eitaa logo
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
8.1هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
756 ویدیو
1هزار فایل
گریز زیارت عاشورا ، دعای کمیل و دعای توسل و جوشن کبیر https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi
مشاهده در ایتا
دانلود
. و توسل به حضرت علی اکبر عایه السلام اجرا شده به نفسِ حاج حسن شالبافان ●━━━━━━─────── *یه وقت دید یه دست آروم اومد رو شانه حسین. برگشت نگاه کرد دید زینب اومده. بعضیا نوشتن اگه خانم نمی اومد، أبی عبدالله رو بدن علی جون میداد. اینجا امام حسین به چه کنم چه کنم افتاد! می دونی یاد کجا افتاد؟ یاد اون شبی که باباش بدن مادرو گذاشت رو زمین. دیدن علی هی میره تو قبر بیرون میاد. یه وقت دید دوتا دست شبیه دستای پیغمبر، هی میگه "اِلَیَّ..." اینجا هم زینب آمد. وای وای وای... یا صاحب الزمان! روضه امشب من با عباست.. عبای اباعبدالله سِبقه داره. این عبا از اُحُد شروع شد. از اون موقعی که پیغمبر عبارو انداخت رو بدن جناب حمزه. گفتند خواهرش داره میاد، دید وضعیت این بدن نامناسبه صورت رو مُثله کرده بودن، گفت نباید این خواهر ببینه. عبارو انداخت رو بدن حمزه سیدالشهداء. سادات منو ببخشند، یه جای دیگه این عبا بکار آمد. یا صاحب الزمان! میدونی برا کجا بود؟ وقتی دستای علی رو بستند؛ داشتند آقا رو می بردند از خونه بیرون، دید خانمش افتاده زیر دست و پا. دیدند علی عبا رو انداخت رو ناموسش. وای وای وای...علی اصغرم زیر عبا برد. اما کنار علی اکبر، دیدند حسین، اومد این عبارو پهن کرد زمین.یا صاحب الزمان! دید نمی تونه بدنو جمع کنه، صدا زد جوونای بنی هاشم بیایید. میدونی چه جور علی رو برد؟ صدا زد عباسم چهار گوشه عبا رو بگیرید. عبارو بردند زیر بدن علی اکبر. بدن رو چیدند تو عبا. یه وقت خواهرش نگاه کرد دید دارند بر می گردند. همه چهار گوشه عبارو گرفتند رقیه دید از زیر عبا داره خون می چکه. امان امان امان...گفت شما علی رو ببرید من خواهرمو برگردونم. بگم آقاجان! این جا هنوز شما بودید، عباس بود، هنوز قاسم و جوونای بنی هاشم بودن. امان از اون ساعتی که زینب صدا زد...* از سر نیزه ببین خواهر تو زار شده تو کس و کار منی شمر جلودار شده *حالا دست راستتو بیار بالا، زن و مرد به قصد فرج... حسین... مظلوم حسین ،عطشان حسین، بی کس حسین...* به مقام علی اکبر که بارها ایشون در عالم مکاشفه فرمودن. چرا شیعیان ما از منه علی اکبر چیزی نمیخوان؟ فرمودن: فقط کافیه من یه اشاره به بابام حسبن کنم. امشب هرکی اومده جوونا برا پدر مادراتون دعا کنید. پدر مادرا برا جووناشون دعا کنن. امشب از جناب علی اکبر بخوایم. نمیدونی داغ علی اکبر با حسین چه کرد! میگن تو مجلس نامحرما، اون حرامزاده با چوب دستیش، لابه لای موهای ابی عبدالله. یه نهیب زد، این چوبشو بین موهای ابی عبدالله. گفت حسین چقد پیر شدی همه موهات سفید شده .یه وقت دیدن خواهرش زینب بلند شد، صدا زد نانجیب می دونی کجا داداشم پیر شد؟ حسین رو بدن علی اکبر پیرشد...* نمک زندگی من پسرم بود نمک زندگی ام را به زمین پاشیدند *دیدن یه دست به کمر گرفته، پشت عبایی که دارن علی رو می برن میان. گفت بابا...!* ریز ریزی ولی عزیزی تو چه کنم از عبا نریزی پسرم .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•ارباً اربا یعنی... #قسمت_پایانی #روضه حضرت علی اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳ به ن
. |⇦•میوه ی دلم... علیه السلام اجرا شده نفسِ حاج محمدرضا طاهری ●━━━━━━─────── *ابی عبدالله وقتی بدن علی رو دید، دید نانجیب ها دوره اش کردن، از اسب پیاده شد. اینجا جون از پای حسین نرفته. تاریخ میگه همون موقعی که داشت میرفت میدان میگفت :خدایا شاهد باش شبیه ترین کَس به رسولت رو دارم من به میدان میفرستم، اونجا جان از پاهای حسین رفت. اینجا دیگه همه دیدن. مرحوم شیخ حُر میگه از اسب پیاده شد. همه دارن این صحنه رو می بینن. میخوان بهم دیگه مخابره کنن. حال حسینو ما دیدیم چطور بود؟ میگن دو سه قدم ابی عبدالله راه رفت، یه مرتبه خورد رو زمین. هرکاری کرد بلند شه رو پا نتونست. تو تجسم کن پاش ناله بزن. میگن دیدم وسط میدان، دو زانو دو زانو داره میره، نشست کنار بدن، هفت مرتبه از پرده دل وَلَدی، پسرم، میوه دلم...* میوه ی دلم جوونم جون میدی مقابلم یه کاری کن تا حل شه مشکلم باباجان این تنِ توئه *جوون منه؟ چقد این بدن کم شده...!* این تنِ توئه که قتل صبرم کشتن توئه علی، خون من گردن توئه باباجان *مرحوم شوشتری نوشته ابی عبدالله رو برا بار دوم تو گودال کشتن. همونجا کنار بدن علی اکبر جان از بدنش رفت. کَأنّا داشت جون میداد، یه وقت دید یه دست رو شونه اش اومد. برگشت دید خواهرش زینبه، تازه مشکل حسین شروع شد. تا حالا خواهرش بین نامحرما نبوده. دست و پاشو گم کرد. هی صدا میزنه پسرم! پاشو عمه رو به خیمه ها برگردون. جان حضرت زهرا یا حقشو ادا کن یا گوش نده* می بینی سنگه دلاشون بلنده بسکه صداشون صدای بابای پیرت گمه توی خنده هاشون واویلا کی خبرت رو حالا بده به ام لیلا جوون بابا دنبالت راه افتادم تو صحرا ای تن اربا اربا جوون بابا *به خدا من اعتقادمه ها! اون روز ابی عبدالله فقط جوونای بنی هاشم رو صدا نکرد برا کمک، همه شما ها رو تا قیامت برا کمک ابی عبدالله صدا زده. جوانان بنی هاشم... عباشو پهن کرد. این عبا چه جاهایی که به کمک نیومد. اولین جایی که کمک اومد، امیرالمومنین پشت در، نگاه کرد دید فاطمه رو زمین افتاده. عبا رو انداخت. عبا رو پهن کرد. گفت بچمو جمع کنید. نگفت: بچمو بیاید، بچمو جمع کنید. اونجا هم یه قطعه از بدنش افتاده. این طرفم افتاده. هر کجای دشت نگاه میکنم علیه...* ای خدای من شد آخر سر تابوتت عبای من تو رو تشییع کردن بجای من باباجان غصه کم نشد تلاش کردم پیدات کنم نشد تنت از روی خاکا جمع نشد باباجان مصیبت اوجش همین جاست آخه اینجا بدترین جاست بلند شو بابا بگو که مگه جای زینب اینجاست کابوسم شده غم ناموسم *خیلی زجرش دادن ابی عبدالله رو. اون روزم وقتی تو گودال بود، یه نفر داد میزد میگفت حسین! هنوز زنده ای؟ دارن میرن سمت خیمه ها...* دست و پاتو می بوسم بلند شو بابا واویلا غمت رو از یاد بردم زینبو دیدم مُردم بلند شو بابا * این دستتو بیار بالا! صدات برسه کربلا.حسین...* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•آمد از بابا بگیرد... #روضه و توسل به حضرت علی اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم به نفسِ س
. |⇦•نوبت رزم شیرِ مردان... علیه السلام اجرا شده حاج محمد رضا طاهری ●━━━━━━─────── نوبت رزم شیر مردان شد از سرِ خیمه ها پناهی رفت رو به میدان جنگ با هیبت پسر شاه مثل شاهی رفت باد، تابی به زلف او انداخت دست در گردن عمو انداخت بغض غم پنجه در گلو انداخت پیش چشمان ماه، ماهی رفت ای به قربان روی زیبایت *تا گفت بابا برم میدان؟ ابی عبدالله یه لحظه هم صبر نکرد. فرمود: برو. اما اونجایی عمه سادات، یا حضرت سکینه، هر دو نقل کردن که دیدیم که جان داره از بدن ابی عبدالله میره. گفت: برو. اول قدری جلو من راه برو. راه رفتنت منو یاد پیغمبر میندازه...* اندکی صبر کن که بابایت خیره مانده به قد و بالایت پدرش تا کشید آهی، رفت أشبه الناس به پیمبر گفت رو به ده ها هزار لشکر گفت نعره ای زد أنا ابن حیدر گفت رنگ از صورت سپاهی رفت *تا وارد میدان شد، پیرمردای سپاه ابن سعد که پیغمبر رو دیده بودن، گفتن رسول الله وارد شده. ما با پیغمبر جنگ نداریم. یه مرتبه شروع کرد. گفت: اگر نمی شناسید، معرفی میکنم...* دست پرورده یلی هستم خسته و تشنه ام ولی هستم من علی، وارث علی هستم هرکس از ترس سمت راهی رفت *علی اکبره. یکجا همرو حضرت آورده تو میدان. به عرصه تماشا گذاشته. هم پیغمبر، جنگاوری پیغمبر، جنگاوری حیدر، جنگاوری امام حسن، قمر بنی هاشم، خودِ ابی عبدالله...* رقص شمشیر او تماشایی ساخت از خون کشته دریایی *بعضی روایات نوشتن، تا قبل از اینی که برگرده پهلو ابی عبدالله بگه بابا تشنگی منو داره از پا میندازه، تا اون لحظه صد و بیست نفر و به خاک انداخت. یه تنه...* میرود مثل باد هرجایی که یمین و یسار گاهی رفت *حالا از این جا، اگر میخوای برای علی اکبر امشب گریه کنی، این گریه هاتو هدیه کن به مادرش ام لیلا. چرا که خیلی از روایات نوشتن این مادر نبود کربلا. نمیدونم بگم؟! خوش بحالش نبود. آخه نجمه دید بدن قاسمو. نمیدونم این مادر اگر بود کنار بدن قطعه قطعه علی... جوونا! شما اومدید بگید آقاجان ما نمردیم، شنیدیم بی معرفتا کنار بدن پسرت همه کف میزدن. همه بهت می خندیدن. امشب اومدیم کنار بدن علی، وقتی داری ناله میزنی ما بگیم حسین. صدا ناله ات رو برسون. امشب صدات برسه کربلا...* با هر آنچه که می رسید زدند *چون تو میدان اومد صدا زد أنا علی ابن حسین ابن علی، تا گفتن اسمش علیه، نانجیبا دوره اش کردن...* چون علی بود پس ندید زدند بر سرش ضربه ای شدید زدند چشم های علی سیاهی رفت *دست گردن اسب انداخت. خون فرق مبارک علی اکبر رو چشم های عقاب، اسب علی اکبر رو گرفت...* آه از آنچه ضربه با، وی کرد اسب را سمت خیمه ها، هی کرد اما قسمتی از مسیر را طی کرد اسب در راه اشتباهی رفت *رفت وسط میدان، اینجا بود "فقطّعوه" هرچی کینه از امیرالمومنین داشتن، "فقطعوه بسیوف ارباً اربا..."* نیزه داران چه زود می آیند عده ای با عمود می آیند تیغ ها هی فرود می آیند نوبت سنگ و چوب ها هست وای من ولوله ست دور و برش جنگ با هروله ست دور و برش چه قَدَر حرمله ست دور و برش .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•عدو‌ خنجر به قلب ... علیه السلام اجرا شده به نفسِ کربلایی مهدی رعنایی ●━━━━━━─────── "السلام علیک یا ابن اباعبدالله یا علی بن الحسین" روضه امشب مال جووناست نه اینکه پیرمردا گریه نکنن نه.. اتفاقاً امشب باید پیرمردا زیر بغلای ابی عبدالله رو بگیرن اونا باید کمک امام حسین کنن پیرمردا کمک پیر کنند جوونا کمک جوون کنن ایشالا کربلا پایین پای ابی عبدالله به زودی عرض ارادت کنیم.. عدو خنجر به قلب پاره می زد غمت آتش به سنگ خاره می زد به چشم خویش دیدم جان بابا که از فرق تو خون فواره می‌زد آهت بروی لب عالم آهست هنگام وداع سخته مهر و ماهست این اشک حسین بر علی اکبر نیست بر پیکر صد چاک رسول الله است دنبال صدای دلبرم افتادم با سر به کنار اکبرم افتادم تا پهلوی نیزه خورده‌اش را دیدم یک لحظه به یاد مادرم افتادم *روضه امشب مدینه کربلاستا.. یه جوونه هجده ساله من سراغ دارم نه سال تو خونه‌ی علی سرد و گرم روزگار چشیدچهار تا بچه‌ی قد و نیم قد بزرگ کرد. اما یک روز علی بین در و دیوار صدای این هجده ساله رو شنید.. یا زهرا ..چی می گفت ؟"یا فضه تُ خذینی" فضه بیا به خدا پهلومو شکستن فضه بیا بخدا محسنمو سقط کردن..اینجا علی صدای زهرا رو شنید یه روزم کربلا یه هجده ساله صدا زد بابا یا حسین اگه می خوای بیای بیا منم رفتم خداحافظ چند قدم مونده به بدن علی خودش رو از رو ذوالجناح انداخت روی خاک. باباست دیگه طاقت نداره .. با دو کنده‌ٔ زانو خودشو رسوند بالای سر علی چه بدنی هر تیکه یه جا افتاده یا زهرا مدد کن بی‌بی جان.. اول کاری که حسین کرد دید می‌خواد جوونش حرف بزنه اما نمی‌تونه دست کرد تو حلقوم علی اکبر لخته های خون و بیرون کشید گفت: پسرم حالا بگو بابا یبار دیگه منو صدا بزن حسین.. صورتو گذاشت رو صورت جوونش .. «یه پرانتز باز کنم یه اشکی ازت بگیرم ها آی نوکرای حسین امیدوار باشید لحظه‌ی آخر امام حسین بیاد سر ما رو به دامن بگیره از کجا این حرفو می زنی یه غلام سیاه داشت کربلا همون کاری که با علی اکبر کرد همون کارو با غلام سیاش کرد صورتشو گذاشت رو صورت غلام سیاهش..»برگردیم بالای پیمر علی اکبر.. مردم داغ جوون سخته..گفتن مگه میشه مرده بلند شه راه بره؟ گفتن: بله.. در یه صورت مرده راه میره گفتن در چه صورت؟ گفت: اون پدری که جوونش جلوش دست و پا بزنه داغ جوون ببینه اون مرده‌ایست که داره راه میره مگه داغ جوون زنده می‌گذاره آدمو نه والله.. اینقدر این صورت به صورت گذاشتن طول کشید همه شروع کردن هلهله کردن همه شروع کردن تکبیر کشیدن گفتن حسین هم بالا سر جوونش جان داد خدا رحمت کنه قدیمیا رو برسه به روح همشون هدیه میکنم...* لشکر کوفه و شام اِساده به تماشای شه و شهزاده شه روی نعش پسر افتاده همه گفتن حسین جان داده * یهو دید یکی داره شونه‌هاشو تکون میده حسین با خودت داری چه می‌کنی داداش.. برگشت دید زینبه دوباره رو کرد به علی اکبر گفت علی جان!..* خیز از جا آبرویم را بخر عمه را از بین نامحرم ببر *یه عبا پهن کردن رو زمین تیکه‌های بدن جوونشو گذاشت تو عبا عباس و جوونای بنی هاشم اومدن سر عبا رو گرفتن مقاتل نوشته: جوونا می‌رفتن حسین پشت سر این جوونا هی زانوهاش می‌لرزید می خورد رو زمین عباس زیر بغلاشو می گرفت بلندش می کرد..سیدی و مولای.. یا حسین* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 👇
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. #زمزمه_محرم #دهه_محرم #طلیعه_محرم #زمزمه #شور بازم تو شهرمون پیچیده بوی عطرِ حسین اشکم رو دفترِ
. بن_الحسن(ع) می‌میرم از غمت توو وجودم غوغایی به پاست دستم توو دستای عمه و قلبم توو گودال قتلگاست نمی‌ذارم بازم قلبم رو لبریزِ غم کنن نمی‌ذارم یک بارِ دیگه نامردا باز یتیمم کنن ای تکیه گاه و ای پشت و پنام عمو طاقت بیار یه کم دارم میام عمو از پیش من نرو بمون برام عمو طاقت بیار یه کم دارم میام عمو آخرین یارتم تا زنده ام طرفدارتم می‌دونم کوچیک هستم ولی سربازِ حسن تَبارِتم چه کرده با تنت دشمنِ خدانشناس تو ای کاش می‌شد عمه هم بیاد بیاره مرهمی واسه تو نکو برم حرم آخه نمی‌تونم من اومدم فدات بشم عمو جونم تا آخرین نفس همینجا می‌مونم من اومدم فدات بشم عمو جونم عبداللهِت بشه قربونِ زخمای پیکرت وقتی با صورت خوردی زمین بابامو دیدم بالا سرت میدم دستم رو تا علمدارِ این مقتل بشم! تنها آرزوم این بود منم توی آغوش تو حل بشم! همیشه گردنم به زیر مِنَته فدای تو شدن تَهِ سعادته برای من چی بهتر از شهادته فدای تو شدن تَهِ سعادته ✍ ........... . حضرت_قاسم بن_الحسن(ع) پیچیده بوی خون لابلای موهام ای عمو توی این لحظه ی آخرم جز تو رو نمی‌خوام ای عمو می‌ریزه لخته خون از کنج لبهام روی زمین بیا که گلبرگای گلت با خاک صحرا شد همنشین! از خون پیکرم موهام گرفته رنگ روی سر و تنم نیزه کشیده چنگ یکی شده تنم با ریگ و رمل و سنگ روی سر و تنم نیزه کشیده چنگ تازه داماد تو زیر دست و پا افتاد عمو یادگار داداشت حسن آخرش واست جون داد عمو حالم خیلی بده دست و پا می‌زنم روی خاک تا یه بار دیگه ببینمت از رو چشمم بکن خون و پاک شبیه وحشیا سنگم زدن همه شکسته پهلوهام شبیه فاطمه نگو چرا قدم بلند شد اینهمه شکسته پهلوهام شبیه فاطمه دست شمشیر و سنگ مثل گل پرپرم کرد عمو بیشتر از زخمای رو تنم غربت تو داره درد عمو فکرت کُشته منو ای قاسم قربون گریه هات شرمندم نشد بیشتر ازین کاری کنم عمو جون برات خدانگهدارت ای معنیِ دردا قرارمون باشه رو نیزه ها فردا تنهات می‌ذارم توو لشکر نامردا قرارمون باشه رو نیزه ها فردا ✍بهمن عظیمی ........... . (ع) لالایی اصغرم توی آغوشم آروم بگیر می‌ترسم از غصه دق کنم شمع خاموشم آروم بگیر لالایی اصغرم ای تنها دلخوشی رباب می‌دونی تلظی کردنت خیلی میده مادر رو عذاب می‌بینی مادرت از غصه پیر شده لبای خشک تو مثل کویر شده آبم بهت بِدَن باز خیلی دیر شده لبای خشک تو مثل کویر شده می‌ترسم حرمله داغت و بذاره رو دلم می‌دونم روزی آخر میشه غصه ی رفتنت قاتلم می‌کُشه مادر و فکر دوری از تو اصغرم توو قلبم انگار آشوبیه وای از دل زار و مضطرم فکر نبودنت رباب و می‌کُشه بعدِ بابا دلم به بودنت خوشه نذار که مادرت آواره ی تُو شِه بعدِ بابا دلم به بودنت خوشه کاشکی بارون بیاد یا از فرات عمو جون بیاد کم مونده که از هُرمِ عطش از تَرَکِ لبهات خون بیاد دوست داری با عطش راهی به سوی دریا بشی می‌دونم که تو هم دوست داری امروز قربون بابا بشی برو عزیزکم دست علی باهات اگه فدا شدی فدا سرِ بابات برو مادر به قربونِ قد و بالات اگه فدا شدی فدا سرِ بابات ✍بهمن عظیمی ............. . (ع) مرگم قطعی شده! نشسته اَجَلم توو کمین تا دیدم اوضاع احوالتُ و پیشِت با زانو خوردم زمین سخته مرگ جَوون سخته بِبینیش توو خاک و خون از رو خاک بلند نشی علی می‌میره بابات این و بدون چشات و واکُن و چشم تر و ببین بلند شو خنده ی یه لشکر و ببین شکستگیِ قلبِ پدر و ببین بلند شو خنده ی یه لشکر و ببین می‌دونست دشمنم با کُشتنت منم می‌کُشه می‌دونست توو این دنیا فقط دل من به بودنت خوشه دست و پا می‌زنی می‌لرزه دست و پای منم کاش پاشی واسم کاری کنی من دارم اینجا جون می‌کَنم اهل حرم همه دنبالت اومدن با بُغض و کینه ی علی تو رو زدن هر قسمتش یه جاست اعضای این بدن با بُغض و کینه ی علی تو رو زدن باید از توی دشت ذره به ذره جَمِت کنم دست من نیس که بُهتم زده چیکار باید با غمت کنم کاری کرد داغ تو از فرطِ گریه هق هق کنم ممنونم از عمه زینبت اومد نذاشت اینجا دق کنم روزم شده دیگه سیاه مث شبا دارم می‌چینَمِت به روی این عبا تا به مدینه بُرد بوت و باد صبا دارم می‌چینَمِت به روی این عبا ✍بهمن عظیمی .......... .
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
. |⇦•عدو‌ خنجر به قلب ... #روضه #حضرت_علی_اکبر علیه السلام اجرا شده #شب_هشتم_محرم۱۴۰۳ به نفسِ کربلا
. |⇦•همه زخمهای تن... علیه السلام اجرا شده نفسِ حاج ●━━━━━━─────── از ظلم شب تیره شده روز بشر ای صاحب ذوالفقار کی می‌آیی *روز هشتم ماه محرم الحرام، روز علی اکبر علیه السلام، دلا بره کربلای معلی و کنار قبر شش گوشه عزیز فاطمه، پایین پای ابی عبدالله علیه‌السلام.تا اصحاب زنده بودن اجازه ندادند از بنی هاشم کسی میدان بره، آخرینشون که رو زمین افتاد در بین جوانان بنی هاشم ولوله شد، دیگه همو بغل می‌کردن گریه می‌کردن، با هم وداع می‌کردن، اولین نفرشون که موفق شد اجازه میدان بگیره، میوه دل خود ابی عبدالله بود، تا اومد گفت: بابا اجازه بده برم، بی معطلی فرمود: برو بابا، آماده رزمش کرد، فرمود: علی جان قبل از آنی که بری میدان، برو با اهل حرم وداع کن، بذار اینا یه بار دیگه سیر تو رو ببینن، اومد به طرف خیمه‌ها، صدا زد یا زینب! یا سکینه! یا ام کلثوم! "علیکن منی السلام،" یعنی من رفتم خداحافظ، زن و بچه‌ها از خیمه‌ها بیرون اومدن دورشو گرفتن، نوشتن یکی رکاب اسبشو گرفته، یکی آستینشو گرفته، یکی عمامه گرفته، یکی صدا می‌زنه "إرحم غربتنا"به غربت ما رحم کن علی جان، یه وقت صدای ابی عبدالله بلند شد، بذارید بره، "إنه ممسوسٌ فی ذات الله" هرجوری بود جدا شد از این زن و بچه‌ها، راه افتاد به طرف میدان، بابا یه نگاه مأیوسانه به قد و بالای علی انداخت، محاسن سفیدشو روی دست گرفت، گفت: خدا شاهد باش رفت به طرف این قوم جوانی که شبیه ترین مردم به رسول تو بود، هر وقت دلمون برا رسول خدا تنگ می‌شد، نگاه به چهره این علی می‌کردیم، علی رفت دل بابا رو هم با خودش برد، وارد میدان شده، شمشیر میزنه، قتال می‌کنه، شمشیرها به طرفش میاد اما اصابت نمی‌کنه چه سرّی داره؟ برگشت به طرف بابا، صدا زد‌ بابا:" العطش قد قتلنی، و ثقل الحدید اجهدنی"تا از من دل نبُری شمشیرا به من اثر نمی‌کنه.بابا فرمود: "هات لسانک" زبانتو بیرون بیار در دهانش گرفت، فرمود: چیزی نمونده از دست جدم سیراب بشی علی جانم، دوباره روانه میدان شد، صدای نالش بلند شد."عَلَيْكَ مِنِّي السَّلامُ يا أبا عَبْدِالله، هذا جَدِّي قَدْ سَقانِي بِكَأْسِهِ شَرْبَةً"خدا می‌دونه به دل بابا چه گذشت، اومد میدان اما چه آمدنی، یه منظره‌ای دید نزدیکی‌های بدن علی، نوشتن "فسقط الحسین من فرسه" از اسب زمین افتاد، "فجلس علی التراب، فصاح سبع مرات، ولدی علی "دیگه با سر زانو جلو رفت، الهی بمیرم پدرای شهدا تا حدودی از دل ابی عبدالله با خبرند، خودشو به بدن اربا اربای علی رساند، سر علی رو به دامن گرفت، به سینه چسبانید، مگه این دل آروم می‌گیره، یه وقت دیدن با صورت به صورت علی افتاد، یه جوری که همه گفتن حسین جان داده، یه وقت صدای ناله عمه سادات بلند شد"وا أخیا، وابن أخیا"یعنی وای برادرم، وای پسر برادرم* مهِ آرمیده بخونِ من بدن لطیف تو یکسره ز هجوم نیزه و تیرها شده حلقه حلقه‌تر از زره علی جانم! همه زخمهای تن تو را زده نوک نی ز به هم گره به شهادت همه تیرها شده سینه‌ات سپرم علی به صدای گربه‌ی عمه‌ات به سرشک دیدهٔ خواهرت به رباب و اشک خجالتش به گلوی خشک برادرت که دریده فرق تو را ز هم؟ که نشانده نیزه به حنجرت؟ به کدام زخم تو خون دل چکد از دو چشم ترم علی *اینجا دیگه صدا زد"یا فتیان بی‌هاشم! إحملوا أخاکم الی الفسطاط" یعنی جوونای بنی هاشم بیاین، بدن علی را به خیمه ببرین. * خدا داند که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم بگویید مادرش لیلا بیاید تماشای قد اکبر نماید * اومدن جوونا، عباشو رو زمین پهن کرد عزیز فاطمه، هر کسی یه قطعه‌ای از رو زمین برداشت، فدای اون بدن ارباً اربا شده عالم دل سوخته ای می‌خواست اریاً اربا رو معنا کنه، رو منبر تسبیحشو پاره کرد،دونه‌های تسبیح رو زمین پخش شد* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•امام زمان شب هشتم... حضرت علی اکبر علیه السلام اجرا شده به نفسِ کربلایی ●━━━━━━─────── آن که دائم هوس سوختن ما می کرد کاش میامد و از دور تماشا می کرد گر چه پرونده ی اعمال سیاهی دارم کاش میامد و با این همه امضا می کرد *امشب شب جوون ابی عبدالله، شب علی اکبره. تورو قسم به آبروی علی اکبر امام حسین ..میدونم وقتی پرونده اعمال ما رو به شما میدن برا ما گریه می کنید آقا جان! به حق علی اکبر پایین پرونده امون و خودت امضا کن ..* کاش میامد و یک شب وسط این روضه در عزای پدرش ناحیه نجوا میکرد *کاش یک شب تو از زیارت ناحیه ها بخونی ما ناله بزنیم .."السلام علی ساکن کربلا..السلام علی من جعل الله مع الشفاعة فی تربته"سلام به اون آقایی که خاک کربلا براش دوای درده.شفای همه ی دردای عالمه..شما ببین سفارش دین ما برا همه چی پیغام داده راه گذاشته بزرگان ما میگه بچه متولد شد یکم تربت بریز به کامش راه گشاعه.. همه چی تو اسلام و تو دین برا ما قشنگی داره شما شما مگه میتونی بچه که بدنیا اومده میتونی مگه غذا به جز شیر مادر بهش بدی چیز دیگه نمیتونی به این بچه بدی اما تربت امام حسین به کامش میتونی بزنی..موقع وفات قبل از اینکه کفن بسته بشه سنگ لحد چیده بشه میگن تو قبرش تو زبونش تربت بریزید. برا شفا دردت مریضی گرفتاری با تربت امام حسین نیت کن..* کاش میشد کاش می‌آمد و یک شب وسط این روضه در عزای پدرش ناحیه نجوا میکرد "السلام علی اعضا ء المقطعات " *امشبم شب همون آقایی که بدنش و قطعه قطعه کردن .جوری علی اکبر ارباً اربا شده بو که ابی عبدالله دنبال تیکه های بدن علی اکبر میگشت...* امام زمان شب هشتم وسط روضهٔ ارباً اربا گریه ی تشنگیه اکبر لیلا میکرد.. *امشبم شب هشتم میشه بیای. تو روضه علی اکبر به این جوونا به این پیر غلاما به این مادرا یک عنایت کنی. آخه امشب یک عده مادر اومدن برا علی اکبر ضجه بزنن بگن مادرش کربلا نبوده..آره والا ای مادرا خدا رحمت کنه اونایی که امشب با معرفت به روضه علی اکبر اومدن...* *امشب دلم هوای زیارت شش گوشه کرده بریم کربلا صلی الله و علیک یا ابا عبدالله..* * این آقا زاده با ادبه سرش و پایین انداخت صدا زد یا ابتا! به من اجازه میدی برم میدان؟ ابی عبدالله دید علی اکبر مقابلش ایستاده فهمید اومده اجازه میدان رفتن بگیره.چقد قشنگه پدر و‌ پسری همدیگرو نگاه کردن حسین گریه کرد علی اکبر گریه کرد. من میگم شاید علی اکبر بغل کرد باباشو بابا من دارم میرم که تو غریب نمونی.. گریه‌ اتو نبینم تو گریه نکن اخه دیدم تکیه به نیزه زدی جیگرم آتیش گرفت. بابا تو گریه نکن مگه علی اکبرت مرده.. روایت میگه امام حسین مأیوس شد میدونید چرا؟ آخه میدونست بره دیگه علی زنده بر نمیگرده.. آقا امام حسین گفت میخوای بری یکم جلو چشام راه برو.. بذار من قدو بالات و ببینم. علی اکبر راه میرفت ابی عبدالله دست برد زیر محاسنش گفت خدایا تو شاهد باش شبیه ترین کس به پیغمبر و دارم میفرستم..ای قربونت برم حسین..* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. علیه السلام اجرا شده نفسِ کربلایی محمد عطااللهی ●━━━━━━─────── *انقده این حسن و‌ حسین بچه بودن پیغمبر و‌ دوست داشتن زود پیغمبر از دنیا رفت امام حسین تو طفولیت تو هفت هشت سالگی تو دلش موند هنوز نچشیده بود اون لذت پدر بزرگش رو. لذا خدا جبران کرد گفت حسین تو دوست داشتی پیغمبر و زیاد داشته باشی پیغمبر و از دست دادی خدا علی اکبر و بهش داد حالا هر وقت دلش برا پیغمبر تنگ میشد می‌نشست جلو علی اکبر و نگاه میکرد چه عشقی میکرد امام حسین با علی اکبر. عمربن سعد شخصی رو شب عاشورا فرستاد اومد که با امام حسین حرف بزنه مرتب چندین نفر و فرستاد یکی از این دلیرها و فرمانده های سپاهش رو اومد نامرد زیر عباش خنجر گذاشته بود. اومد که وارد خیمه بشه دور و بریای امام حسین فهمیدن گرفتنش آقا فرمود: مهمون منه. ولش کنید حضرت فرمود: من ناراحتیم از اینه که چیزی تو خیمه ندارم پذیراییش کنم.ولش کردن حرفم با سیدالشهدا به نتیجه نرسیدن برگشت. اومد تو خیمه عمر سعد به عمر سعد گفت تو میخوای امام حسین و بکشی گفت حسین با یک چیزی موتش میرسه اونم علی اکبره میخوای حسین و بکشی علی اکبر و بکش نمیدونم تو خیمه چی دید بین علی اکبر و امام حسین فهمید بند دل حسین به علی اکبر وصله. گفت میخوای حسین و بکشی علی اکبر و بکش تموم شده. حالا اومده بابا اجازه بهش داده باشه میخوای بری برو ولی یکم راه برو بذار من تماشات کنم. علی سرش و‌ پایین انداخت قدم به قدم آروم آروم راه میرفت حواسش به پشت سرش نبود. تو مقتل نوشته سیدالشهدا دست رو دهانش گذاشت صدا گریه اش و علی نفهمه.. علی اکبر انقد با حیاس پشت سرش و نگاه چون امام حسین میخواد راه رفتنش و‌نگاه کنه حسین در سکوت تو خودش داد میزد.. میوه دلم! آخ جیگرم..! پسرم پسرم! بعد فرمود: حالا دیگه برو خیمه مگه نمیبینی عمه ات منتظره مادرت ام لیلا کربلا نیست. عمه ات میخواد برات مادری کنه..دیدی دامادی و میخوان بیارن یا یک‌ جوونی و میخوان بدرقه کنن سینی تدارک میبینن توش خلعتی میذارن.. زینب زره تو دستش، شمشیر تو دستش، کلاخود تو دستش، قرآن رو دستش علی اکبر بیا.شمشیر و حمایل کرد، زره تنش پوشاند، نگاه میکرد قربونت برم عزیز داداشم. هر کی یک کاری میکرد عمه کارش تموم شد دید خواهرا ریختن دور علی اکبر. علی داداش صبر کن هنوز سیر ندیدیمت دورش گشتن موهاش و شونه میزدن دست گردن داداش انداختن رها نمیکردن. ابی عبدالله دید نه اینا ول کن نیستن دست علی اکبر و گفت: دخترم چرا نمیذاری داداشت بره علی محو خداست بذارید بره. گفت: بابا از صبح هر کی رفته برنگشته نمیذارم داداشم بره آخه بابا این عصای دست توعه...علی اکبر تو بری بابام بیچاره میشه. ابی عبدالله فرمود: میخوای بری برو رفت به دل میدون جنگ. سیدالشهدا علی اکبر و که راه انداخت خودش اومد بالای بلندی وایستاد هی نگاه میکرد هی میگفت: میشه یبار دیگه برگردی؟ انقده میخوام دوباره بغلت کنم پسرم.. انگار علی اکبرم رفت دوست داشت برگرده یک دوری تو میدان زد یک جنگ نمایانی کرد خسته شد برگشت. گفت: بابا! العطش تشنمه.انگار تشنگی یک بهونه ای بود میدونی چرا میخواست پدر و پسر دوباره به هم برسن همچین امام حسین سیر بغلش کرد دوباره روایت میگه: زبونش و‌ گذاشت تو دهان علی گفت: علی بخودت قسم خیمه آب نداره من از خودت تشنه ترم.. پیغمبر سیرابت میکنه برو.مرحوم دربندی (ره) میگه داشتم مقتل و مینوشتم تحقیقاتم و‌ در مورد علی اکبر تکمیل کنم رسید به اینجا دیدم تا صدا زد.." انابن انا علی بن الحسین بن علی" من نوه حیدر کرارم میگه چهار نفر از پشت سر چنان با عمود به فرق علی زدند کلاهخود شکست فرق شکافت. دارم عین مقتل و میگم خونِ صورت علی ریخت رو صورت اسب..* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•پسر زخمی پدر... علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج ●━━━━━━─────── پدر آرامش دنیا، پدر فرزند أعطینا پدر خون خدا اما، پسر مجنون، پسر لیلا به کم قانع نبود اکبر، لبالب گشت از دلبر به یکدیگر رسید آخر، لب رود و لب دریا *کربلا پدری آمد بالای سر پسرش،صورت به صورتش گذاشت،لب به لب های بریده اش گذاشت.خرابه شام کار برعکس شد.دختری لب به لب های بریده بابا گذاشت* پسر دور از پدر می‌شد، مهیّایِ خطر می‌شد پدر هی پیرتر می‌شد، پسر می‌بُرد دلها را *لحظه های آخر هی نگاش می کرد"و نظر الیه نظرة آیسٍ منه"یه نگاه از سر ناامیدی به جوونش انداخت.* پسر دور از پدر می‌شد، مهیّایِ خطر می‌شد پدر هی پیرتر می‌شد، پسر می‌بُرد دلها را *دخترا اومدن دورش رو حلقه کردن.لباس علی رو گرفته بودن،هی صدا میزدن:"علی! اِرحَم غُربَتَنا"علی گوشواره من رو نگاه کن‌‌‌.علی النگوهامو نگاه کن.دلت میاد ما رو تنها بذاری؟!همه مقاتل حال امام حسین رو نوشتند...حال زینب کبری رو نوشتند... همیشه به این فکر میکنم وقتی علی به میدان می رفت،عباس چه فکری میکرد؟ علی نرو‌.‌...من رو تنها نذار...علی این دخترا دلشون به من و تو خوشه عموجانم...* «یه کنج از حرم بهم جا بده دلم تنگته خدا شاهده هوای حرم، هوای بهشت ببر کربلا به جای بهشت...» در اين آشوب طوفانی، مسلمانان، مسلمانی! مبادا اینکه قرآنی بیفتد زیرِ دست و پا پسر زخمی، پدر افتاد پسر در خون، پدر جان داد پسر ناله، پدر فریاد میان هلهله، غوغا *بلند شو دارند به اشک چشمم می خندند علی...* پسر ناله، پدر فریاد میان هلهله، غوغا *گفتن بذاریم تا خودش زنده اس هلهله کنیم.تا میخواست حرف بزنه،هلهله می کردند.کف می زدند، سر و صدا می کردند.کنار علی اکبر آمد،هلهله می کردند. وقتی منادی ندا درداد:"الا یا اهل العالم قتل الحسین"همه شروع کردند با هم هلهله کردن...یک مرتبه یکی صدا زد: کیا حاضرند به پیکرش اسب بتازونند؟* پسر از زخم آکنده *امشب از دیشب سخت تر شده... آب رو هم که بستن...امشب حرم آل علی آب ندارد..به چشمات التماس کن.....* پسر از زخم آکنده... پسر هر سو پراکنده... * "وَ قَطَّعوه بالسُّیوف اربااربا..."* پدر چون مرغ پرکنده از این صحرا به آن صحرا که دیده این‌ چنین گیسو چنین زخمی شود پهلو؟ و خاک‌آلوده‌تر از او به غیر از چادر زهرا : سيد حميد رضا برقع .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 👇
. |⇦•وَ فَدَینَاهُ بِذِبحٍ عَظِیم.... علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج ●━━━━━━─────── مرحوم کلینی روایت کرده در فروع کافی کتاب الحج از امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام ابوبصیر میگه:آقا فرمود: ابراهیم نبی اسماعیل رو صدا کرد:پسرم!خدا دستور به قربانی داده؛مرکب آماده کن...چاقو آماده کن...صدا زد:"یا ابَ این القربان؟! "قربانی کجاست؟یه نگاهی به جوونش انداخت... "انت هو یا بُنَیَّ..." قربانی خود تویی...آیه قرانه:"فانظر ماذا تری..."نظرت چیه؟" قال یا ابتِ افعل ما تُأمر سَتَجِدُنی ان شاالله من الصابرین..." بابا امر خدا رو اطاعت کن.من صبر می کنم.من از صابرینم.فقط یه درخواستی از بابا کرد.صدا زد: بابا یه پارچه ای روی صورت من بنداز.موقع سر بریدن صورت من رو نبینی...بابا دستای من رو ببند که وقتی چاقو به گلوی من گذاشتی من دست و پا کمتر بزنم.اسماعیل آماده شد.ابراهیم گفت:نه پسرم!این دو کار رو برای تو جمع نمی کنم.چاقو رو به گلوی جوانش گذاشت"ثم رفع رأسَه الی السَّماء"به آسمان نگاه می کرد.در روایت هست:"وَ قَلَبَها جبراییل"جبراییل این چاقو رو برمیگردوند این خنجر نمی برید.هر چه تلاش می کرد،می دید نمی بره...یه وقت ندا آمد:ابراهیم دست نگه دار!"یا ابراهیم! قد صدقت الرویا"پدر و پسر راه افتادند."و فدیناه بذبح عظیم..."ذبح عظیم آمد اسماعیل نجات پیدا کرد...در روایت هست این پدر و پسر بلند شدند،رفتند سمت منزل مادرش خبردار شدتا پدر و پسر وارد منزل شدند"قامت الی ابنِها.."هاجر بلند شد نگاه می کرد به گلوی بچه اش"فاذا اثرالسِّکّین خدوشا فی حلقه"دید گلوی بچه ش کبود شده، زخم شده"ففزعت و اشتكت و كان بدو مرضها الذي هلكت فيه"مادرش ناله زد...بعد مریض شد و در اثر همون بیماری از دنیا رفت.آخ بمیرم...میگن مادرت کربلا نبوده...بعضیا میگن مادرت از دنیا رفته بود...ای کاش همین باشه.وقتی به مادرت خبر دادند ای لیلا! چنان تیر به گلوش زدند.چنان تیر به فرقش زدند. دست ها رو دور گردن اسب حلقه کرد.وقتی با عمود آهن به سرش زد،علی بیهوش شد"و ضرب الناس باسیافهم"شروع کردند علی رو ریز ریز کردن.هی خون از بدن مبارکش می رفت.جلوی چشمای اسب رو گرفت "فاحتمله الفرس الی عسکرالاعداء"اسب راه رو اشتباه رفت.اسب سمت لشکر دشمن رفت همه تونل باز کردند دو طرف ایستادند "فقطعوه باسیافهم اربا اربا"هر ضربتی که می زدند پسرش رو نگاه می کرد،آه می کشید:علی علی علی."فلما بلغت الروح التراقی"جون که به گلوگاهش رسید،"قال رافع صوته"با صدای بلند فریاد زد:"یا ابتاه! هذا جدی رسول الله "بابا جدم پیغمبر آمده. بابا جدم می فرماید:العجل.العجل...حسین دیگه بیا...* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇