-ڪٰفِيْل-
…
علمدارِ حرم بودی، حرم با رفتنت لرزید،
میانِ خیمهها بانگِ «برادر» تا سحر پیچید...
-ڪٰفِيْل-
…
ماه بود و میان نخل ها غروب کرد،
از آن غروب، دشت پر از غربت و اشک شد..
-ڪٰفِيْل-
…
کنار علقمه، عباس با عطش پر کشید،
و زینب در خیمهها داغدارِ تمامِ عشق شد...
-ڪٰفِيْل-
...
کودکی داشت به خود وعده ی باران می داد؛
تا عمو رفت بر آن مرکب رهوار نشست...
-ڪٰفِيْل-
…
ام البنین پیش همه روضه خواندُ گفت
شرمندهام ارباب پسرم را حلال کن...
-ڪٰفِيْل-
…
بلند شو عباسم،
من علیاکبر رو با تو بردم تا خیمهها
بدون علی تو رو چطوری ببرم تا خیمه..؟
امسال ایرانی ها بیشتر از همیشه اینو رو درک میکنن...
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد...💔
-ڪٰفِيْل-
…
کسی اگه بخواد از بالای بلندی بیوفته
دستاشو جلوش میگیره که با صورت به زمین نخوره…
ولی علمدار حسین💔