-ڪٰفِيْل-
…
گرفتهام به سوی شما، دست التماس را
که در قیامت، شفاعت کنی مرا امام عباس:))🤍
-ڪٰفِيْل-
…
نوشته بود
آدمای کم حرف
فقط با اونی که دوسش دارن زیاد حرف میزنن...
من خیلی باهات حرف زدم ابوفاضل:)¹³³
-ڪٰفِيْل-
…
«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ»
[۶۱،آلعمران]
-ڪٰفِيْل-
…
این پنج تن تجلّیِ انوار داورند
یک روح واحدند که در پنج پیکرند
این پنج تن نه پنج نفر، پنج محورند
یک قرص آفتاب و دو ماه و دو اخترند🤍
-ڪٰفِيْل-
…
مباهله یعنی:
دلت را به خدا بسپار و دستت را از دست این پنج تن رها مکن...🤍
عید مباهله مبارک🌱
-ڪٰفِيْل-
…
مضطرب بودم از نخستین روز آخر ماجرا چه خواهد شد؟
از همان بار اوّل، آن لحظه که نگاهم به چشم او افتاد
برق چشمش مرا گرفت انگار، عطر او بوی آشنا میداد
پیش چشمان من مجسّم شد، یک به یک آیهآیهی انجیل
نام او بود وعدهی موعود، یک نفر از تبار اسماعیل
من و چند اُسقف دگر با هم نزد او آمدیم از نجران
تا ببینیم حرف حق با کیست؟ چیست دین حقیقی؟ این یا آن؟
آمد از جانب خداوندش، راهکاری که ختم قائله بود
بعد از آن بحثهای پی در پیآخرین راهمان مباهله بود
روز موعود آمد و رفتیم، ما و سیصد تن دگر به مقر
خشکمان زد، همین که دیدیمش، آمد از راه با چهار نفر
یک زن باوقار در پی او، دو پسربچّه دست در دستش
مردی از جنس نور دنبالش، آمد از راه با همه هستش
همگی بیدرنگ فهمیدیم، بیگمان در مصاف میبازیم
تیغ نفرینمان غلاف شد و وقت آن شد سپر بیندازیم