eitaa logo
-ڪٰفِيْل‌-
727 دنبال‌کننده
980 عکس
602 ویدیو
1 فایل
بِسْمِ رَبِّ الْعَبَّاسِ الڪفیل🖤🌙 دلتنگی‌برای‌کربلا... مسیرخاکی‌وعطرعَلَم‌دار…🏴 . در جستجوی تکیه‌گاهی بی‌ادعا؟ “کفیل” پناه امن شماست. 🕊️ . کپی¿ به شرط دعا برای شهادتمون❤️‍🩹✨️ [کپی از بیو و پروفایل و ادیت های خودمون خیر] . درخدمتم.)) @shia_haider_222
مشاهده در ایتا
دانلود
-ڪٰفِيْل‌-
دست و پا كه ميزنى بر غيرتم برميخورد لشگرت كه نيست، اما يک نفر دارى هنوز...
-ڪٰفِيْل‌-
عبدالله بن حسن(ع) از فرزندان امام حسن مجتبی(ع) است که روز عاشورا در واقعه کربلا به شهادت رسید. عبدالله(ع) در روز عاشورا هنگامی که امام حسین(ع) در میدان بود، خود را به او رساند و دستش را جلوی ضربه شمشیر ابجر ابن کعب(لعنت‌الله‌علیه) که قصد کشتن عمویش را داشت، قرار داد. با این ضربه، دستش قطع شد و در حالی که در آغوش عمویش بود، با تیر حرمله‌بن‌کاهل‌اسدی(لعنت‌الله‌علیه) به شهادت رسید.
-ڪٰفِيْل‌-
تمامِ عمر اینجا جایِ من بود عموجان سینه‌ات مأوایِ من بود در آغوشِ تو مُردم روضه خواندی برایم گریه‌کن بابایِ من بود🖤
-ڪٰفِيْل‌-
دستِ کوچکش را سپرِ حسین کرد؛ و بزرگ‌تر از همهٔ تاریخ شد...💔
-ڪٰفِيْل‌-
از تَهِ دل کشید آهی تا... دلش آرام گیرد آه نشد با خودش گفت این امانت را می‌رسانم به خیمه‌گاه نشد پسری که درونِ رگ‌هایش خونِ سرخِ یلِ جمل جاری‌ست بی عمو در حرم نمی‌ماند یک‌تنه ارتشِ فداکاری‌ست 🖤
...
-ڪٰفِيْل‌-
...
زینب مانده بود برود سمت میدان جنگ و از امامش حمایت کند یا حرف همان امام را گوش کند و بماند در کنار خیمه‌ها که صدای برادر او را به خودش آورد: خواهرم، عبدالله... زینب سر چرخاند. عبدالله پسر کوچک برادرش حسن می‌دوید به سمت میدان جنگ. زینب دوید و دست عبدالله را گرفت. عبدالله اما تصمیمش را گرفته بود. دستش را از دست عمه بیرون کشید و خودش را رساند به عمو. ابجر پسر کعب شمشیر را برای حسین حواله کرده بود که عبدالله دستش را جلو آورد و گفت: تو با عموی من چه کار داری ای ناپاک! شمشیر ناپاک اما دست پاک عبدالله را از پوست آویزان کرد. عبدالله فریاد زد: وای مادر! حسین عبدالله را بغل زد و گفت: صبر کن عزیزم، پسر برادرم، الان پدرت را می‌بینی و در آغوش پیامبر آرام می‌گیری... هنوز حرف حسین تمام نشده بود که شمشیر دیگری عبدالله را به دیدار پدرش و پیامبر برد. _قصه کربلا_
-ڪٰفِيْل‌-
...
با وجودی که ندارم زره و تیغ مگر مرده باشم بگذارم که سرش را ببری...💔
-ڪٰفِيْل‌-
بس کن رباب، سربه‌سر غم گذاشتی… اصلا خیال کن که تو اصغر نداشتیŸŸ