eitaa logo
-ڪٰفِيْل‌-
730 دنبال‌کننده
979 عکس
600 ویدیو
1 فایل
بِسْمِ رَبِّ الْعَبَّاسِ الڪفیل🖤🌙 دلتنگی‌برای‌کربلا... مسیرخاکی‌وعطرعَلَم‌دار…🏴 . در جستجوی تکیه‌گاهی بی‌ادعا؟ “کفیل” پناه امن شماست. 🕊️ . کپی¿ به شرط دعا برای شهادتمون❤️‍🩹✨️ [کپی از بیو و پروفایل و ادیت های خودمون خیر] . درخدمتم.)) @shia_haider_222
مشاهده در ایتا
دانلود
-ڪٰفِيْل‌-
...
یابن‌شبیب ؛ دخترک‌ترسیده‌دیده‌ای؟ درزیرخاك‌طفلك‌خوابیده‌دیده‌ای؟❤️‍🩹
زدن‌بازدن‌فرق‌داره‌؛سه‌ساله‌با‌زن‌فرق‌داره:)💔
-ڪٰفِيْل‌-
ماروضهٔ‌حضرت‌رقیه شنیدیم‌وزنده‌ایم‌هنوز ، مارابه‌سخت جانی‌خوداین‌گمان‌نبود💔 .
میگن‌دنیامیلیاردهاسالشه ولی‌دنیای‌من‌فقط‌سه‌سالشه: )
برو‌ای‌گدای‌مسکین‌در‌خانه‌ی‌رقیه دختر‌است‌وخوب‌داند‌رگ‌خواب‌شاه‌مارا:)
خوردم‌دراین‌شعر‌معنای‌سیری‌ام‌را .. ازضرب‌دست‌خوردم‌دندان‌شیری‌ام‌را ❤️‍🩹 .
...
-ڪٰفِيْل‌-
...
رقیه گریه می‌کرد اما نه مثل همیشه. دل‌سوز، جان‌گذاز، وحشت‌زده. آرام نشد تا زینب رفت و پرسید: چی شده، عمه جان؟ رقیه گفت: بابا را خواب دیدم که به من گفت بیا. زینب سعی کرد آرامش کند اما نتوانست. آنقدر دخترک حسین گریه کرد و زبان گرفت برای خودش که همه اهل خرابه به گریه افتادند. یزید وقتی ماجرا را فهمید گفت سر حسین را برایش ببرند. سر حسین را آوردند خرابه. رقیه سر پدر را بغل کرد. گریه کرد اما آرام. با پدرش حرف زد اما آرام تر.
سر بریده را بغل کرده‌بود و می‌گفت: پدرجان کی تو را با خونت رنگی کرده؟ کی رگ های گردنت را بریده؟ کی من را در بچگی یتیم کرده؟ کی این یتیم را بزرگ می‌کند؟ کی به داد این زن‌های بدون پوشش و اسیر می‌رسد؟ کی به چشم های خیس ما توجهی میکند؟ پدرجان ما بعد از تو کسی را نداریم. ای کاش قبل از این کور می‌شدم و تورا در این حال نمی‌دیدم... از وقتی رقیه سر پدرش را بغل کرده بود، آرام شده بود، آرامِ آرام. زینب رفت سراغش و دید آرامش در چشم های دخترک موج می‌زند. حسین رقیه را برده بود. _قصه کربلا_
..
-ڪٰفِيْل‌-
..
کاش‌مارو‌حضرت‌رقیه‌بادست‌نشون‌بده‌‌بگه بابا ،ایناخیلی‌برای‌من‌گریه‌کردن‌میشه‌ببریشون‌کربلا💔:)؟