eitaa logo
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
8.1هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
756 ویدیو
1هزار فایل
گریز زیارت عاشورا ، دعای کمیل و دعای توسل و جوشن کبیر https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi
مشاهده در ایتا
دانلود
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•حدیث عشق تو... #قسمت اول #روضه_امام_حسین علیه السلام اجرا شده #شب_چهارم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج عب
. |⇦•ای اشک اول... ابن الحسن علیه السلام اجرا شده نفسِ حاج ●━━━━━━─────── ای اشک اول و نفس آخرم حسین ای سایه ی کرامت تو بر سرم حسین من باورم شده که فدای تو میشوم باور مکن که بگذرم از باورم حسین تا بزم روضه های محرم ببر مرا در من بدم که آتش خاکسترم حسین دارد زبانه می کشد این روضه از دلم گودال، تل، عطش، دل زینب، حرم، حسین حالا برای پیرهنت گریه میکنم با خواهرت کنار تنت گریه میکن : حسین خدایار لب تشنه سر بریدن سلطان کربلا را در خاک و خون کشیدن عطشان نینوا را ناله ی غربتی از کرب و بلا می آید حاجی عشق به میعاد منا می آید راه را باز نموده همه تعظیم کنید پسر شیر جمل عبد خدا می آید محک عشق کجا بر سر سن و سال است کودک اما، یلی انگشت نما می آید کرسی عرش خدا گوشه ی گودال شده پا برهنه به ملاقات خدا می آيد *پاشو میکوبید زمین می گفت: عمه بذار برم..عمه مگه نمیبینی عموم غریبه کسی رو نداره..تا فرمود:"وَاللهِ لا أُفارِقُ عَمِّي" بخدا دست از عموم بر نمیدارم.دیگه دستهای زینبم شل شد عبدالله را رها کرد مثل تیری که از کمان رها بشه دوید به طرف عمو وقتی نگاه کرد دید بدن عمو مجروحه، صورتش پر از خونه..* نه زره دارد و نه خود و نه شمشیر عجب چه کریمانه به معراج دعا می آید خیره شد برق نگاهم به نوک شمشیری بی هوا این لبه ی تیغ کجا می آید ؟ *تا دید داره شمشیر به عمو میزنه این دو تا دستش رو بالا برد جلو شمشیر رو بگیر دستش قطع شد.وقتی این طفل خودش رو روی سینه ی عمو انداخت. گفت: عمو به دادم برس عمو ببین دستم رو قطع کردن نوشتن ابی عبدالله دستش رو بلند کرد نفرینشون کرد. دست خود را سپر حنجر یارم کردم ته گودال سرم باز چه ها می آید *دستی که سپر بشه در یاری ولایت دشمنان ولایت اون دست رو کوتاه میکنن دو تا دست هم کنار نهر علقمه قطع کردن یه دستی هم مدینه وقتی کمر بند علی رو گرفت گفت نمیذارم علی رو ببرید. اون نانجیب صدا زد قنفذ....ای مادر...عبدالله وقتی دستش رو قطع کردن صدا زد یا اماه..* سعی کردم که به پیش تو نیفتم به زمین اما قنفذ آنقدر زد انداخت ز پایم که نشد یه سری داره این روضه ی بی بی نمیدونم دقت کردی یا نه؟ هر چی زدنش یه بار نگفت علی.. هر چی زدنش یه ناله نزد. آخه میدونست اگه ناله بزنه جگر علی آتش میگیره..* دلم بهر علی می‌سوخت چون قنفذ مرا میزد نگاه دردناکش بیشتر مرا می داد آزارم .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•جان آن دخترک... #قسمت_اول #روضه #حضرت_رقیه سلام الله علیها اجرا شده #شب_سوم_محرم۱۴۰۳به نفسِ سید
. |⇦•کاش میشد که فارغ... و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی و عبدالله بن حسن علیهم السلام اجرا شده به نفسِ سید رضا نریمانی ●━━━━━━─────── بی بی رو صدا زد،چند باری هم قبلا این طوری شده بود.. همچین که صدا زد زینبم، خواهرم، بی بی دلش بهم ریخت،فهمید چه خبر شده، بدو بدو اومد توحجره، زینبم خواهرم !تشتی برام بیار،چی شده عزیزم؟ زینب دست و پاشو گم کرده، دوید سریع تشتی آورد جلو حسنش گذاشت، دید شروع کرد به خون بالا آوردن، داخل تشت رو نگاه کرد دید پاره های جگر حسنشه، زینب تا خونها رو داخل تشت دید دوید از حجره بیرون، حسینم! عباسم! سریع بیاید حسنم داره جون میده، همچین که ابی عبدالله اومد بالا سر حسنش، یه نگاه که به داداشش انداخت روایت میگه شروع کرد گریه کردن، امام حسن با همون حال صدا زد حسین جان، تو‌ گریه نکن، همه عالم فدای تو..شروع کرد روضه خوندن، "لایوم کیومک یا اباعبدالله"حسین جان! الان تو هستی،زینبم هست عباسم هست بچه هام هستن، ولی یه روزی میاد هیچ کی دورت نیست، یه عده دورتو میگیرن یه عده با نیزه میزنن، یه عده با شمشیر میزنن، اونایی که شمشیر و نیزه ندارن با سنگ میزننت..* تو ندیدی که چه کردند سم مرکبها این طرف آن طرف اعضای حسین است کاش می شد که فارغ از این حسرت دیرینه باشیم یه محرم شب پنجم کاش می شد مدینه باشیم بشینیم دم بقیعو تا سحر روضه بخونیم زیر لب پیش پدر کاش از پسر روضه بخونیم این شبا دور مزارش تو بقیع غربت محضه کاش بریم ولو نذارن ناله هم کنیم می ارزه به خدا می ارزه اونجا، گریه آستین به دهن کرد گریه از غم حسینو گریه از غم حسن کرد اگه ما حسینی هستیم کرم امام حسن بود کاشکی امشب روضه امون تو حرم امام حسن بود گفتم از حرم دلم سوخت، آقامون حرم نداره دور قبرش تو محرم پرچم و علم نداره حرم و گنبد و صحنش همگی وقفه حسینه حتی روضه اشم گریزش بخدا حرف حسینه فاطمیه تو محرم روضه های پسراشه یاد کوچه یاد مسمار، ارث‌ اون به بچه هاشه داشت نگاه می کردش از تل ته گودال چه خبر بود عمو گیر افتاده تنها مثل زهرا پشت در بود نیزه ها میرفت بالا نیزه ها میرفت پایین چکمه ی شمرو نگاه کن داره سینه اش میشه سنگین *آخه پشت درم همینجور شد همچین که مادر اومد پشت در،اون نامرد پاشو بلند کرد...* دست عمه رو رها کرد پابرهنه زد به جنجال از تو جمعیت به سختی خودشو رسوند به گودال *اومد تو گودال، همچین که اومد بدوه، عمه دستشو گرفت عمه جان کجا؟؟ عمه رهام کن، چی شده عمه جان؟ شاید عمه جلو چشاش رو گرفت نمیخواد ببینی، تو کوچه هام وقتی امام حسن دید اون نامرد داره میاد جلو، هر قدمی که میومد جلو، مادر چادرشو کشید جلو حسنش، حسن فقط صدای سیلی رو شنید مادر ناله اش بلند شد، آه...* اگه اون روز، روز پر سوز، یکمی بودم بزرگتر توی کوچه میشدم من سپر بلای مادر از کوچه امون برو برو، دیگه نبینم تو رو دستت سیاهه نزن .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... علیه_السلام ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•ای اشک اول... #روضه_حضرت_عبدالله ابن الحسن علیه السلام اجرا شده #شب_پنجم_محرم۱۴۰۳به نفسِ حاج #ع
. |⇦• ارث مظلومیت از غربت.. و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام اجرا شده نفسِ حاج حسن شالبافان ●━━━━━━─────── همه جا بروم به بهانه ی تو که مگربرسم درخانه ی تو که تویی درمان همه دردم همه جا دنبال تو می گردم «دستاتو بیاربالا.. یا اباصالح مددی مولا یااباصالح مددی مولا» چشم وا کرده شدم دست به دامان حسن مادرم افکند مرا در یم احسان حسن *امشب شب امام حسنه انقدر آقای ما غریبه، مظلومه، وقتی میگی حسن شاید مادرش امشب بگه دستتون درد نکنه الان تو عالم همه دارن میگن حسین کسی حسنمو صدا نمی زنه...* چشم وا کرده شدم دست به دامان حسن مادرم افکند مرا در یَم احسان حسن روزی از دست علی خوردمو از خوان حسن بر جبینم بنویسید مسلمانِ حسن دل خود را سر هر بام هوایی نکنم طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنم رو به هر قبله و قبله نمایی نکنم پیش هر سفره که پهن است گدایی نکنم نان هر سفره حرام است بجز نان حسن *وقتی اومد وارد مدینه شد دید در اون گرمای طاقت فرسا یه آقایی مشغوله تو بیابونا بیل زدنه کار میکنه.. اومد سلام داد نشست تا اومد..آقا سفره رو باز کرد هر کار کرد دید نمی تونه همسفره بشه بلند شد، آقا فهمید صداش کرد گفت: وارد شهر که شدی از هر کی بپرسی خونه حسن ابن علی رو‌ میخوام نشونت میدن. اونجا سفره پهنه اومد از هر کی سوال کرد نشونش دادند.. اومد دید یه سفره ای پهن کردند یه غذای عالی یه آقایی هی میاده دور سفره میگرده کنار این میشینه کنار اون میشینه لقمه تو دهن جذامیا میذاره.. از همه پذیرایی میکنه.بهش راه دادن اومد نشست حضرت دید یه لقمه خودش میخوره یه لقمه تو کیسه اش می ذاره،امام نشست کنارش گفت: هرچی میخوای میل کن هر چقدم دوست داری میدم ببری. طرف به قول ما یه جوری شد. گفت: آقاجان من برای خودم نذاشتم .تو راه که می اومدم بیرون شهر یه آقایی تو نخلستان کار میکرد آدرس خونه شما رو هم اون بهم داد.بر اون میخوام ببرم، حضرت یه نگاه بهش کرد شروع کرد اشک ریختن.گفت: ای مرد این سفره برا همون آقاست. اون بابای غریبم امیرالمؤمنین علیه، لذا همه عالم سر سفره امیرالمؤمنین اند..* چه مقامی وچه نامی چه مرامی دارد چقدر لطف به بیمار جذامی دارد خنده در پاسخ آن سائل شامی دارد وه که ارباب دو عالم چه امامی دارد همه اینها غزلی هست به دیوان حسن آن که نامش شده احلی من عسل کیست حسن آنکه بخشندگیش گشته مَثل کیست حسن معنی حی علی خیرالعمل کیست حسن مرد نام آور پیکار جمل کیست حسن شتر سرخ زمین خورد ز طوفان حسن ارث مظلومیت از غربت بابا دارد قدخم، سینهٔ پرخون، دیدهٔ دریا دارد جگری سوخته از زخم زبانها دارد گر بگوییم غریب الغربا جا دارد زهر آمد به سراغش جگرش ریخت به هم *اجازه بدین امشب از امام حسن بخونم وقتی خانمش زهر رو بهش داد...یه نگاه بهش کرد گفت: از در پشتی حجره برو بیرون ،چقدر مرام داره. الان داداشم حسین میاد، الان عباس میاد... یه روز امام حسن نتونست بره مسجد نماز، ابی عبدالله رفت مسجد. راوی اومد گفت:آقا زود خودتو برسون مسجد،چی شده؟ گفت دیر برسی ابی عبدالله مروان رو به درک واصل میکنه. امام حسن اومد دید ابی عبدالله مروان رو زده زمین نشسته رو سینه اش. اومد گفت: داداش بلند شد چی شده ؟صدا زد حسن جان! من اینجا نشسته بودم این نانجیب رفت بالا تخته چوب شروع کرد به بابا علی جسارت کردن. اونجایی که فضائل امیرالمؤمنین گفته نشه منبر نیست تخته چوبه، امام حسن یه نگاه بهش کرد. گفت: داداش حق داری ولی من هر روز اینجا می نشینم...امان ازغریبی اتون امام حسن جانم ..* زینبش آمد و چشمای ترش ریخت به هم همه ی خاطره ها در نظرش ریخت به هم دل پریشان شده از موی پریشان حسن .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد 💠داستان در عصر زعامت مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفه
. #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... السّلامُ عَلیکَ یا اَبا مُحَمَّدٍ یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ اَیُّهَا المُجتَبی یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه سخن اهل عشق این سخن است کربلا در احاطه ی حسن است *شب پنجم محرم، شب عبدالله بن حسن، خواسته و ناخواسته دلت میره پشت پنجره های بقیع، الان کربلا چقدر شلوغه، جای سوزن انداختن نیست اما بقیع زائری نداره، تاریک و خاموشه‌‌‌...* هرکسی رو به کربلا کرده باطناً رو به مجتبی کرده بَزم مارا حَسَن فراهم کرد او حسین‌ را عزیز عالم کرد اینهمه مجلس مصیبت ها پرچم یاحسین هیات ها خیر ها را به ما حسن داده او به ما اِذن سوختن داده *اون ذاكرِ اهلبيت كه از سادات هم بود ميگه: در عالم رؤيا بي بي حضرت زهرا سلام الله عليها رو ديدم، ديدم بي بي حضرت زهرا از من ناراحته، سلام كردم جوابم رو با ناراحتي دادن، گفتم: بي بي جان! قصوري از من سر زده؟ اشتباهي كردم؟ من عُمري نوكري دَرِ خونه ي شما رو كردم... بي بي فرمود: ازت دلگيرم، به من بگو آيا حسن پسر من نيست؟ دو ماه از حسينم داري ميخوني، خدا خيرت بده، چرا از حسنم حرفي نمي زني؟ حسنم مظلومه، غريبِ...* میوه ي نور میدهد شجرش ای به قربان هردوتا پسرش با حسن، جانِ تازه میگیریم امشب از او اجازه میگیرم که بگویم ز جلوه آن ماه مددی یا جنابِ عبدالله یازده ساله است و صف شکن است پس یتیم حَسَن خودش حَسَن است دست آورده جای شمشیرش همه ماتند مات تکبیرش گریه کن ها نظر به راه کنید حسن کوچه را نگاه کنید از روی تل خدا خدا میکرد عمویش را فقط صدا میکرد *اين بچه دستش تو دستِ عمه است، سفارش خودِ ابي عبدالله است، فرمود: زينب جان! اين بچه خيلي بي قرارِ، من سَرِ قاسم خيلي خجالت زده ي داداشم حسن هستم، نكنه دستش رو رها كني... می دونید عبدالله کجا دستش رو از دست عمه اش زینب جدا کرد، اونجایی که دست زينب بي حس شد، عبدالله تونست دستش رو از دست عمه جدا كنه، اون جايي كه زينب نگاه كرد، ديد"فَسَقَطَ الْحُسَیْنُ عَنْ فَرَسِهِ إِلَى الْأَرْض" ابی عبدالله از رو اسب رو زمین افتاد... یه عده نانجیب ابی عبدالله رو دوره کردن، فرقةٌ بالسيوفِ وفرقةٌ بالرماحِ وفرقةٌ بالحجارةِ وفرقةٌ بالخَشَبِ والعصا" ابی عبدالله رو غریب گیر آوُردن، هر کی با هرچی داشت میزد.. حسین!... رهام ‌کن که میبینم عمه جون کشیدن عمومو به خاک و خون میبینی که تکیه زده به اون نیزه شکسته هرچی صدا زدم بسه دیگه نزن انگار نمیرسه اصلا صدای من گودال شاهده که بی حیا میزد اون با غلاف تیغ این با عصا میزد روضه عبدالله شباهت زیادی به روضه مادر سادات داره، چه شباهتی داره؟ هردو وقتی دیدن امامشون تنهاست زدن به دل لشکر و به دل نبرد، فاطمه وقتی دید علی تنهاست بین علی و دشمن قرارگرفت، هی میگفت: والله نمیذارم علی رو ببرید ... عبدالله هم تا دید عمو‌ تنهاست دستش رو از دست عمه کشید و بین عمو و دشمن قرارگرفت... شباهت دوم: هر دو رجز داشتن، فاطمه تو‌کوچه های مدینه هی میخورد زمین بلند میشد میگفت :"والله لا أدعكم تجرون ابن عمي ظلماً "اجازه نمیدم به علی بی احترامی کنید، اجازه نمیدم علی رو با ریسمان ببرید... عبدالله هم هی میخورد زمین هی بلند میشد می گفت: "والله لا افارق عمی " شباهت سوم: مدینه جواب رجز فاطمه رو با تازیانه دادن ..نا نجیب صدا زد: قنفذ! دست زهرا رو کوتاه کن .. کربلا هم جواب عبدالله رو با شمشیر دادن، مدینه با غلاف شمشیر زدن، اما کربلا با خود شمشیرزدن، مدینه یه جوری زدن دیگه دست فاطمه بالا نیومد ..کربلا هم یه جوری زدن عبدالله افتاد تو بغل حسین افتاد بغل عمو‌، ابی عبدالله به سینه چسبوندش ،چه سینه ای ! سینه ای که یک ساعت قبل قاسم روبغل کرده، سینه ای که یه ساعت قبل توی بغلش تیر سه شعبه به علی زدن، سینه ای که تیر سه شعبه بهش اصابت کرده، عبدالله رو بغل کرد، داشت باهاش حرف میزد یه مرتبه نگاه کرد دید حرمله داره نشانه میگیره، یه جوری با سه شعبه گلو رو هدف قرارداد... ای حسین... وقتی عبدالله رو بغل کرد سینه اش هنوز زیر چکمه ها قرارنگرفته بود، هنوز زیر سُم اسبها نرفته بود، اما وقتی اسبهاشون ونعل تازه زدن بدن عبدالله با بدن ابی عبدالله زیر سُم اسبها... دستتو بیار بالا پیر و جوون کوچیک و بزرگ، زن و مرد سه مرتبه صدا بزن یا حسن... دستت بالا باشه سه مرتبه فریاد بزن یا حسین حسین حسین* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... ✓سیمای حرم↶ .
. . #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اللهم صل علی فاطمة و ابیها و امها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک السلام علیک یا أباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی أولاد الحسین و علی أصحاب الحسین...   اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلیّک...  هر کس از دل دعا دارد امیدی بر شفا دارد درد ما را تویی درمان درد دوری دوا دارد چشمم به در است بیا مهدی وقت گذر است بیا مهدی با چشمم راهت را جارو زده ام من منتظرم من منتظرم با دست خالی بر تو رو زده ام من منتظرم من منتظرم بیا آقای من... *شب پنجم ماه محرم، شب امام‌ حسنی هاست..شب عبدالله بن حسنه.. امشب باید امام حسنی گریه کنید میدونید یعنی چی؟ یعنی باید آروم‌ گریه کنید. امام‌حسنی ها همیشه یه غمی تو دلشونه نمیتونن به کسی بگن...*   شب پنجم که می رسد از راه روضه را غرق آه باید خواند از یتیم حسن که می‌گوییم روضه‌ی قتلگاه باید خواند * یکی از حرفهایی که امام‌ مجتبی كنار بسترش به داداشش ابي عبدالله فرمود این بود: بعدِ من برا بچه هام‌ پدری کن...* روز آخر نیامده است اما روضه رفته است داخل گودال مثل مرغی که بال او کَنده است حسنی زاده می‌زند پَر و بال   *لذا ابی عبدالله روز عاشورا با عبدالله اونجوری برخورد کرد به حضرت زينب سلام الله عليها فرمود :"إِحْبِسیهِ یا اُختي" یعنی محکم دستش رو بگیر رهاش کنی میاد وسط میدان...* لحظه‌ی آخر است و این میدان گرچه مَرد نَبرد می‌خواهد حسنی زاده! پیش عمه بمان بعد از این، خیمه مرد می‌خواهد حیف از آن دست حیف از آن بازو دست خود را به تیغ نسپاری پیش زینب بمان که بعد عمو عَلَم و مشک را تو برداری پیشِ زینب بمان که می‌ترسم روضه‌ی پشت در شود تکرار مادرم بازوی کبودی داشت دست خود را به تیغ‌ها نسپار *وقتی شب عاشورا فهمید همه كشته میشند،به هركی  می رسید می گفت: منم فردا میرم. از اول صبح هی به عمو گفت:منم میرم. همه نگاهش می كردند،این بچه یك ساله بوده تو دامن عمو بزرگ شده،به حسین هم عمو می گفت هم بابا، حسین می رفت تو معركه بدنی رو بیآره اینم می رفت، بچه رو دیدی تو شلوغی ها عوض اینكه بره كنار بایسته زیر دست و پا نیآد، هی میآد جلو،اونم باید بگیری، علی اكبر رو می آورد حسین، دستش به عبای حسین بود، حسین دو تا دستاش بند بود، فقط علقمه با حسین نرفت، اگه می رفت، بر نمی گشت، چون رو عمو عباسشم خیلی حساس بود، دائماً هی ابی عبدالله به زینب می فرمود:این بچه رو مراقب باش... چی دیده عبدالله؟چی شد دستش رو رها کرد رفت سمت میدان؟ دستش تو‌دست عمه است. یعنی هرجا عمه رفته عبدالله هم رفته. یعنی هرچی عمه دیده عبدالله هم دیده... دید عموش رو سنگ بارون کردن، دید تیر به قلب عمو‌ خورد.دید عموش از بالای ذوالجناح افتاد، همه ی اینها رو دیده..هی میخواست دستش رو بکشه عمه نمیذاشت. دست عبدالله رو‌ محکم گرفته بود..وای به دل زینب..یه نگاه کرد دید تا عمو‌ افتاد، همه ریختن دور عمو، شمشیرها بالا میره ، نیزه ها بالا میره، دید گردوخاک شد هوا تیره وتار شد دیگه عمو‌ رو‌ نمیبینه. هی چشماش رو‌ تیز کرد، هی رو‌ پنجه ی پا بلندشد، هی دستش رو‌ کشید، عمه نذاشت. گرد و خاک‌ آروم آروم‌ خوابید..تا گرد وخاک خوابید دید موهای عموش تو‌دستای نامرده. الان که سر و‌ جدا کنه. تا شمشیر بالا رفت، دست زینبم‌ بالا رفت..دست عبدالله رها شد، الان وقت خوبیه دوید وسط میدان ،از لای اسبها هی خورد زمین ..* عمه ببین عمو‌ چه بی حال شده عمه، عمو‌ وارد گودال شده عمه ببین جلو‌چش مادرش به زیر دست وپا لگد مال شده هر جوری که شد میرم تو قتلگاه نمیذارم عموی من بمونه بی‌پناه فکری واسه زخم پرِ عمو کنم دستم رو باید سپرِ سر عمو کنم *تا شمشیر رفت بالا، این بچه بازوش رو سپر کرد..استخون رو زد شکست. افتاد تو بغل عمو‌، اولین حرفی که زد گفت:وای مادرم ...داغ مادر برا حسین تازه شد..این بچه تو‌ بغل حسین‌، جون داد...  کسی این بچه رو آورد عقب یا نه؟ اصلاً کسی مونده بود برش گردونه؟ هیشکی برش نگردوند تو بغل حسین بود وقتی شمر اومد..وقتی اسبا اومدن..شهدا با روح‌ و جانشون فدای حسین شدن.. اما این بچه یه فرق دیگه هم داره. جدای از اون شهدای کربلا عبدالله با پوست وگوشت وخونش با حسین‌ حل شد....  حسین..* اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج….خدایا نسل ما ذریه ی ما زیر سایه ی حسین، حسینی ثابت قدم قراربده.. .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... ✓سیمای حرم↶ .
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•نه ذوالجناح دگر... #روضه_حضرت_عبدالله بن حسن علیه السلام اجرا شده #شب_پنجم_محرم به نفسِ سیدمجید
. |⇦•اشکمو ببین... ابن الحسن علیه السلام اجرا شده نفسِ حاج محمدرضا طاهری ●━━━━━━─────── اشکمو ببین *عمه جان! رحم به حال من کن...* بیا عمه رومو نزن زمین نگو اینقد تو خیمه ها بشین وای وای وای سایه سرم برام مثل زندون شده حرم عموم تنها مونده بذار برم وای وای وای *جزو تنها کسایی بود که داره می بینه عمو رو. یه مرتبه نگاه کرد...* نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت هوا ز جور مخالف چو قیرگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید *یه مرتبه دستشو از دست عمه رها کرد. صدا زد "والله لا اُفارق عَمّی" والله قسم نمیتونم از عموم جدا بمونم....* نمیخوام بازم یتیم شم پشیمون از زندگیم شم مثه اصغر مثل قاسم میخوام که ذبح عظیم شم دوس دارم بشم بلا گردونش خودم بشم قربونش عمو غریبه دوس دارم برم توی آغوشش بابا بگم تو گوشِش عمو غریبه *عبدالله داره میدوه. دو تا نَقْله. بعضیا میگن عمه سادات دنبالش می دوید. گاهی چادر عربی زیر پای زینب... هی جلو دشمن میخورد زمین. هی صدا میزد عزیز دلم صبر کن. تو امانت برادرمی. من جواب حسینو چی بگم؟ ای وای... یه نقل هم اینه، میگن تا عبدالله دوید، همه بچه ها اومدن بدون به سمت مقتل، حضرت زینب دیگه دست از عبدالله کشید. بچه های دیگه رو حفظ کرد. چون قصد دشمن این بود، که یکجا ابی عبدالله رو با اهل خیام به شهادت برسونه. این نانجیب ها اگر که دنبال فرصت بودن، فرصت گیرشون میومد این کارو میکردن. اون روز هم پشت در، گفتن چیکار میکنی؟ فاطمه و بچه های فاطمه، گفت: فاطمه رو با اهل خونه با هم آتیش میزنم. لذا امیرالمومنین مدیریت کرد، که امامین بعد از امیرالمومنین جونشون به خطر نیفته. خودشو رسوند. یه موقعی رسید که دید نانجیب بالاسر عمو، بحر ابن کعب ملعون، بعضیا هم حرمله نانجیب رو نوشتن. شمشیر آخته، آماده رو میخواد بزنه، یه مرتبه گفت "ویلک یابن الخبیثه... اتقتل عمی؟ "میخوای جلو چشم من عمومو بکشی؟ ای فرزند زن ناپاک، مگر عبدالله مرده باشه. نانجیب شمشیر رو آورد پایین، تا حالا میگفت" یا عَمّی"، عمو رو صدا میزد. همچین که شمشیر رو آورد پایین، خورد، شمشیر استخون دستو شکست، انگار عبدالله یه جایی دیگه رو دید. یهو گفت "وا اُمّاه..." تا حالا این روضه رو فقط شنیده بود از باباش. هی میگفت: عبدالله نبودی، جلو چشمم، نانجیب با غلاف شمشیر به بازوی مادرم میزد...حالا داره با عمو حرف میزنه...* ای غریب من روی خاکی خد التریب من بلند شو ای شیب الخضیب من یا مظلوم *آه! یا صاحب الزمان معذرت میخوام...* ای عموی من نزن دست و پا روبروی من سپر میخوای اینم گلوی من یا مظلوم چرا جسمت نیزه زاره یه جای سالم نداره *عمو! چه کردن با این بدن. عمو خیالت راحت...* نمیذارم تا که زنده ام رو سینه ات شمر پا بذاره سربسته میگم که روضه بازه آخه اسبا با نعل تازه میان تو گودال ای خسته با نیزه دوره ات کردن برای غارت کردن میان تو گودال .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•کاش میشد که فارغ... #قسمت_اول #روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی و عبدالله بن حسن علیه
. |⇦•یازده برگ گل یاس... حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام اجرا شده نفسِ حاج محمدرضا طاهری ●━━━━━━─────── روح والای عبادت به ظهور آمده بود یا که عبدالله در جبهه نور آمده بود کربلا بود تماشاگر ماهی کز مهر یازده لیله قدرش به حضور آمده بود یازده برگ گل یاس حسن بیش نداشت که به گلزار شهادت به ظهور آمده بود یوسف دیگری از آل علی کز رخ او چشم یعقوب زمان باز به نور آمده بود باغبان در ورق چهرهٔ گرما زده اش گلشن حُسن حسن راه به مرور آمده بود صورتش صفحه برجسته قرآن کریم صحبتش ناسخ تورات و زبور آمده بود بی کلاه و کمر از خیمه چو قاسم بشتافت بس که از تاب تجلی به سرور آمده بود قتلگه طور و حسین ابن علی چون موسی به تماشای کلیم الله و طور آمده بود به طواف حرم عشق ز آغوش حرم دل ز جان شسته به شیدایی و شور آمده بود عجب از این همه مستی چو برادر را دید که چه ها بر سرش از سم ستور آمده بود *هی میگفت عمه دستمو رها کن. مگه قاسم نرفت جونشو فدای عمو کرد. چرا عبدالله باید تو خیام بمونه...؟* طفل نوخاسته برخاسته از جان و جهان آسمان زین همه غیرت به غرور آمده بود بر دل و پهلوی این عاشق و معشوق، دریغ نیزه و تیر ز نزدیک و ز دور آمده بود دست شد قطع ولی دل ز عمو، قطع نکرد طفل این طایفه یا رب چه صبور آمده بود : سید رضا مؤید *من اعتقادم اینه، حتما امام حسن کنار گودال، درِ گوش عبدالله میگفت، پسرم خوش بحالت! تونستی دفع خطر کنی از امامت. اما من تو کوچه هرکاری کردم، هی رو پنجه پا بلند شدم..* دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد... *نتونستم کاری برا مادر بکنم. اگه عمه سادات اومده باشه بالا تن زینبیه، روایات اینو میگن. چون نوشتن ابی عبدالله اون لحظه های آخر دیگه جانی هم در صداش نیست، نایی نداره. اما با اشاره میگفت: زینب برگرد. برگرد خواهرم! چرا بین نامحرما اومدی؟ عبدالله رو سینه عمو افتاد. عمو آروم تو گوشش میگه *اِصْبر علی ما نزل بک.* از اینکه سرت اومده اینطوری صبر کن عزیز دلم. بابام اومده تو گودال. مادرم زهرا اومده. بابات امام حسن اومده. الان مهمان بابات میشی. من همیشه میگم سخت ترین روضه برا ابی عبدالله این بود، والله قسم حتی روضه علی اصغر سخت تر. علی پسر خودش بود اما این امانت داداششه. همچین که رو بدن عمو افتاده بود یه وقت حرمله نانجیب، دوباره یه تیر یه شعبه در کمان گذاشت. روایت نوشته گلوی عبدالله به سینه عمو دوخته شد. من سوالم از شما اینه. کسی تو این شلوغی توست عبدالله از بدن عمو جدا کنه؟ کسی که نتونست این بدنو جدا کنه. حتما وقتی اون نانجیب ها اسبا رو نعل تازه زدن، این بچه رو سینه عمو زیر نعل های اسب ها...ای حسین...* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
@babolharam_netحاج مهدی سماواتی روضه خوانی(1).mp3
زمان: حجم: 34.3M
|⇦•نام آن پروانه عبدالله... ابن الحسن علیه السلام اجرا شده به نفس حاج مهدی سماواتی
. |⇦•بزم ما را حسن... بن الحسن علیه السلام اجرا شده به نفسِ کربلایی محمد عطااللهی ●━━━━━━─────── سخن اهل عشق این سخن است کربلا در احاطه ی حسن است هر کسی رو به کربلا کرده باطنش رو به مجتبی کرده «حسن جان،حسن جان..» بزم ما را حسن فراهم کرد او حسین را عزیز عالم کرد *شب پنجم محرم خواسته و ناخواسته دلت میره پشت پنجره های بقیع، مدینه رفته ها یه لحظه مجسم کن تاریکی بقیع شبهای محرم مقایسه کن با بین الحرمین کربلا الان جا سوزن انداختن نیست اما مدینه، بقیع تاریک و سوت و کوره..از بچه گی دلت رو شکستن چرا ؟..* دیدم گوشواره شکست مادر چشاشو بست از همون جا جگر پاره پاره شد *خدا رحمت کنه مرحوم علامه ی حسن زاده رو میگن علما نشسته بودن روضه ی حضرت زهرا بود. روضه تموم شد ایشون هی میزد پشت دستش می گفت: خدا کنه دروغ باشه..انقدر زد پشت دست، دست کبود شد. همه به گریه ی علامه گریه کردن روضه حضرت زهرا بود اینقدر پشت دستش زد سرخی نمایان شد. بعد یه جمله گفت: چقدر خوبه یه زن جوون میره بیرون یه پسر بچه همراهش باشه.. اونی که امام حسن رو کشت همین بوده. اگه امام حسن نبود نامرد می‌کشت فاطمه رو..* بزم ما را حسن فراهم کرد او حسین را عزیز عالم کرد خیر ها را به ما حسن داده او به ما اذن سوختن داده میوه ی نور می‌دهد شجرش ای به قربان هر دو تا پسرش *وقتی زهرش دادن اولین نفری که فهمید زینب بوده خودش رو رسوند بعد دونه دونه داداش ها اومدن دورش رو گرفتن حسن جانم کی تو رو به این روز انداخته حسن جونم ؟؟ وقتی خواهر برادرا رسیدن نگاه کردن دیدن خون از گوشه ی لبش داره میاد..داداش بزرگتره نباید کسی شکستنش رو ببینه..یه عمر غرورش رو‌ نگه داشت تو‌ کوچه دید مادر سیلی خورد دم نزد.چون اگه حسن جزع فزع کنه بقیه از هم می‌پاشند یه عمر تو سینه اش نگه داشت اما وقتی زهرش دادن دید پاره های جگر ریخت بین تشت. همه گریه می کردن. اما مرحوم شیخ صد ق رحمه‌الله علیه می‌فرماید: حسین بیشتر ناله زد یه جوری گریه کرد تو تاریخ نوشتن امام حسن فرمود: حسین تو دیگه برا من گریه نکن چرا؟"لا یوم کیومک یا ابا عبدالله "یعنی حسین هیچ روزی مثل روز تو نمیشه اینجو ری ناله نزن جگرم میسوزه حسین جانم..گفت داداش اونروز میرسه شمشیر ها بالا میره پایین میاد نیزه ها بالا میره پایین میاد پیر مردها با عصا می‌زنند..* حسین ای تشنه لب حسین حسین جان زینب حسین فرمود: حسین جان من کربلا نیستم کمکت کنم. قاسم رو میفرستم عصای دستت بشه، علی اکبر رفته قاسم به جاش هست گفت: حسین اونجایی که نه دیگه علی اکبر داری نه قاسم داری نه اباالفضل داری،یه سرباز یازده ساله به نام عبدالله..بالای تل زینبیه داره نگاه میکنه اینقدر پا کوبید ،عمه دستم رو رها کن برم..* بسته ای دست مرا انصاف نیست گیر گرگ افتاده راه چاره چیست *عمه مگه نمیبینی گرگها ریختن دارن میدرن یوسف زهرا رو..عمه ببین عمو رو* داغ دیده،تشنه بی پشت و پناه بی تعادل گشته روی ذوالجناح از چه دل دل می کنی از حال رفت شمر هم با چکمه در گودال رفت *مگه نمیبینی شمر داره میدوه بذار برم نامرد رو سینه ی عموم نشینه ..* آسمان را بر زمین انداختن بی هوا از روی زین انداختن *آخه یهوقت نگاه کرد دید نانجیب با سنگ به پیشونی عمو ، رو اسب دیگه تعادل نداشت با صورت زمین خورد.* سوختم سر نیزه در پهلوش رفت زخم روی زخم خورد از هوش رفت *نمیدونم گودال شلوغ شد شایدعبدالله هم اینجا نذاشت عمه اش ببینه* عمه نیزه را به مشت گرفته اند موی عموی مرا زپشت گرفته اند *دیگه تحمل نکرد دستش رو کشید دوید نانجیب شمشیر رو‌ کشید مگه من مردم به عموی من جسارت میکنید..شمشیر پایین اومد دست سپر شد دست این بچه به پوست آویزان شد..افتاد رو سینه ی عمو جانش حسین..تا افتاد رو سینه ی حسین گفت: ببین عمو اباالفضل منم دستم قلم شد من هم دستم شبیه دست تو شد.* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. 🔸ای عمو تا نالۀ هَل مِن مُعینت را شنیدم زبانحال باب الحوائج عبدالله بن الحسن... 🔸ای عمو تا نالۀ هَل مِن مُعینت را شنیدم 🔸از حرم تا قتلگه با شور جانبازی دویدم قربون غریبیش برم... مثل باباش امام حسن خیلی غریب بوده... روضه ی جانسوزی داره... دل هر شیعه ای رو آتیش میزنه... آخه روضه ی این آقازاده گره خورده به روضه ی اربابمون حسین... 🔸آنچنان دل بُرد از من بانگ هَل مِن ناصِر تو عموی غریبم حسین... 🔸کآستینم را ز دست عمّه‌ام زینب کشیدم ابی عبدالله یتیمان برادر رو خیلی دوست داشت... خیلی مواظبشون بود... مخصوصا عبدالله اش رو ... صدا زد خواهرم... زینبم ... مواظب عبدالله ام باش... خواهرم مواظب یادگار برادرم باش... زینب جان این نانجیبها رحم ندارن... دیدی قاسمم شهید کردن... علی اکبرم قطعه قطعه کردن... ‌روی دستهام علی اصغرم رو پرپر کردن... خواهرم اینا رحم ندارن... زینب ‌مواظب یادگار حسنم باش... دستهاش رو گذاشت توی دست عمه... 🔸دست او در دست های عمّه بود 🔸گوش او پر از صدای عمّه بود اما... 🔸شیون زن ها دلش را پاره کرد 🔸دید شه تنهاست فکر چاره کرد دستش به دست عمه جانش زینبه... بالای تل زینبیه... یکدفعه نگاه کرد دید عمو جانش حسین داخل گودی قتلگاه است... دور تا دور عمو رو گرفتن... شمشیرها بالا میره پایین میاد... دیگه طاقت نیاورد... دوان دوان... به سمت گودی قتلگاه 🔸دست او از دست عمّه شد جدا 🔸می دوید و بر لبش واویلتا هی صدا میزد ای وای... آقای غریبم حسین... 🔸می دوید و گاه می افتاد او 🔸از جگر فریاد می زد ای عمو (وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّي) به خدا از عموم جدا نمیشم. ‌تا رسید کنار ابی عبدلله دید یه نانجیبی هم شمشیر به دست... داره نزدیک میشه... خودش رو انداخت روی عمو جانش حسین... نمیذارم آقام رو به شهادت برسونی... نانجیب شمشیر بلند کرد ... یاصاحب الزمان... عبدالله دست رو جلو آورد ... ‌مبادا شمشیر به بدن عمو اصابت کنه نانجیب آنچنان با شمشیر بر دست عبدالله زد... ‌‌دیدن دست به پوست آویزان شد... صدای ناله اش بلند شد... يَا عَمَّاهُ (روضة الواعظين ص ٢٠٨) عموجان حسین به ‌دادم برس... خدا...حالا ابی عبدالله چکار کنه... لحظات آخره... عبدالله اش رو در آغوش گرفت... به سینه چسباند... داره نجوا میکنه. .. اما حرمله ملعون هم کمین کرده بود... یاصاحب الزمان.... نانجیب تیر از کمان رها کرد... (فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ فَذَبَحَهُ) سادات منو ببخشید... دونفر تو کربلا رو سینه ی حسین... جان دادن... یکی ششماهه اش علی اصغر بود... یکی هم عبدالله بن الحسن... دیدن عبدالله داره روی سینه حسین دست و پا میزنه... هر کجا نشستی صدا بزن یا حسین... 🔸ضربۀ محکم یک تیغ که پایین آمد 🔸نذر لبخند عمو کرد یتیمی ‌پر خویش 🔸آخرین تیر خودش را به کمان حرمله برد 🔸گردنش شد سپرش باهمۀ حنجر خویش الا لعنت الله علی القوم الظالمین 👇
. |⇦•صدام هی نزن... حضرت عبدالله ابن الحسن علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج ●━━━━━━─────── صدام هی نزن نمون پیش من! نخون هی رجز نگو از حسن نباید بگی که بابات کیه وگرنه تو رو همش میزنن این مردم از حسن همیشه کینه دارن واسه‌ی کشتنت همه در انتظارن خنجرِ کهنه رو روی گلوت میذارن ای گل مجتبی ... برو خدا به همرات یا حسن یا حسن.ببخش منِ غریبو *یا حسن من تمام تلاشمو کردم...از دست من خودش رو رها کرد.بمیرم برای دل زینب نگاه می کرد به برادر و بردارزاده...* حسن جان ببخش که طفل تو رو جلو چشم من کتک می‌زدن *حسن جان! خودت مدینه خبر داری چه خبر بود...* اگه دستشو بریدن ببخش که به زخم من نمک می‌زدن دستایِ عباسم، همینجوری قلم شد طفلِ تو رو سینه‌ ام ، مدافع حرم شد یه مردِ دیگه از میون خیمه کم شد یا حسن یا حسن ... ببخش من غریبو یاحسن یاحسن ... بگیر امانتی‌ تو : رضا یزدانی .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. متن امشب شبیِ که هنوز عاشورا نیومده روضه ی قتلگاه رو می خونیم شب یه نوجوان ۱۱ ساله ست که مردانه از امامش دفاع کرد... آیا منو شما هم اینجوری پای امام زمانمون میمونیم.... 🔸ای عمو تا نالۀ هَل مِن مُعینت را شنیدم زبانحال باب الحوائج عبدالله بن الحسنِ ... 🔸ای عمو تا نالۀ هَل مِن مُعینت را شنیدم 🔸از حرم تا قتلگه با شور جانبازی دویدم قربون غریبیش برم... مثل باباش امام حسن خیلی غریب بوده... روضه ی جانسوزی داره، عبدالله... دل هر شیعه ای رو آتیش میزنه... آخه روضه ی این آقازاده، گره خورده به روضه ی اربابمون حسین... 🔸آنچنان دل بُرد از من بانگ هَل مِن ناصِر تو عموی غریبم حسین... 🔸کآستینم را ز دست عمّه‌ام زینب کشیدم ابی عبدالله یتیمان برادر رو خیلی دوست داشت... خیلی مواظبشون بود... مخصوصا عبدالله رو ... صدا زد خواهرم... زینبم ... مواظب عبدالله ام باش... خواهرم مواظب یادگار برادرمون باش... زینب جان این نانجیبها رحم ندارن... دیدی قاسمم شهید کردن... علی اکبرمو قطعه قطعه کردن... ‌روی دستام علی اصغرم رو پرپر کردن... خواهرم اینا رحم ندارن... ‌مواظب یادگار حسنم باش... دستهاش رو گذاشت توی دست عمه... اما عبدالله به عمه جانش یه چیزی گفت که دیگه زینب نتونست این بچه رو نگه داره... گفت عمه: (وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّي) 🔸دست او در دست های عمّه بود 🔸گوش او پر از صدای عمّه بود اما... 🔸شیوَن زن ها دلش را پاره کرد 🔸دید شه تنهاست فکر چاره کرد دستش به دست عمه جانش زینبه... بالای تل زینبیه... یکدفعه نگاه کرد، دید عمو جانش حسین داخل گودی قتلگاه است... دور تا دور عمو رو گرفتن... شمشیرها بالا میره پایین میاد... دیگه طاقت نیاورد... دوان دوان... به سمت گودی قتلگاه 🔸دست او از دست عمّه شد جدا 🔸می دوید و بر لبش واویلتا هی صدا میزد ای وای... آقای غریبم حسین... 🔸می دوید و گاه می افتاد او 🔸از جگر فریاد می زد ای عمو (وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّي) به خدا از عموم جدا نمیشم. ‌تا رسید کنار ابی عبدلله ، دید عمو خونین افتاده و یه نانجیبی هم شمشیر به دست...داره نزدیک میشه... خودش رو انداخت روی عمو جانش حسین... صدا زد : نمیذارم آقام رو به شهادت برسونی... جوونا... دفاعه از امام هزینه داره .. عبدالله هزینه شو پرداخت کرد... تا اون نانجیب شمشیر رو بلند کرد ... یاصاحب الزمان... 💧غریب گیر آوردنت 💧با هر چی داشتن زدنت ... 💧روی خاکا کشیدنت .... 💧غریب گیر آوردنت .... 💧وای بمیره خواهرت ... 💧لشکری ریخت روی سرت .... 💧وای بمیره مادرت ... . تا شمشیر رو بلند کرد ... عبدالله.. دست رو جلو آورد ... ‌مبادا شمشیر به بدن عمو اصابت کنه.... نانجیب آنچنان با شمشیر بر دست عبدالله زد... ‌‌دیدن دست به پوست آویزان شد... صدای ناله اش بلند شد... يَا عَمَّاه عموجان حسین به ‌دادم برس... 🔸ضربۀ محکم یک تیغ که پایین آمد 🔸نذر لبخند عمو کرد یتیمی ‌پَرِ خویش خدا...حالا ابی عبدالله چکار کنه... لحظات آخره... امام بی رمق افتاده عبدالله رو در آغوش گرفت... به سینه چسباند... 🔸حرامیان بی حیا 🔸چند نفر به یک نفر ؟ عمو فتاده از نوا چند نفر به یک نفر اما حرمله ملعون هم کمین کرده بود... چندتا تیر حساس زده.. حلق اصغر ...چشم اباالفضل ...قلبِ حسین اما ول کن نیست.... یاصاحب الزمان.... نانجیب تیر رو از کمان رها کرد... (فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ فَذَبَحَهُ) سادات منو ببخشید... دونفر تو کربلا رو سینه ی حسین... جان دادن... یکی ششماهه اش علی اصغر بود... یکی هم عبدالله بن الحسن... علی اصغر که سندِ مظلومیتِ اباعبدالله و عبدالله هم ذخیرهء امام حسن برا کربلا بوده... دیدن عبدالله... داره روی سینهء حسین دست و پا میزنه... هر کجا نشستی صدا بزن یا حسین... 🔸آخرین تیر خودش را به کمان حرمله برد 🔸گردنش شد سپرش باهمۀ حنجر خویش الا لعنت الله علی القوم الظالمین 🌷مادری در خیمه ها میداد دلداری به خویش 🌷بچه های من که رعنا تر ز اکبر نیستند 👇 ده ساله هم كه باشى مى توانى سپر بلاى امام زمانت بشوى... ده ساله هم كه باشى مى توانى لگدمال شوى تا حرمت امامت زير پا لگد نشود... ده ساله هم كه باشى مى توانى دستت را بدهى تا دست كثيفشان به امامت نزديك نشود... ده ساله هم كه باشى... و عبدالله تنها ده سال داشت!! راستى من چند سال دارم؟؟ و چند سالش را براى تو بوده‌ام؟؟ امام عصر علیه السلام... روزپنجم محرم ابن الحسن . https://eitaa.com/1346903/88434