eitaa logo
گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
5.6هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
630 ویدیو
844 فایل
گریز زیارت عاشورا ، دعای کمیل و دعای توسل و جوشن کبیر https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi
مشاهده در ایتا
دانلود
•۴ ج) خواندن دعای فرج و سپس یک رباعی یا غزل امام زمان (عج) به تناسب حجـــم مطالب و وقت شما •
•۳ ب) خواندن دعای مقدمه‌ای‌ استغفار؛ ( أَسْتَغْفِـرُ الله الَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ؛ الرَّحْمَــنُ الرَّحِيمُ ذُو الْجَلاَلِ وَ الْإِكْرَامِ‏ وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيَّ تَوْبَـةَ عَبْدٍ ذَلِيلٍ خَاضِـــعٍ فَقِيــرٍ بَائِسٍ‌ مِسْكِينٍ مُسْتَكِيـــنٍ مُسْتَجِيـــــرٍ لاَ يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعــاً وَ لاَ ضَرّاً وَ لاَ مَوْتاً وَ لاَ حَيَاةً وَ لاَ نُشُوراً ). •
•۶ هـ) در بخش بعد یک غزل یا قصیده یا مثنوی مصیبت ( متناسب با وقت و حجم مطالب) و سپس روضــه و زبانحال خوانده شود. و پس از آن یک نوحه واحد و سپس شور ... •
•۵ د) بعد از آن یک غزل یا قصیده یا مثنـوی متناسب با وقت و حجــم مطالب در مدح امامـــی که مناسبــــــت جلســــه به نام او می‌باشد خوانده شود که در حین‌ خواندن قصیده یک کرامتــی از حضرت که معمولا متناســــــب با معنـــی یکـــــــی از ابیـــات قصیده است‌ بخوانید. •
. عبور از چهارده عالم در یک لحظه توسط امام سجاد علیه السلام 👈🏼 محدث جلیل جناب طبری شیعی قدس سره روایت کرده است: 📝 مردی نزد امام سجاد علیه‌السلام آمد واصحاب حضرت نزد ایشان بودند، حضرت فرمود: تو کیستی؟ مرد گفت: من منجم و فالگیر هستم. حضرت به ایشان نگاه کرد و فرمود: آیا تو را به مردی راهنمایی بکنم که از موقعی که تو نزد ما داخل شدی، از ۱۴۰۰۰ عالم عبور کرده است؟ مرد گفت: او کیست؟ حضرت فرمود: اگر بخواهی به تو خبر می‌دهم چه چیزی خوردی و در خانه‌ات چه چیزی ذخیره کرده‌ای. مرد گفت: به من خبر بده. حضرت به او فرمود: تو امروز حسیس (نوعی غذا که از خرما درست می‌شود) خوردی و اما آنچه در خانه‌ات هست، بیست دینار است که سه دینار از آن‌ها تمام عیار است. مرد به حضرت گفت: شهادت می‌دهم که تو بزرگ‌ترین حجت و بالاترین نمونه و کلمه تقوی هستی! حضرت به او فرمود: و تو بسیار راستگو هستی که خداوند قلبت را با ایمان خالص کرده است. بإسناده، إلى أبي خالد الكابلي: أن رجلا أتى علي بن الحسين - عليه‌السلام - وعنده أصحابه [فقال له: من أنت؟ قال: أنا فلان منجم وعراف. فنظر إليه وقال: هل أدلك على رجل قد مر منذ دخلت علينا في أربعة عشر ألف عالم؟ قال: من هو؟ قال له:] إن شئت أنباتك بما أكلت وما ادخرت في بيتك. فقال له: أنبئني. فقال له: أكلت في هذا اليوم حسيسا، وأما ما في بيتك فعشرون دينارا منها ثلاثة دنانير وازنة. فقال له الرجل: أشهد أنك الحجة العظمى والمثل الأعلى والكلمة التقوى. فقال له: وأنت صديق امتحن الله قلبك. 📚 منابع: ۱. دلائل الامامة، ص۲۱۰، ح۱۳۳ ۲. بحارالأنوار، ج‏۴۶، ص۴۲، ح۴۰ ۳. مدینة المعاجز، ج۴، ص۲۹۶-۲۹۷، ح۱۳۲۵ .
. ✍️مردی سالها در آرزوی دیدن امام زمان (عج) بود و از اینکه توفیق پیدا نمی کرد امام را ببیند، رنج می برد. مدّت ها ریاضت کشید.شبها بیدار می ماند و دعا و راز و نیاز می کرد شنیده بود که، هرکس بدون وقفه، چهل شبِ چهارشنبه به مسجد سهله (کوفه) برود و نماز مغرب و عشاء خود را آنجا بخواند، سعادت تشرّف به محضر امام زمان(عج) را خواهد یافت. این مرد عابد مدّت ها این کار را هم کرد، ولی باز هم اثری ندید. (ولی به خاطر این عبادتها و شب زنده داری ها و... صفا و نورانیت خاصّی پیدا کرده بود).تا اینکه روزی، به او الهام شد: 🔸«الان حضرت بقیة الله(عج)، در بازار آهنگران، در مغازه پیرمردی قفل ساز نشسته است. اگر می خواهی او را ببینی، به آنجا برو!»او حرکت کرد، و وقتی به آن مغازه رسید، دید حضرت مهدی(عج) آن جا نشسته و با آن پیرمرد گرم گفت و گو هستند. اینک ادامه داستان از زبان آن شخص: 🔹جلو رفته و به امام(عج) سلام دادم. حضرت جواب سلامم را داد و به من اشاره کرد که اکنون ساکت باش و تماشا کن! در این حال دیدم پیر زنی که ناتوان بود، عصا به دست و با قد خمیده وارد مغازه شد، و قفلی را نشان داد و گفت: 🔸آیا ممکن است برای رضای خدا ، این قفل را سه ریال از من بخرید؟ من به این سه ریال پول احتیاج دارم.پیرمرد قفل ساز، قفل را نگاه کرد و دید قفل، بی عیب و سالم است. گفت: مادر، چرا مال مسلمانی را ارزان بخرم و حق کسی را ضایع کنم؟ این قفل تو اکنون هشت ریال ارزش دارد. من اگر بخواهم سود کنم، به هفت ریال می خرم.زیرا در این معامله، بیش از یک ریال سود بردن، بی انصافی است. اگر می خواهی بفروشی، من هفت ریال می خرم، و باز تکرار می کنم که قیمت واقعی آن هشت ریال است، من چون کاسب هستم و باید نفع ببرم، یک ریال ارزان تر خریداری می کنم. پیرزن ابتدا باور نکرد و گفت: هیچکس این قفل را سه ریال از من نخرید ؛ تو اکنون میخواهی هفت ریال از من بخری..؟! به هرحال پیرمرد قفل ساز، هفت ریال به آن زن داد و قفل را خرید.وقتی پیرزن رفت،امام زمان(عج) خطاب به من فرمودند:مشاهده کردی؟! این گونه باشید تا من به سراغ شما بیایم. ریاضت و سیر و سلوک لازم نیست. مسلمانی را در عمل نشان دهید تا من شما را یاری کنم.از بین همه افراد این شهر، من این پیرمرد را انتخاب کردم. چون او دین دارد و خدا را می شناسد.از اول بازار، این پیرزن برای فروش قفلش، تقاضای سه ریال کرد، امّا چون او را محتاج و نیازمند دیدند، همه سعی کردند از او ارزان بخرند و هیچکس حاضر نشد حتی سه ریال از او بخرد. درحالی که این پیرمرد،قفلش را به هفت ریال خرید. به خاطر همین انسانیت و این پیرمرد، من هر هفته به سراغش می آیم و با هم گفت و گو میکنیم. *** امیر مؤمنان علی (ع) : «هر کس با مردم به انصاف رفتار کند خداوند بر عزتش بیفزاید». (بحارالانوارج72، ص33.) 📚کیمیای محبت رمز مشرّف شدن به محضر امام زمان(عج)، ص14 عنایات حضرت مهدی(ع) به علما و طلاب، ص204-202 سرمایه سخن، ج1 ملاقات با امام عصر .
. از آن نخست که در گوش من اذان دادند خدای عزوجل را به من نشان دادند کشید بر سر من پیر باخدایی دست و بعد خواند به گوشم: 《خدا بزرگتر است》 قرار یافت دل بی قرار من ناگاه به ذکر اشهد ان لا اله الا الله زبان نداشتم و او شهادتینم داد به گریه افتادم، تربت حسینم داد اگر هنوز محرم سیاه می پوشم به جای لالایی، روضه بوده در گوشم به اشکِ روضه مرا شیر داده مادر من حسین بوده از اول پناه آخر من به شیرخوارگی ام، اصغر حسینم کرد از آن نخست، فدای سر حسینم کرد جوان شدم، گرهی هرکجا به کارم خورد پدر مرا به علی اکبر حسین سپرد وصیت پدرم را هنوز یادم هست چقدر بر دلم آن حرف های ساده نشست: " به جز حسین مبادا مرید غیر شوی الهی ای پسرم عاقبت به خیر شوی نبند امید به هر بخششی و هر بذلی نترس از افتادن، بیمه ی ابالفضلی همیشه ای پسرم خالی از تکبر باش اگر که دست تو بالای دست شد، حر باش" به من کرامت این خاندان که شد معلوم بریدم از همه دل، غیر چارده معصوم ■ تو هم شبیه من...آری تو هم شبیه منی نمی توانی از این خانواده دل بکنی به عشق، خورده گره فصل فصلِ زندگی ات جوانی اکبری و اصغر است بچگی ات تو هم برای امام زمانِ خود، یاری تو هم به روی لب احلی من العسل داری من و تو تحت لوای حسین، ما شده ایم درون خیمه ی او با هم آشنا شده ایم من و تو جبهه ی مظلومِ مقتدر هستیم من و تو هرچه که هستیم، عهد نشکستیم معلم من و تو از ازل خدا بوده و درس اول ما عین و لام و یا بوده به عشق آل کسا نور در بغل داریم برای هر مشکل، پنج راه حل داریم من و تو مکتبمان تا همیشه عاشوراست ببین، به بام فلک، پرچم مقدس ماست قیام سرخ حسینی ببین و درس بگیر درخت باش، خزان هم شد ایستاده بمیر هنوز خیمه آل یزید پابرجاست حسینیان، علم امروز روی دوش شماست نمی رسد به محبان اهل بیت، زیان خداست یاور ما، کل من علیها فان محمدحسین ملکیان✍ .
4_5938176368465415340.mp3
366.4K
💥 ما را به حق ساقی کوثر قبول کن (گوشة درآمد) با ناله‌های هر شب حیدر قبول کن (گوشة ) ما بچه‌های مادر پهلو شکسته‌ایم (گوشة درآمد) ما را به حق پهلوی مادر قبول کن (گوشة درآمد) ما غیر گریه،تحفه برایت نداشتیم (گوشة زاب ل) این قطره را تو چند برابر قبول کن (گوشة زابل) تاج غلامی تو به شاهی نمی‌دهیم (گوشة زابل) ما را همیشه رعیت و نوکر قبول کن (گوشة ) خسته شدم ز توبه شکستن دگر بس است (گوشة ) حالا که رو زدم به تو دیگر قبول کن ( به گوشة ) از بار معصیت کمرم درد می‌کند (گوشة مخالف) یعنی منم شکسته و مضطر قبول کن (گوشة مخاف) تا حک شود ز یار به این تن نشانه‌ای (گوشة مخالف) ما را شکسته‌سینه و بی‌سر قبول کن (گوشة ) ما را شکسته‌سینه و بی‌سر قبول کن ( به گوشة درآمد) شاعر : حسین ایزدی✍ https://eitaa.com/gorizhaayemaddahi/3962
اگر شعر را فراموش کردیم چه کار کنیم.m4a
916.7K
اگر شعر ، وسط مجلس یادمون رفت چکار کنیم⁉️ گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود.. آن چنان پای گرفته‌ست که مشکل برود!🌧