-ڪٰفِيْل-
.
یکنفسماندهعلیپربکشدتابهسمآء
یکاذانماندهملاقاتبکندزهرارا : )💔
-ڪٰفِيْل-
…
تنها دلخوشی اش در آن لحظات سخت، شنیدن صدای قلب پدر بود. قلبی که حالا کندتر و کندتر میتپید...
#کتاببرادرمنتویی
-ڪٰفِيْل-
بوی سجاده خونین علی میآید…
سالها میگذرد از غم غسل مادر
تا که ایندفعه دل شب، پدری را شستند
زخم سربستهی پهلوی شکسته، وا شد
بچّهها گریهکنان، زخم سری را شستند..