eitaa logo
-ڪٰفِيْل‌-
756 دنبال‌کننده
980 عکس
607 ویدیو
1 فایل
بِسْمِ رَبِّ الْعَبَّاسِ الڪفیل🖤🌙 دلتنگی‌برای‌کربلا... مسیرخاکی‌وعطرعَلَم‌دار…🏴 . در جستجوی تکیه‌گاهی بی‌ادعا؟ “کفیل” پناه امن شماست. 🕊️ . کپی¿ به شرط دعا برای شهادتمون❤️‍🩹✨️ [کپی از بیو و پروفایل و ادیت های خودمون خیر] . درخدمتم.)) @shia_haider_222
مشاهده در ایتا
دانلود
-ڪٰفِيْل‌-
رقیه دیگه آب نمی‌خواد، فقط برگرد خیمه؛ تا تو بودی کسی جرأت نداشت به گوشواره هام نگاه کنه...»
این بچه ها دیگه نمی‌خوان آب تو رو می‌خوان...
-ڪٰفِيْل‌-
لبِ دریا رسیدی، آب از شرمِ تو لرزید، فرات آن روز فهمید تشنگی یعنی چه، عباس.
...
-ڪٰفِيْل‌-
...
علی با همه وداع کرد. همه زن ها و بچه های فامیل نگرانش بودند. چشم و چراغشان داشت می‌رفت به میدانی که هر که رفته بود، برنگشته بود. می‌گفتند: به غربت ما رحم کن، ما تحمل دوری تو را نداریم. علی اما وظیفه اش دفاع از امام زمانش بود، نه زن ها و بچه های خانواده و فامیل.
..
-ڪٰفِيْل‌-
..
یاران حسین که یکی یکی پیشانی بر خاک گذاشتند و پا بر افلاک،نوبت بنی هاشم شد و علی پسر بزرگ حسین جلو آمد. حسین گفت: علی جلویم راه برو. می‌خواهم تماشایت کنم. علی راه می‌رفت و حسین بغض کرده بود. حسین آتش فشانی شده بود که بیرون نمی‌ریخت. علی را بغل زد. حسین بی قرار بود خیلی زیاد. علی زودتر قصد رفتن کرد. شاید ترسید بابایش حسین جان بدهد.
علی آن‌قدر دشمن بر زمین زد که دیگر کسی برای جنگ تن به تن جرات میدان آمدن نداشت. علی ایستاده بود و کسی از دشمن نمی‌آمد. ناچار شد به حمله. به چپ سپاه دشمن می‌زد، همه فرار می‌کردند به راست. به راست سپاه می‌زد، فرار می‌کردند به چپ. به قلب سپاه می‌زد، پراکنده می‌شدند در صحرا. مثل گله گوسفندی که شیری بین‌شان افتاده باشد. آن‌قدر دشمن از دم تیغ گذراند که عطش امانش را برید. افسار اسب را گرداند و برگشت سمت خیمه ها. حسین جوانش را در آغوش کشید و بهانه خوبی پیدا کرد که لب و صورت پسرش را ببوسد. علی‌اکبر عقب رفت. اشک از چشمانش سرازیر شد. - پدر! می‌دانم تو از من تشنه تری!
...