شیرخوارگان حسینیشیرخوارگان.mp3
زمان:
حجم:
24.18M
🔳 حجت الاسلام و المسلمین #رفیعی
▫️موضوع: مراسم شیر خوارگان حسینی
⏱30 تیر 1402 #شیرخوارگان
.
📋 روضهی امشب و میخونم با قلب بیقرار
حاج سید رضا نریمانی
#شیرخوارگان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روضهی امشب و میخونم با قلب بیقرار
خیلی حرف دارم من با مادرهای شیرخوارهدار
تا حالا شده که یه روز نتونی بچهت و شیر بدی؟!
تا حالا شده که حتی یه ذره شیرش و دیر بدی؟!
تا حالا شده که تشنه گریه کنه یکسره؟!
تا حالا شده که توو بغلت شیرخوارهت از حال بره؟!
حالا ببین رباب چی کشید، اینقده گریه کرد که برید
بمیرم آخه شیر که نداشت، بهش یه قطرهم آب نرسید
روضهی امشب و میخونم با قلب بیقرار
خیلی حرف دارم من با مادرهای شیرخوارهدار
تا حالا شده که اینجوری دلتنگیت و نشون بدی
تا حالا شده که گهوارهی خالی رو تکون بدی
تا حالا شده که تشنه بشی دلت نیاد آب بخوری
تا حالا شده که بشینی خون دل توو آفتاب بخوری
حالا ببین رباب چی کشید، بچهش و روی نیزه میدید
تازه حالا با این همه داغ، بردنش توو بزم یزید
📋 مادرت بدجوری پژمرده علی
#روضه_حضرت_علی_اصغر (ع)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مادرت بدجوری پژمرده علی
میدونم چی تو رو آزرده علی
حالا سیراب شدی روی دست من
جای شیر تیر به گلوت خورده علی
من زدم رو، دشمنت نظاره کرد
بیحیا به حرمله اشاره کرد
سفیدی گلوت و دید به خدا
گوش تا گوشت و سهشعبه پاره کرد
حالا که سرت شده جدا علی
نمیرم به سمت خیمهها علی
مادرت داره تماشا میکنه
چی بگم که کشتنت چرا علی
ذبح شش ماههی من خشکه لبات
چرا خاموشه صدای گریههات
پشت خیمه قبر برا تو میکَنم
الهی بابا بشه علی فدات
#جابر_عابدی✍
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📋 لالا لالا لالایی گل پونه
لالا لالا لالایی گل پونه
قناری بیآب و دونه
خدا خودش روزی رسونه
لالا لالایی
لالا؛ مادر تو بدون شیره
این لبه یا اینکه کویره
گریه نکن، صدات میگیره
لالا لالایی
گفتم بگن به سقّا، دیگه داره میشه دیر
زودتر بیا! وگرنه، بچّهم میوفته از شیر
گفتم بگن به بابات، فکری برا عطش کن
مادر! رو دست من کم، به هوش بیا و غش کن
لالا؛ نشون نده انقد گلوت و
وا کن دو دست کوچولوت و
دعا بکن یکم عموت و
لالا لالایی
لالا؛ پرستوی سرخ و سفیدم
کی گفته من شیرت نمیدم
شیری نمونده ای امّیدم
لالا لالایی
تا که عموت و داری، نیاد که ناامّید شی
عموت میاره آب و، نمیذاره شهید شی
با گریههات عزیزم، دل من و نسوزون
از تشنگی زبون و، دور لبت نگردون
مادر؛ تیری که خورد به چشم ساقی
با حنجرت کرده تلاقی
چیزی ازت نمونده باقی
لالا لالایی
مادر؛ حرمله میخنده عزیزم
دل من و کَنده عزیزم
سرت به مو بنده عزیزم
لالا لالایی
خونت توو دست بابا به دست آسمون داد
آروم آروم خوابت برد؛ تا تیر تو رو تکون داد
برا جوونی تو، چه نقشهها که داشتم
عصای دستم و من، کربلا جا گذاشتم
👇