.
#روضه_وداع
🏴 کرامات سید الشهدا علیه السلام
▪️مجلسی، روضه وداع بخوان
مرحوم ثقه الاسلام حاج شیخ عباس قمی(رضوان الله علیه) در منتهی الامال نوشته است.
میرزا یحیی ابهریست در عالم رویا علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه را در صحن مطهر حضرت سیدالشهدا(ع) در طرف پایین پای حضرت در اطاق روضه الصّفا نشسته و مشغول تدریس است سپس مشغول موعظه شد و چون خواست شروع در مصیبت کند یک وقت کسی آمد و گفت: حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها فرمودند:
《اذکر المصائب المشتمله علی وداع ولدی الشهید》یعنی ذکر کن مصائبی را که مشتمل بر وداع فرزند شهیدم باشد.
مرحوم مجلسی نیز مصیبت وداع را ذکرکرد و خلق زیادی جمع بودند و گریه شدیدی نمودند که مثل آن روز در عمرم ندیده بودم.
📚منبع:
کرامات الحسینیه، شیخ علی میرخلف زاده، ص ۲۷۸
#کرامات #امام_حسین
#کرامات_سیدالشهدا_ع
.
.
▪️گریز روضه شام غریبان
منع پیامبر(ص) از غارت خیمههای زنان
در جنگ تبوک بعد از آنکه لشکر کفار شکست خوردند فرار کردند و اصحاب پیغمبر(ص) قصد خیمههای کفار نمودند تا غارت نمایند. حضرت رسول(ص) آنها را منع فرمودند که داخل خیمههای آنها نشوید شاید در آن خیمهها اطفال و کنیزان باشد و دل آنها نازک است و چون نگاه آنها به وسایل جنگی میافتد جزع و فزع میکنند و من راضی نیستم که صدای گریه اطفال بلند شود اگرچه اطفال کافرند.
👈 اشاره گریز:
پس وای بر بنی امیه که با شمشیرهای برهنه ریختند در خیمههای محترم امام و دست به غارت زنان و دختران و طفلان سیدالشهدا (ع) بلند شد.
📚منبع:
انوار الشهاده، صفحه ۲۱۷
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص۲۳۳
#روز_دهم
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
#شام_غریبان_امام_حسین
.
.
#اسارت
▪️گریه امام سجاد(ع) بر اسیری اهل بیت (ع)
روزی ابوحمزه ثمالی بر حضرت امام سجاد (ع) وارد شد او را گریان دید عرض کرد: مولای من این همه گریه و بیتابی برای چیست؟ آیا عموی شما حمزه کشته نشد؟ آیا جد شما علی با شمشیر کشته نشد؟ کشته شدن عادت شما خانواده است و شهادت عطیه الهی از برای شماست.
امام فرمود: ای ابوحمزه! خداوند به تو جزای خیر دهد چنانکه گفتی کشته شدن برای ما عادت است و خداوند نیز به ما شهادت را ارزانی داشته است. ولی ای ابوحمزه! آیا هرگز شنیدهای یا دیدهای که تا قبل از عاشورا زنی از خانواده ما به اسارت رفته باشد و هتک حرمت شده باشد؟ به خدا سوگند ای ابوحمزه! هر وقت به عمهها و خواهرانم نگاه میکنند به یاد فرار آنها در بیابان میافتم که از خیمهای به خیمه دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگری فرار میکردند و دشمن فریاد میزد خیمه ستمکاران را به آتش بکشید.
📚منبع:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۲۴۱
#بعد_از_شهادت_امام_حسین
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.
.
▪️گریز روضه قتلگاه
رسول خدا(ص) بر بدن حضرت حمزه(ع)
بعد از پایان جنگ احد رسول خدا(ص) فرمودند کیست از احوال حمزه به ما خبر بدهد؟
حارث بن صَمّه عرض کرد: من جای او را میدانم وقتی به نزدیک او رسید و حال او را مشاهده نمود نتوانست آن خبر را به پیغمبر(ص) برساند .
پس حضرت فرمود: یا علی(ع)! عمویت را طلب کن حضرت امیر(ع) آمد نزدیک حمزه ایستاد و ایشان هم تامل نمود.
پس رسول خدا(ص) خود به جستجوی حمزه(ع) برآمد وقتی حمزه را با آن حال مشاهده نمود حضرت گریستند و فرمودند هرگز در مکانی نایستادهام که بیشتر از اینجا مرا به خشم آورد .
حضرت ردایی که از برد یمانی بر دوش مبارکش بود بر روی حمزه(ع) انداخت اما آن ردا به اندازه قامت حضرت حمزه(ع) نبود پس آن را بر سر حمزه(ع) کشید و پاهایش را از علف و گیاه پوشانید و فرمودند:
اگر زنان عبدالمطلب اندوهناک نمیشدند او را چنین میگذاشتم که درندگان صحرا و مرغان هوا گوشت او را بخورد تا روز قیامت از شکم آنها محشور شود.
زیرا مصیبت هرچه عظیمتر است ثوابش بیشتر است.
👈 اشاره گریز:
به روضه قتلگاه حضرت سیدالشهدا(ع) و آمدن حضرت زینب(س) و بانوان حرم بالای بدن مطهر حضرت.
📚منبع:
منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ص ۷۹
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۳۳
#بعد_از_شهادت_امام_حسین
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.
.
▪️گریز روضه عطش
جنگ صفین و سیراب کردن لشکریان دشمن
در جنگ صفین هنگامی که سپاه معاویه علیه اللعنه شریعه فرات را محاصره کردند و راه آب را بر آن حضرت بستند سران شام به معاویه گفتند بگذار همه از تشنگی بمیرند چنان که عثمان را تشنه کشتند.
علی(ع) و یارانش از آنان آب خواستند که راه آب را باز کند سپاه معاویه قبول نکردند حضرت با یاران خود بر سپاه معاویه حمله برد تا خودشان بر آب دست یافتند و یاران معاویه در زمین خشک و بی آبی قرار گرفتند.
یاران حضرت خواستند تلافی کند حضرت فرمودند: نه به خدا سوگند من با آنان مقابله به مثل نمیکنم قسمتی از آب را برای آنان آزاد کنید زیرا که لبه تیز تیغ ما برای آنان کافی است.
👈اشاره گریز:
به روضه بیرحمی اهل کوفه و منع آب فرات از خیام حضرت سیدالشهدا علیه السلام
📚منبع:
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۲۳
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۴۶
#عطش
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.
.
▪️گریز مصیبت #حضرت_رقیه (س)
حضرت زهرا (س) و پرستاری پدر
در جنگ احد هفتاد نفر از مسلمین به شهادت رسیدند و بسیاری مجروح شدند. یکی از مجروحین شخص پیامبر اسلام(ص) بود. دندانهای جلوی پیامبر(ص) شکست و آنچنان به او ضربه زدند که کلاه خود آهنی که در سرش بود خورد شد.
بعد از جنگ وقتی پیامبر(ص) به مدینه بازگشت فاطمه زهرا(س) به استقبال پدر رفت آب حاضر کرد و خون سر و صورت پیامبر(ص) را میشست امام علی(ع) با سپر خود آب میآورد و فاطمه(س) را در شستن خون بدن پیامبر(ص) کمک میکرد فاطمه(س) هنگام شستن دریافت که خون از بدن پیامبر(ص) قطع نمیشود و هرچه آب میریزد جلوی ریزش خون را نمیگیرد بلکه بر آن میافزاید.
قطعه حصیری آورد و آن را سوزاند و خاکسترش را روی بریدگیهای پیامبر(ص) ریخت آنگاه خون بند آمد.
👈اشاره گریز:
دلها بسوزد برای آن دختری که برای زخم پیشانی سر بریده بابا در گوشه خرابه مرهمی نداشت و آنقدر گریست تا جان داد.
📚منبع:
اقتباس از مجمع البیان، شیخ طبرسی، ج ۲، ص ۵۲۰
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۵۸
#پنجم_صفر
#شب_سوم_محرم
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.
.
▪️گریز روضه قمر بنی هاشم (ع)
ابوذر و مشک آب
در یکی از سفرها ابوذر از قافله رسول خدا(ص) جا ماند. هوا هم بسیار گرم و سوزان بود ابوذر هم به شدت تشنه بود همانطور که میرفت به سنگی برخورد کرد که مقدار کمی آب باران در آن جمع شده بود با خود گفت بهتر این آب را به پیغمبر(ص) برسانم تا او اول سیراب گردد.
آبها را در مشکی که داشت ریخت و با همان حالت تشنگی و عطش به راه افتاد تا از دور چشمش به سیاهی سپاه مسلمین افتاد.
ابوذر خود را به سپاه پیغمبر(ص) رساند رسول اکرم(ص) به استقبال ابوذر آمد ابوذر از شدت خستگی و تشنگی بیحال به زمین افتاد .
رسول اکرم(ص) فرمودند: آب حاضر کنید و به ابوذر بدهید که خیلی تشنه است.
ابوذر گفت آب همراه من است. پیامبر(ص) با تعجب پرسیدند: آب همراه داشتی و نیاشامیدی؟ ابوذر گفت: آری پدر و مادرم به قربانت. به سنگی برخورد کردم دیدم آب سرد و گوارایی در کنار آن جمع شده است. با خود گفتم از آن آب نمیآشامم تا حبیبم رسول خدا(ص) از آن بیاشامد.
👈اشاره گریز:
اباالفضل العباس علیه السلام هم آب را روی آب ریخت و خواست که تا مولایش تشنه است، آب ننوشد.
📚منبع:
داستان راستان، شهید مطهری، ص ۲۵۰
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۱۹۷
#شب_نهم_محرم
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.
.
▪️گریز روضه روز یازدهم
جدا شدن دختر ابوذر از بدن پدر
دختر ابوذر غفاری میگوید: در کنار بستر پدرم در بیابان ربذه بودم که ناگاه دیدم چشمهای پدرم باز شد و آثار قبض روح به او دست داد و شنیدم که میگفت: "مَرحباً بِکَ یا قابِضَ الاَرواحِ" و در همان حال روح از بدنش مفارقت کرد.
دختر ابوذر در کنار بدن پدر مشغول ندبه سرایی بود که قافله دوستان خاندان رسول خدا(ص) به رهبری مالک اشتر از راه رسید و آن دختر را با احترام و مهربانی از بدن پدر جدا کردند و ابوذر را به خاک سپردند و آن دختر را به مدینه خدمت امیرالمومنین علی علیه السلام آوردند.
👈اشاره گریز:
اما سکینه(س) دختر ابی عبدالله(ع) خود را به روی بدن پدر انداخت و بدن بی سر را در بر میکشید و ناله سر میداد که ناگهان: اعتنقت سکینه جسدا ابیها فاغمی علیها، فاجتمعت علیها عدّه من العراب و جرّوها من جسد ابیها . . .
📚منبع:
انوار الشهاده، صفحه ۱۶۷
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۲۲۸
#شام_غریبان_امام_حسین
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.
.
#اسارت
▪️گریز #روضه_اسارت
برخورد کریمانه امیرالمومنین(ع) پس از جنگ جمل با عایشه
امیرالمومنین(ع) پس از پایان جنگ جمل به چهل نفر از زنان عبدالقیس ماموریت داد که با بستن عمامه به سر و شمشیر به دست عایشه را به مدینه برگردانند و به محمد بن ابی بکر فرمان داد که خواهرش را همراهی کند .
عایشه در طول راه از امیرالمومنین(ع) تا جایی که توانست بدگویی کرد گفت: علی(ع) مرا در اختیار لشکریانش قرار داده ولی هنگامی که آنان به مدینه رسیدند و به خانه عایشه رفتند عمامههای خود را باز کرده نشان دادند که همگی زن هستند و ثابت نمودند که علی(ع) چگونه نسبت به عایشه کرامت و بزرگی را رعایت نموده است.
👈اشاره گریز:
دلها بسوزد بر آن مخدراتی که در حلقه محاصره مردان ناپاک دشمن به اسارت برده شدند.
📚منبع:
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۷، ص ۲۵۴
برگرفته از:
گریزهای مداحی، علی اکبر لطیفیان، ص ۲۳۷
#محرم۱۴۴۵
#گریزهای_مداحی
.
.
◾️ شهادت غم انگیز حضرت رقیه(س)
پرسید: عمه! پدرم کجاست؟
فرمود: به سفر رفته.
طفل دیگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوی غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسی از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤیا پدر را دید. سراسیمه از خواب بیدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جویی نمود، به گونه ای که با صدای ناله و گریه او تمام اهل خرابه به شیون و ناله پرداختند.
خبر را به یزید رساندند، دستور داد سر بریده پدرش را برایش ببرند. رأس مطهر سید الشهدا (ع) را در میان طَبَق جای داده، وارد خرابه کردند و مقابل این دختر قرار دادند. سرپوش طبق را کنار زد، سر مطهر سید الشهدا (ع) را دید، سر را برداشت و در آغوش کشید.
بر پیشانی و لبهای پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلندتر شد، گفت: «پدر جان چه کسی صورت شما را به خونت رنگین کرد؟ پدر جان چه کسی رگهای گردنت را بریده؟ پدر جان «مَن ذَالَّذی أَیتَمَنی علی صِغَرِ سِنِّیِ» چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پدر جان یتیم به چه کسی پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان کاش خاک را بالش زیر سرم قرار می دادم، ولی محاسنت را خضاب شده به خونت نمی دیدم.»
دختر خردسال حسین(ع) آن قدر شیرین زبانی کرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خیال کردند به خواب رفته. وقتی به سراغ او آمدند، از دنیا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.
📚منابع:
نفس المهموم، شیخ عباس قمی، ص ۴۵۶
الدمع الساکه، بهبهانی، ص ۱۴۱
#حضرت_امام_حسین_ع
#مصائب_اباعبدالله_ع
#حضرت_رقیه
#پنجم_صفر
#شب_سوم_محرم
.
▪️ اگر کسی گریه می کرد با نیزه بر سر او می زدند
الإقبال عن کتاب المصابیح بإسناده عن جعفربن مُحَمد سَأَلتُ أبي عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ(ع) عَن حَملِ يَزيدَ لَهُ، فَقالَ: حَمَلَني عَلى بَعيرٍ يَطلُعُ بِغَيرِ وِطاءٍ، و رَأسُ الحُسَينِ(ع) عَلى عَلَمٍ و نِسوَتُنا خَلفي عَلى بِغالٍ اُكُفٍ وَ الفارِطَةُ خَلفَنا و حَولَنا بِالرِّماحِ، إن دَمَعَت مٍن أحَدِنا عَينٌ قُرعَ رَأسُهُ بِالرُّمحِ، حتّى إذا دَخَلنا دَمِشقَ صاحَ صائِحٌ: يا أهلَ الشّامِ هؤُلاءِ سَبايا أهلِ البَيتِ المَلعونِ.
الإقبال؛ به نقل از کتاب المصابیح، به سندش از امام صادق(ع) از پدرم علی بن الحسین(زین العابدین) (ع)درباره بردن او به سوی یزید پرسیدم. فرمود: «مرا بر شتری لَنگ و بدون جهاز سوار کردند و سر حسین (ع) بر بالای عَلَمی بود و زنانمان، پشت سرِ من بر اَسترانی بدون پالان سوار بودند. کسانی که ما را می بردند از پشت سر و گرداگردمان با نیزه ما را احاطه کرده بودند و آزار می دادند. اگر اشکی از دیده یکی از ما فرو می چکید با نیزه به سرش می کوبیدند تا آنکه وارد شام شدیم. جارچی جار زد: ای شامیان! اینان، اسیران اهل بیتِ ملعون اند»
📚منبع:
الإقبال، ابن طاووس، ج٣، ص٨٩
بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج٤٥، ص١٥٤، ح٣
برگرفته از کتاب حسینیه مأثور، حجةالاسلام شیخ محسن حنیفی، صفحات ۵۰۸ الی ۵۱۰
#امام_حسین
#حضرت_رقیه
#پنجم_صفر
#شب_سوم_محرم
.
♣️ توصیف خرابه شام
الخرائج والجرائح عن عمران بن علیّ الحلبی عن أبی عبدالله [الصادق](ع): لَمّا اتِىَ بِعَلِىِّ بنِ الحُسَينِ(ع) و مَن مَعَهُ إلي يَزيدَ بنِ مُعاوِيَةَ عَلَيهِمَا لَعائِنُ اللهِ جَعَلوهُم فى بَيتٍ خَرابٍ واهِى الحيطانِ.
قالَ بَعضُهُم: إنَّما جُعِلنا فى هذَا البَيتِ لِيَقَعَ عَلَينا.
فَقالَ المُوَکَّلونَ بِهِم مِنَ الحَرَسِ بِالقِبطِيَّةِ: انظُروا إلى هؤُلاءِ يَخافونَ أن یَقَعَ عَلَیهِم هذَا البَیتُ و هُوَ أصلَحُ لَهُم مِن أن يَخرُجوا غَدا، فَتُضرَبَ أعناقُهُم واحِدا بَعدَ واحِدٍ صَبرا.
فَقالَ عَلِىُّ بنُ الحُسَينِ(ع) بِالقِبطِيَّةِ: لا يَکونانِ جَميعا بِإِذنِ اللهِ.
فَقالَ: و كانَ كَذلِکَ.
الخرائج و الجرائح به نقل از عمران بن علی حلبی، از امام صادق(ع): هنگامی که علی بن الحسین(ع) و همراهانش را نزد یزید بن معاویه که لعنت های خدا بر هر دوشان باد آوردند، آنان را در خانه ای مخروبه با دیوارهایی سست جای دادند.
یکی از اسیران گفت: ما را در این خانه جای دادند تا بر ما فرو ریزد.
📚منبع:
الخرائج، راوندی، ج٢، ص٧٥٣
#خرابه_شام
#حضرت_رقیه
#پنجم_صفر
#شب_سوم_محرم