-ڪٰفِيْل-
قمري عباس...! #تئاترمون
سقای حرم دستِ خدا پشت و پناهت
هرچند که سخت است وداعِ رخِ ماهت
زخمی ست اگر پیکر و بازوی قوی ات
شد اشکِ غمم بدرقهی آخرِ راهت!
-ڪٰفِيْل-
...
گردنم کج شد فقط پیش کریم بن کریم
رعیت ملک خراسانم که سلطانش تویی..:)
-ڪٰفِيْل-
...
قفل ها را رشتهی پیوند میبینم به تو
مرهم آن دردیست که امید درمانش تویی
-ڪٰفِيْل-
...
.
خواهرم بعد مجلس آن روزگوشه ای بهت کرده میلرزد...
من نفهمیدم چرا اینقدر او از اسم کنیز میترسد؟💔
#تئاترمون
.
مردی که صورتش به سرخی میزد، به فاطمه دختر حسین اشاره کرد و
به یزید گفت: این کنیزک را بده به من ایامیرالمومنین.
فاطمه ترسید. خودش را انداخت در بغل عمهاش و گفت: عمه جان
یتیم که شدم، حالا کنیز هم بشوم؟
زینب بلند گفت: حرف بدی زدی پست فطرت! اختیار این دختر نه با
توست نه با یزید.
یزید با عصبانیت گفت: این اسیر من است و هر تصمیمی دلم بخواهد
برایش میگیرم
زینب جواب داد: به خدا این حق را نداری، مگر اینکه از دین ما بیرون
بروی و دین دیگر انتخاب کنی.
یزید با ناراحتی گفت: پدر و برادر تو بودند که نامسلمان شدند.
زینب بلافاصله گفت: تو و پدر و پدربزرگت اگر مسلمان هستید به
دست پدربزرگ و پدرم مسلمان شدید.
یزید فریاد زد: دروغ میگویی دشمن خدا...
زینب گفت: حالا قدرت دست توست و میخواهی با زور محکوممان
کنی.
مرد سرخ رو دوباره گفت: امیر این کنیزک را ...
یزید با عصبانیت سر مرد داد زد: خدا مرگت بدهد. خفه شو.
و ادامه داد: این ها را ببرید در خرابه کنار قصر تا تکلیفشان را روشن کنم.
[قصه کربلا]
..
Ali GhelichRakate Hashtom.mp3.mp3
زمان:
حجم:
7.4M
_یارضا گفتمو وا شد به نگاهت گرهها..🌱
-ڪٰفِيْل-
خیلی وقت پیش بود یکی از ممبر های عزیزمون پیام دادن و این کتاب رو بهم معرفی کردند..
بعدش دیدم که اتفاقا این کتاب یکی از منابع کتاب کفیل هم هست!!
پیشنهاد میکنم حتماااا بخونیدش🥺❤️🩹🌱
#سقای_آب_و_ادب