری، خطیب و دلیر
علیخویِ زهرانشانِ حسین!
همیشه به من «چشم» گفتی و کُشت
سکوتت مرا، رازدانِ حسین
*دیگه آقا میخواد برامون روضه بخونه اولین روضه خون اباالفضل،خود امام حسینه"و لما رئاه الحسین مصروعا علی شط الفرات..."وقتی دید برادرش بی دست،بی پا کنار علقمه افتاده،شروع کرد های های گریه کردن روضه خوند... "الانَ انکسرَ ظهری"کمرم شکست" وَ قَلَّت حیلتی..." *
نشسته به چشمانِ تو تیرها
سیه چشمِ ابروکمانِ حسین!
نه تنها دو دست و دو چشمت؛
که بودتمامِ وجودت از آنِ حسین...
که بر فرقت ای ماهِ من! زد عمود؟
که تیره شده آسمانِ حسین!
تو برگرد! دیگر کسی تشنه نیست
قرارِ دل کودکان حسین!
*دخترا همه پیغام دادند به عمو بگو برگرد...دیگه کسی تشنه نیست...*
چرا ساکتی؟ کاشفُ الکرب من!
نبینم غمت را جهانِ حسین!
فتوحات کردی تو! بالا بگیر
سرت را! جهان پهلوانِ حسین
تو فتحِ دلِ عالمی کردهای
تویی قبلهی عاشقان حسین
برادر! «برادر» صدایم بزن
صدایم کن ای خوش زبان حسین
*همیشه میگفت:سیدی...مولای...علی راسی...اونقدر نگفت...نگفت...یه جایی گفت...یه وقت صدا زد: " یا اخا ادرک اخاک."دیگه بیا به دادم برس...خیلی هم حرف نزدتوان نداشت.امام حسین سعی کرد این بدن رو جمع کنه...فقط دو سه کلمه گفت:" یا اخی! ماتُرید مِنّی."میخوای با من چه کنی؟یه وقت من رو به خیمه ها نبری*
سبکبال بر دستِ من می روی
چه سنگین شده امتحانِ حسین
به زهرا قسم ! بی تو در این غروب
به آتش کِشند آشیانِ حسین
*یه وقتی یه ملعونی صدا زد:"علیَّ بالنار..."
برام آتش بیارید.زینب صدای یه نفر دیگه تو گوشش تداعی شد...یه وقت زینب کبری عصر عاشورا رفت مدینه...یه نفر اونجا صدا زد: هیزم بیارید.میخوام خونه رو بسوزونم اهل خونه رو بسوزونم.مردم تعجب کردند" اِنَّ فیها فاطمَه"نمیشه تو این خونه فاطمه هست.اگه باشه هم می سوزونم.عباس بیا به داد برس...دخترا دامنشون آتیش گرفته.فقط یه صدا از عمه شنیدند.فرمود:" علیکنَّ بالفرار"بعضی دخترا که دامنشون آتیش گرفته بود،هول شدند.نمیدونستند باید چه کار کنند.آتش صورتشون رو می سوزوند.*
پس از تو، جوانمردِ امّالبنین!
اسارت رَوَد خاندانِ حسین
پس از تو، علمدارِ خوشغیرتم!
کجا میرود کاروان حسین...؟!
*بچه ها رو که اسیری بردند، به شهر شام که رسیدند"فَوَقَفَ اهلُ الذِّمَّه"ذمی ها همه ایستادند...دختران امام حسین رو عبور می دادند..."یَفسُقون فی وجوهِهنَّ"به صورتای اینا...*
#شاعر : #میلاد_عرفان_پور✍
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#روضه_حضرت_عباس
#روضه_حضرت_ابوالفضل_علیه_السلام
#شب_نهم_محرم
#تاسوعا
#شب_تاسوعا
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇
.
|⇦•حدود ساعت سه...
#زمزمه #امام_حسین علیه السلام اجرا شده #شب_دهم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ حاج میثممطیعی
●━━━━━━───────
دوباره عاشورا شد، حسین تنها شد
میون صحرا دور و برش غوغا شد
تیر سه شعبه اومد از راه
قلبت رو زیر و کرد مولا
خون تو مثل رود جاری شد، به روی خاکا
حدود ساعت سه از حال رفتی
کشون کشون میون گودال رفتی
هجوم آوردن
اون که به مال حروم عادت کرده
بریدن سرت رو قیمت کرده
هجوم آوردن
«برای غربتت بمیرم مولا،
چه سخت جون دادی»
همونی که پای صد تا نامه مُهر زد
آروم آروم از گوشه با نیزه اومد
آهت عرشو به گریه انداخت
وقتی نیزه به پهلوت میخورد
پهلوی زخمی مادر رو، به یادت آورد
یه عده سکه واسه شمشیر داشتن
یه عده اما چوب و سنگ برداشتن
مسلمون نیستن
یه عده تنها هلهله میکردن
یه عدهاشون با اینکه پیرمردن
عصا برداشتن
*یه عده عصا برداشتند.نوه عزیزت امام باقر کربلا بوده...با اسرا کتک خورده"لَقَد قُتِلَ بالسَّیفِ والسَّنانِ والحَجارةِ وَ الخَشب و العصا "با این ها کشته شد.نه اینکه جسارت شد.شمشیر رو می فهمم...نیزه رو می فهمم..سنگم می فهمم...چوب و عصا رو نمیفهمم....چطوری تو رو با عصا کشتند...؟! تقدیر خدا این بود...تا لحظه آخر نفس بکشه...تا سرش رو نبریده بودند،هنوز زنده بود...وقتی سرش رو بریدند،زخم تمام این جراحات رو به جان خریده بود.*
«برای غربتت بمیرم مولا،
چه سخت جون دادی»
صدا میزد آب... با سنگ جواب میدادن
با اینکه حتی به اسب آب میدادن
از زخم تیر و تیغ و نیزه
زخمِ زبونشون سختتر بود
ناسزاها همه تقصیرِ، بغضِ حیدر بود...
با گریه ابن سعد به لشکر میگه:
تموم کنین کار حسینو دیگه
سرش رو میخوام...
اول برید راحت کنید این مردو
بعدش برید غارت کنید این مردو
*"ثم اَقبلوا علی سَلب الحسین"قبل از خیمه ها و دخترها اول خودش رو غارت کردند...*
چقد طولانی شد کشتنِ ثارالله
چرا این لشکر دست بر نمی داره آه
آه از اون ساعتی که مردی
سنگین کرد سینه اشو آه یا رب...
*بلند شو...بلند شو...بلند شو....روی عرش خدا نشستی...بلند شو این سینه رو مادرش می بوسه،این سینه رو علی مرتضی می بویید،بلند شو، بلند شد...*
آه از اون ساعتی که مردی
سنگین کرد سینه شو آه یا رب...
جسمش رو با لگد برگردوند، به سمت زینب
*بلند شد بدنش رو با لگد برگردوند.سلام بر اون آقایی که سرش رو از قفا بریدند...*
چِشم حسین داره سیاهی میره
محاسنش رو توی دست میگیره
چه تیغ کندی...
یکی... دو تا... سه تا... دوازده بار زد
سرو نشون دادو تو لشکر جار زد
حسینو کشتم...
#شاعر: سید مهدی سرخان ✍
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_سیدالشهدا_علیه_السلام
#شب_دهم_محرم
#شب_عاشورا #ام
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
.
|⇦•چه بابای خوبی........
#روضه #حضرت_رقیه سلام الله علیها اجرا شده #شب_سوم_محرم۱۴۰۴ به نفسِ حاج #میثم_مطیعی
●━━━━━━───────
سری غرقِ در خون، گلویی بریده
بمیرم سر تو چه رنجی کشیده
لبی سرخ و پرپر، لبی پاره پاره
چه مویی! پریشان، چه رنگی! پریده
*بابا گلوت رو بریدن...رگای گردنت رو بریدن...رنگت پریده..میدونی چرا رنگ دخترت پریده؟!انقدر به من سیلی زدن...*
چه بابای خوبی! ز عالم سری تو
کسی بهتر از تو، ندیده ندیده
نگاهت چو خورشید، گرم است و گیرا
که بر شام تارِ، دلِ من دمیده
*بابا یه سوال دارم؛جوابش دخترت رو میدی یا نه؟!..*
آن دم که من از ناقه
افتادم و غش کردم
بابا تو کجا بودی؟!
از ما تو جدا بودی...
آن دم که تو از ناقه
افتادی و غش کردی
بر راس سنان بودم....
*بابا ممنونتم جواب دخترت رو میدی...
بابا یه سوال دیگه دارم؛حتی اگه جواب بدی، هیچ وقت برام هضم نمیشه...*
آن دم که مرا ظالم،اظهار کنیزی کرد
بابا تو کجا بودی؟! از ما تو جدا بودی
*بابا میدونی؟مجلس یزید بلند شد...خواهرم رو نشون داد:"یا یزید! هب لی هذه الجاریه"این کنیز رو به من بده...*
آن دم که تو را ظالم،اظهار کنیزی کرد
در تشت طلا بودم،کی از تو جدا بودم؟!
بابا راستی...!
دختر حرمله چه مغرور است
بر سر بام،دست تکان می داد...
او خبر داشت که یتیم شدم
پدرش را به من نشان می داد
رسیدی تو آخر، نه با پا، که با سر!
غم و شادی ام آه! در هم تنیده...
رخ دخترت مثلِ ماهی، گرفته
قد دخترت چون هلالی خمیده
فدای سرت زخم های تن من
که اشکم برای تو تنها چکیده
صدایم گرفته! دعایم گرفته
نفسهای من شد، بریده بریده...
شده محفل ما، پدر دختری باز
کنار سرت دخترت آرمیده
شاعر: #فاطمه_معصومه_شریف✍
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#پنجم_صفر #شب_سوم_محرم
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
.
#اربعین ۱۴۰۴
#روضه_اربعین
#حاج_میثم_مطیعی
این اربعین حال و هوای دیگری داشت
جای شما خالی...صفای دیگری داشت
در هر قدم یاد شهیدی بود با ما
یاد علمدار رشیدی بود با ما
هر زائری از عاشقی میبرد نامی...
میداد از سوی «سلامی» هم سلامی...
امسال «حاجیزاده» با ما همقدم بود
«فقهی» هم آنجا بود، «مینوچهر» هم بود
«طهرانچی» و «صدیقی صابر» رسیدند
چون «باقری» همگریه با جابر رسیدند
«سید حسن» شد مستجاب «امّن یجیب»ش
آرامش آغوش مولا شد نصیبش
با چشم مردمدار، میآمد سبکبار
«هاشم صفیالدین» به استقبال زوّار
این اربعین آیات نصر حق عیان بود
نُقل محافل، نَقل موشکهایمان بود
گفتند: نذر گامتان این خاکِ آزاد
این آسمان هم نذر موشکهایتان باد!
هر کس که میدید این همه شور حسینی
فریاد میزد: رحمت حق بر خمینی!
دیدیم همراه ولی بودن چه فخریست
در لشکر «سید علی» بودن چه فخریست
ما زخم خوردیم و به ذلت تن ندادیم
در سمت نورانی تاریخ ایستادیم
انگشت ما بر ماشه، چشم ما به میدان
دنیا بداند اهل سازش نیست ایران
میایستد ایرانِ عاشق، پای این عهد
خون «هزار و صد شهید» امضای این عهد
ای غزه! ما پای تو و این درد هستیم
دنیا اگر خالی شود از مرد، هستیم
گیرم در این میدان تک و تنها بمانیم
در یاریِ انسان، تک و تنها بمانیم
در آن غروب سرخ، تنها ماند زینب
بر عهد و پیمان خود امّا ماند زینب
باز از دل تاریخ میآید صدایش
از عصر عاشورا، شروع کربلایش
تا اربعین، هنگام دیدار دوباره
با اشک آتشناک و قلب پاره پاره:
من درد دل دارم، بگویم یا نگویم؟
از چشم خونبارم بگویم یا نگویم؟
حالم پریشان در پریشان بود بی تو
روز و شبم شام غریبان بود بی تو
هر کس رسید از راه، حرفی زد به زینب
هر کس رسید از راه سنگی زد بر آن لب
«لب» بای بسماللهالرحمنالرحیم است
«لب» قاری آیات قرآن کریم است...
هر بار، با هر ضربه، از نو خواهرت مُرد
وقتی در آن مجلس بر آن «لب» خیزران خورد...
از بیحیاییهایشان دیگر نگویم
دیدی خودت از اوج نی، از سر نگویم
ای کاش طوفان این زمین را غرق میکرد
چون نوح امّت از تنوری سر در آورد
خاکستر روی تو را هم آخر ای ماه!
اشک رقیه پاک کرد از صورتت آه...
با این همه غم که نمیگنجد به باور
مُردم هزاران بار و نشکستم، برادر!
من کوفه را با پای خسته فتح کردم
من شام را با دست بسته فتح کردم
من ایستادم، ایستادم، ایستادم
چون کوه در سیل دمادم ایستادم
من شهر پشت شهر، از تو خطبه خواندم
من قرن پشت قرن، پیغامت رساندم
حرف دل است و بر دل عالم نشستهست
فتحالفتوحم فتح دلهای شکستهست
عشاق را پروانهی این شمع کردم
بنگر برایت چه سپاهی جمع کردم!
شاعر: دکتر #محمد_مهدی_سیار✍
👇