-ڪٰفِيْل-
…
کنار علقمه، عباس با عطش پر کشید،
و زینب در خیمهها داغدارِ تمامِ عشق شد...
-ڪٰفِيْل-
...
کودکی داشت به خود وعده ی باران می داد؛
تا عمو رفت بر آن مرکب رهوار نشست...
-ڪٰفِيْل-
…
ام البنین پیش همه روضه خواندُ گفت
شرمندهام ارباب پسرم را حلال کن...
-ڪٰفِيْل-
…
بلند شو عباسم،
من علیاکبر رو با تو بردم تا خیمهها
بدون علی تو رو چطوری ببرم تا خیمه..؟
امسال ایرانی ها بیشتر از همیشه اینو رو درک میکنن...
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد...💔
-ڪٰفِيْل-
…
کسی اگه بخواد از بالای بلندی بیوفته
دستاشو جلوش میگیره که با صورت به زمین نخوره…
ولی علمدار حسین💔
-ڪٰفِيْل-
…
قتل او کار عمود آهن و نیزه نبود،
تیرهایی که به مشکش خورد جانش را گرفت…
عباس زخمی و تیر خورده مشک را به دهان گرفته بود و به سمت خیمهها میرفت،
دیدند که هرکار میکنند عباس متوقف نمیشود، تیر را به مشک زدند…
عباس ایستاد، متحیر بود
آب از مشک بیرون میریخت
گویی آبروی عباس بود که میریخت…