-ڪٰفِيْل-
…
تا نامش بود خیمهها آرام بود،
بعد از تو حسینم تکُتنهاس کجایی؟
آتیش زدن خیمه رو عبـاس کجایی؟
-ڪٰفِيْل-
…
علم اگر روی زمین خورد، زمین قامت خم کرد،
همان دم پشتِ سلطانِ دو عالم را دوتا کرد.
-ڪٰفِيْل-
…
خب برو برگرد با آبی برای خیمه ها؛
منتظر می مانم و چشم انتظار دیدنت...
-ڪٰفِيْل-
…
در کنار علقمه سروی ز پا افتاده است؛
یا گلی از گلشن آل عبا افتاده است…
ابیعبدالله بین خیمهها و علقمه میدوید
گاهی به سوی علقمه، گاهی به سوی خیمه
گاه میگفت وای عباس، گاه میگفت وای زینب
-ڪٰفِيْل-
…
چشم او را با هزاران تیر بستند و سپس؛
تیرها را در تنش یک یک شکستند و سپس
تا بشیر اومد گفت، خانم امالبنین عباس رو شهید کردن…
خانم گفت باور نمیکنم، کسی نمیتونست تو چشمای عباسم نگاه کنه چطور تونستن نزدیکش بشن؛
گفت آخه اول تیر به چشماش زدن…💔